مشاعره

fate-gh

New member
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
 

Y77

New member
روزگارا که چنان سخت به من میگیری
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست
 

Y77

New member
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
 

abtin13

New member
هربلايی كز آسمان آيد
گرچه برديگری قضا باشد
به زمين نارسيده می گويد:
خانه انوری كجا باشد
 

fate-gh

New member
لذت اندر ترک لذت بود ای آزادگان
ما گدایان ترک این لذت نمی دانسته ایم
 

Y77

New member
ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم
عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم
 

fate-gh

New member
مرا امید وصال تو زنده می دارد
وگرنه هردمم از هجر توست بیم هلاک
 

Y77

New member
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می‌ترسد؟
و حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می‌ترسد
 

fate-gh

New member
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
 

Y77

New member
در هوايت بيقرارم روز و شب
سر ز کويت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کي گذارم روز و شب
 

fate-gh

New member
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
 

shiny

New member
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی

گهی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 

mamaie

New member
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
 

mamaie

New member
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
 

abtin13

New member
دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار
گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس
 

sepideeee

New member
سر آن ندارد امشب که براید افتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
 

mamaie

New member
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد
 
بالا