یک خانم خوشگل و يك آقاهه كه سوار قطاري به مقصدي خيلي دور شده
بودند، بعد از حركت قطار متوجه شدند كه در اين كوپه درجه يك كه تختخواب دار هم ميباشد ، با هم تنها هستند و هيچ مسافر ديگري وارد كوپه نخواهد شد.
... ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتني بافتن بود. شب كه وقت خواب رسيد خانم تخت طبقه بالا و آقاهه تخت طبقه پايين را اشغال كردند.
اما مدتي نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقاهه را صدا زد و گفت: ببخشيد! ميشه يه لطفي در حق من بفرماييد؟
- خواهش ميكنم!
- من خيلي سردمه. ميشه از مهماندار قطار براي من يك پتوي اضافي بگيريد؟ مرد جواب داد :- من يه پيشنهاد بهتر دارم!
زن :- چه پيشنهادي؟
مرد:- فقط براي همين امشب، تصور كنيم كه زن و شوهر هستيم.
زن ريزخندي كرد و با شيطنت گفت: - چه اشكال داره ، موافقم!
- قبول؟
- قبول!
مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگير.
يه ليوان چائي هم براي من بيار.
دختر ۱۰ ساله*ای که دچار سندرم عروس دریائی بود درگذشت.
این دختر پاهایش به گونه*ای به هم چسبیده بودند که او را شبیه عروس دریائی نشان می*داد. در بدو تولد پزشکان تصور می کردند او حداکثر یک هفته زنده بماند، اما او ده سال زیست!