mohammad63
Well-known member
گاهی گمان نمی کنی و می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود...!!!!!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود...!!
گاهی بساط عشق خودش جور می شود
گاهی به صد مقدمه ناجور می شود..!!!
گاهی گدای گدایی و چاره نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود..!!!!
این شدن ها و نشدن ها جزئی است از زندگی روزمره ما... ما که گاها در روزمرگی ها می مانیم و یک تکرار هی روزهای ما را به هفته و هفته ها را به ماه و ماه را به سال می کشاند. جلو آینه می ایستیم و یک مرتبه چشممان به شقیقه سفیدمان می افتد. به قول مهران رجبی همان هنرپیشه ای که روی آنتن خانه همه ماها نشسته است و البته دوست داشتنی و با تیپ خاص خودش؛ گلگیرهایمان سفید می شود. بماند آن آهی که از ته دل می کشیم و اگر سر سوزن ذوقی باشد می زنیم زیر آواز و می خوانیم:
موی سفیدو توی آینه دیدم ................
حالا بگذریم. نمیخواهم داغ دلتان را تازه کنم. خواستم بگویم اگر این روزمرگی ها بگذارند چیزهای قشنگی هست که ما ناخواسته از آنها لذت ببریم. همانهای که گمان نمی کنی و می شود، همانهایی که قرعه نگفته به نام تو می شود، همانهایی که بساط عشق خودش جور می شود، همان هایی که تمام شهر را گدای تو می کند. به این ها نگاه کن و لذت ببر. به اینها بیندیش و لذت ببر. فراموش کن تمام آن هایی را که نمی شود و نمی شود و نمی شود، تمام ان هزاران دوره دعای بی اجابت را، تماما آن مقدمه هایی که ناجور شدند، تماما آن کدایی هایی که چاره ندارند. فراموش کن.
92 آمد. می شود روزگاری تازه داشت. می شود که گمان کرد کسی هست که وقتی تو گمان نمی کنی؛ برایت شدن را رقم می زند، قرعه را به نام تو می زند، و بساط عشق را برایت جور می کند.
کمی مثبت یندیشیم و لذت ببریم...
راستی شما از این گاهی گامان نمی کنی و می شود ها تا حال داشته اید؟؟؟؟
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود...!!!!!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود...!!
گاهی بساط عشق خودش جور می شود
گاهی به صد مقدمه ناجور می شود..!!!
گاهی گدای گدایی و چاره نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود..!!!!
این شدن ها و نشدن ها جزئی است از زندگی روزمره ما... ما که گاها در روزمرگی ها می مانیم و یک تکرار هی روزهای ما را به هفته و هفته ها را به ماه و ماه را به سال می کشاند. جلو آینه می ایستیم و یک مرتبه چشممان به شقیقه سفیدمان می افتد. به قول مهران رجبی همان هنرپیشه ای که روی آنتن خانه همه ماها نشسته است و البته دوست داشتنی و با تیپ خاص خودش؛ گلگیرهایمان سفید می شود. بماند آن آهی که از ته دل می کشیم و اگر سر سوزن ذوقی باشد می زنیم زیر آواز و می خوانیم:
موی سفیدو توی آینه دیدم ................
حالا بگذریم. نمیخواهم داغ دلتان را تازه کنم. خواستم بگویم اگر این روزمرگی ها بگذارند چیزهای قشنگی هست که ما ناخواسته از آنها لذت ببریم. همانهای که گمان نمی کنی و می شود، همانهایی که قرعه نگفته به نام تو می شود، همانهایی که بساط عشق خودش جور می شود، همان هایی که تمام شهر را گدای تو می کند. به این ها نگاه کن و لذت ببر. به اینها بیندیش و لذت ببر. فراموش کن تمام آن هایی را که نمی شود و نمی شود و نمی شود، تمام ان هزاران دوره دعای بی اجابت را، تماما آن مقدمه هایی که ناجور شدند، تماما آن کدایی هایی که چاره ندارند. فراموش کن.
92 آمد. می شود روزگاری تازه داشت. می شود که گمان کرد کسی هست که وقتی تو گمان نمی کنی؛ برایت شدن را رقم می زند، قرعه را به نام تو می زند، و بساط عشق را برایت جور می کند.
کمی مثبت یندیشیم و لذت ببریم...
راستی شما از این گاهی گامان نمی کنی و می شود ها تا حال داشته اید؟؟؟؟
آخرین ویرایش: