من عاشقت شدم

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
خداوند از منظری در قالب معشوق مورد عشق ورزی تجلیات اسما و صفاتش (= ماسوی الله) قرار می گیرد و در نگاه دیگر، همو عاشق است
 
اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است
خود را در آیینه عاشقی و معشوقی بر خود عرضه کرد و حسن خود را بر نظر جلوه داد. از روی ناظری و منظوری نام عاشقی و معشوقی پیدا آمد. ظاهر را به باطن بنمود ، آوازه ی عاشقی برآمد. باطن را به ظاهر بیاراست ، نام معشوقی آشکار شد.
 
... و عاشق جمال او جلال اوست
علی الدوام خود با خود عشق می بازد و به غیر نپردازد. هر لحظه از روی معشوقی پرده براندازد و هر نفس از راه عاشقی پرده آغازد
 

Artmis.a

New member
پارسال همین موقع ها بود...:sad:

خیلی ناراحت بودم

خداروشکر

خداروشکر

که تموم شد:dadad4:

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه......:a2d3:

خدایا متشکرم که بهم ثابت کردی عاشق واقعی تویی

خایا ممنونم که یه بار دیگه عشقتو بهم ثابت کردی

ممنونم عشقم

ممنونم خداااااااااااااااااا:thanks:
 

ayda

New member
دلا ياران سه قسمند ار بداني

زباني اند و ناني اند و جاني

به ناني نان بده از در برانش

محبت كن به ياران زباني

وليكن يار جاني را نگه دار

به جانش جان بده تا مي تواني
 

ayda

New member
ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی
دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!
 

ayda

New member


درسکوت دادگاه سرنوشت



عشق برما حکم سنگینی نوشت



گفته شد دل داده ها از هم جدا



وای بر این حکم و این قانون زشت
 

hurrem sultan

New member

من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد

فروغ فرخزاد
 

armin16

New member
مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل*های باغچه، به عادت آب دادن گل*های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی*ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.
چگونه می*شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی*سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می*شکند.
می*توان شکسته*اش را، تکه*هایش را، نگه داشت.
اما شکسته*های جام ،آن تکه*های تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می*شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه*ها، جای حس عاشقانه را خوب می*گیرند
 

mosaferkocholo

New member
کو تکیه گاه

هر وقت که خسته ای و بریدی دنبال کسی میگردی که بهش تکیه کنی
مثل آوار رو سرت خراب میشه
یه بار میشه رو دوشت یه غصه و سنگینی به غصه هات اضاف میشه

اخرشم میفهمی به هیچ کس نمیشه تکیه کرد و دلخوش بود.
دوستای من هر وقت دلتون از کسی گرفت از من نصیحت جز خدا و خونواده پیش کسی نگین دوست خوب خیلی کمه نمیشه شناخت کافی یه خورده از شما برنجن در حقتون هر کاری از دستشون بر بیاد میکنن تا شمارو زمین نزنن بیخیال نمیشن اینا تجربیاته منه که به بهای خیلی سنگینی به دست آوردم .تا انجایی که توان دارم به دوستام کمک میکنم ولی دیگه اعتماد نمیکنم حرفه دلمو نمیگم .
 

mosaferkocholo

New member
هر کی مهربون بود خدا یه جا دستشو میگیره هواشو داره.
اما کسی در حق کسی بد کرد به عهد وفا نکرد با دل اینو اون بازی کرد انقد خوب خدا با دلش بازی میکنه که نمیفهمه کی ضررکرد .
هر کاری کنی به خودت بر میگرده ومن به کسی بدی کردم 2 برابرش به همون شکل بهم برگشت حالا اون کسیم که به من بدی کرد میدونم پاشو میخوره بدتر از اون طوری که خودش کرد این قانونه زندگیه رسم روزگاره استثنا هم نداره
 

arezoo_68

New member
غیر از خداوند بلند مرتبه محب و محبوبی در جهان نیست پس هر چه هست حضرت اوست یعنی همه چیز ذات او و صفات و افعالش به شمار می رود پس همانا حب و دوست داشتن صفت برای وجود است و یگانه موجود حقیقی در عالم خداوند است. همو به خودش عشق می ورزد و معشوق حقیقی عالم نیز خود اوست
من زیاد با شما موافق نیستم قبول دارم خدا معشوق خقیقی .اما همهی ما به یه معشوق از ذات خودموننیاز داریم یکی با کاستی هایی که وجود من اونا رو از بین ببره و ویژگی هایی که نقصای من و پر کنه اون وقت هردومون کامل میشیم مثل دوتا بال که تنها وقتی کنار هم اند یه پرنده میتونه پرواز کنه حالا پرواز به سوی معشوق حقیقی امکان پذیر و لذت بخشه
 

ne11833

New member
اجازه میدی؟

اجازه میدی دستم رو توی دستات بذارم
نگاهم رو توی نگاهت چال کنم
و گل لبهاتو از شاخه بچینم؟

اجازه میدی پا به پات قدم بزنم
تنه به تنه ات بسایم
و ملیحانه عذر خواهی کنم؟

اجازه میدی صدات کنم
به اسم قشنگت
و خودم رو فدای لبخند مستت کنم؟

اجازه میدی عطر تنت رو به کام کشم
خودم رو در آغوشت رها کنم
و بگم
که میخوام مال تو باشم؟

اجازه میدی؟
اجازه میدی عاشقت بشم؟
 

ne11833

New member
یک بار توی تمام عمرم عشق در یک نگاه رو تجربه کردم.....فقط یک بار!!

تلاقی دو نگاه و بعد ایست زمان...
هرچه بود و نبود از جلوی چشمانم محو شد.
فقط یک چهره...یک نفر
چهره ای به پاکی و سفیدی برف
از اطراف سرش حس کردم امواج رنگین کمان بیرون میزنه
واکنشهای عجیبی توی قلبم اتفاق افتاد و با اکوی صدای قلبم توی گوشم کم کم دوباره همه چیز به حالت عادی برگشت و صدای هیاهوی مردم...و چیزی که هرگز تصور نمیکردم برای "من"اتفاق بیفته اتفاق افتاد!!
اون روز و اون شخص برای همیشه جایگاه خاصی توی قلبم پیدا کرد.کماکان هر چند وقت یک بار اونو میبینم ولی حتی اگر در نهایت مال من نشه برام عزیزه....همیشه تا ابد!
1389/7/20 روزی بود که یک نگاه نفسم را برید و شخصی با یک جرعه قلبم را سر کشید...
 

ayda

New member
نوک مدادم شکست
توبه کرد دیگر در دستانم ،
حرفهای عاشقانه اش را ،
به کاغذ نزند ...
 

ayda

New member
روزگار ما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی دل ما را نداشت
پیش پای ما سنگی گذاشت
بی خبر از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بودو بس
حسرت رنج و فراوان بودو پس......
 
از عشق:



یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

نظره تو چیه؟







آره دلیل داره..دلیلش روحت که میخواد بی نیاز بشه، مهم اینه که عاشق چی باشی...اگه صدا صدای زیباتر ورساتر هست....چهرش؟دست بالای دست بسیار است.....اما صداقت،مهربونیش قلب پاک که فناپذیر نیست هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا