کمی برای سادگی ام...

binam

Active member
اما تو باور نکن!

نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!
 

Hossein2468

New member
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
 
آخرین ویرایش:

binam

Active member
صیاد و گنجشک

در تو صیادی است

با آب و دانه

و هزار چاقوی تیز

و درمن حماقتی است

گنجشک وار

که آسوده ام میکشاند

بر بام تو...
 

binam

Active member
دیباچه عقل

وقتی پرنده ای را

معتاد میکنند

تا فالی از قفس به در آرد

و اهدا نماید آن فال را به جویندگان خوشبختی

تا شاه دانه ای هدیه بگیرد

پرواز

قصه ای بس ابلهانه است

از معبر قفس...
 

ملیسا

New member
خدای خوب من
زندگی به سختی اش می ارزد
اگر تو در انتهای هر قصه ایستاده باشی
 

ملیسا

New member
گاهی انقدر دلم از مردم میگیرد که میخواهم تا سقف اسمان پرواز کنم و رویش دراز بکشم ارام و اسوده مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی اب دراز کشیده است.
 

ملیسا

New member
بهش بگي دوسش داري پرو ميشه ميره

بهش بگي ازش بدت مياد نا اميد ميشه و ميره

محبت کني خوشي ميزنه زير دلش و ميره

محبت نکني ، از يکي ديگه محبت ميگيره و ميره

خلاصه اومده که بره …

خودتو خسته نکن
 

ملیسا

New member
مهربانی تا کی ؟؟؟؟

بگذار سخت باشم و سرد ...

باران که بارید چتر بگیرم و چکمه ....

خورشید که تابید ..پنجره ببندم و تاریک .....

اشک که امد ...دستمالی بردارم و خشک ...

او که رفت .....

نیشخندی بزنم و سوت
 

siavash

New member
گراهام بل ِ لعنتی عزیز !

تلفنی که زنگ نمی خورد که

نیازی به اختراع نداشت !!

حوصله ات سر رفته بود

" چسب ِ قلب " اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده مان

و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی

که اختراعش نکرده ای را

نمی خوردیم !!

ساده بگویم گراهام بل عزیـــز !

حال ِ این روزهای مرا ، تــو هم مقصری ...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

siavash

New member
دلتنگی...

دلتنگي نه با قلم نوشته مي شود،

نه با دکمه های ســــــرد کيبورد ....
.
.
دلتنگي را با اشک مي نويسند!!!
 

siavash

New member

خــــــدایــــــــــا ...
تو که میبینی من شاگرد خوبی نیستم .
تو که میبینی من درسهام و خوب پس نمیدم..
تو که میبینی من در تمام امتحانات تو مردود میشم ...
پس چــرا !!! پس چرا ،پرونده مو نمیذاری زیر بغلم و از اینجا بیرونم نمیکنی.؟؟؟
 

siavash

New member
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم....
تمبر و پاکت هم هست....
و یک عالمه حرف....
کاش کسی جایی منتظرم بود....
 

arezoo90

New member
خسته شدم از این همه سادگیم...
از این که دیگران اسمش را حماقت گذاشته اند...
کم کم دارد باورم میشود که احمقی بیش نیستم ...
وگویی حق با دیگران است...
و من باخته ام...
بدجور...
گفته اند اگر میبینی با دیگران متفاوتی تقصیر انها نیست خودت باید شروع به تغییر کنی!
دست خودم نیست ...
هر کاری میکنم که رنگ جماعت شوم نمیشود...
وهر روز از تفاوت بین خود و دیگران زجر میکشم...وبه خود میگویم:
ساده ی احمق تو هیچ حقی در دنیای اینان نداری...

 

binam

Active member
شهر من اينجا نيست

شهر من اینجا نیست !

اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
من به دنبال دیارم هستم
شهر من اینجا نیست…
شهر من گم شده است!
 

mw.ashel

New member
هوای شهر بارانی است…
نمیدانم باز چه شده که آسمان بغض کرده و اشک هایش را بر روی سرم میریزد
اهمیت نمیدهم…
:dadad4:
 
بالا