کمی برای سادگی ام...

parnian24

New member
از سرنوشت پرسيدم با آنكه با احساسم بازي كرد چه كنم؟ انگشت بر لبانم گذاشت و گفت : بسپارش به ما كه هيچ احدي از سرنوشت خويش خبر ندارد.........................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

mehdi.epid

New member
کسی نیست.......بیا زندگی را بدزدیم و آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم....."سهراب"
 

reza.n

New member
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزارن درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
 
آخرین ویرایش:

sepidh gh

New member
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد !
 

Artmis.a

New member
همیشه ،
آب نطلبیده ،
مراد نیست !
گاهی ننوش !
شاید که قربانیت کنند ...
 

Artmis.a

New member
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
 

Artmis.a

New member
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست
دورۀ ارزانیست
چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکۀ نان
و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!!!
 

waria

New member
کاش بودنها را قدر بدانیم

که نبودنها همین نزدیکیست …

 

Artmis.a

New member
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

براي عشق خودت باش ولي خوب باش...
 

waria

New member
هوا ابریست نفس بالا نمی آید
بزن باران نوازش کن تن رنجور مردم را
زمین حال بدی دارد....



 

Artmis.a

New member
بگذار گریه کنم .................نه برای تو.................... برای عشقی که مرده است

بگذار گریه کنم .................نه برای تو..................برای صداقت که کمرنگ شده است

بگذار گریه کنم .................نه برای تو ...................برای غمها که یکنواخت شده است

بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آرزوها که از بین رفته اند

بگذار گریه کنم ................نه برای تو....................برای محبت ها که ساکت شده اند

بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آدمیان که بی تفاوت از این همه اند...
 

Artmis.a

New member
خورده ام زخمی ز تیر نا رفیق

زخم و سوزی را که از بیگانه نیست

در گمانم وهم می آمد جفا

هاتفم گفتا که این افسانه نیست
 

Artmis.a

New member
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

Artmis.a

New member
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران

دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
 

Artmis.a

New member
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی

سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی‌گرمی بازار کسی

غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی

تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی

آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی

گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی

شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه‌ی دیوار کسی
 

sara77

New member
خسته شده ام ، خسته از خودم

خسته شده ام ، خسته از خودم ، خسته از انسانهاي حق به جانب ، انسانهائي كه فقط به خود حق ميدهند.

آنهائي كه هركه ريش داشت را سانديسخور مينامند و آنهائي كه هركه كروات داشت را ساواكي ، خسته ام از مردم ظاهرپرست ، مردمي كه خشك و تر را با هم ميسوزانند و يك لحظه در كنار هم نميتوانند آسوده بگيرند.خسته ام از مردمي كه اگر يك بد در ميان قشري بود همه آن قشر را بد مينامند.

همه خود را محقتر از ديگري ميدانند و بردا

شتهاي خود را از خوب و بد ميخواهند به ديگري تحميل كنند.يكي نميتواند صداي بزن و بكوب و شادي و عروسي ديگري را تحمل كند آن ديگري نميتواند صداي طبل و سنج عزاداري اين يكي را تحمل كند.مگر عروسي و عزا چند روز است؟؟؟!!!!!!

يكي با چماق چادر از سرها در مي آورد يكي با چماق چادر بر سرها ميكند.

...

همه ميخواهند ديگري را درست كنند پيش از آنكه ببينند در راهي كه خود درست ميدانند درست قدم برميدارند؟!

هميشه فرقهايمان را بيشتر از اشتراكاتمان بزرگ ميكنيم ، با اينكه انقدر اشتراك داريم كه فرقها در آن گم است.

كاش ميشد روزي برسد كه حرفهاي هم را قبول نكنيم ، ولي بدون كتك كاري و توهين، لااقل به حرف هم گوش كنيم.

كاش ميشد به آن كسي كه با ما فرقهائي دارد كمي حق بدهيم كه شايد اگر ما هم در شرايط او بوديم مثل او ميشديم.

من نميگويم به تفكر هم احترام بگذاريم چون شعاريست نشدني.ميگويم اي كاش ميشد همديگر را تحمل كنيم تا بتوانيم در كنار هم زندگي كنيم.

خود را تافته اي جدا بافته نميدانم كه من هم از اين جماعتم از خودم هم خسته ام
 

sara77

New member
يک نفر دهــــــــان خــــــــاطره ها را ببنــدد...

نـــــمیخواهم بشنوم...

----- عــــــذابــــــــــــم میدهند... -----
 

sara77

New member

خواهَم بَرگَردَم بِـﮧ روزهاے کودَکے …

آטּ روزها کـِﮧ :

پِدَر تنها قَهرِماטּ بود…

عِشــق ، تَنها در آغوشِ مادَر خُلاصِـﮧ مے ـشُد…

بالاتَرین نُــقطِـﮧے زَمےـטּ، شـانِـﮧ هاے پِـدَر بُــود…

بَدتـَرین دُشمَنَم ، بَرادَرَ ـم بُودَند…

تَنــها دَردَم ، زانُو های زَخمـے اَم بود…

تَنـها چیزی کِه میشِکَست ، اَسباب بـازیهایَم بـود

وَ مَعناے خُداحافِـظ ، تا فَردا بود…

آن روزها لااَقل عَروسَکی داشتَم تا با او دَردُدِل کُنَم

فِکر میکَردَم به حَرفَم گوش میکُنَد :)

این روزها میدانَم که او نِمیفَهمَد وَ هیچ کَسِ دیگَر را هَم نَدارَم

خُدایا خَستِـﮧ اَم!

دِلَم بَچِگے میخواهَد..... :(
 
بالا