مشاعره

FARNAZz

Member
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه نیز را به آخر برسان
همه پروده ی مهرندو من آزرده ی قهر
خیر در کار جهان نیست تو هم شر برسان
 

sts92

New member
نازنین و سنگدلی دل به تو دادن غلط است
بر سر راه تو چون سنگ فتادن غلط است
 

baran71

New member
تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما
چقـــدر آخر تحمل ، بلکه یادت رفته پیمانت
 

sts92

New member
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه جون سیل روانه
 

mohana

Well-known member
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وآن که این کار ندانست در انکار بماند
 

yara

New member
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان عنوانی
:riz304:
 

zErOOn3

Well-known member
SLM

یه روز میام به جستجو
... فقط به خاطر تو ...

دنیا رو عاشق می کنم ... فقط به خاطر تو ...

:tonguesmiley:
 

yara

New member
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را

چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
:sad:
 

mohammad63

Well-known member
سالها می گذرد، حادثه ها می اید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

- - - Updated - - -

سالها می گذرد، حادثه ها می اید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
 

FARNAZz

Member
هر کجا هستم من از یاد تو غافل نیستم
در خیابان شاخه مریم به من هم می رسد
گندم گیسوی تو از باغ مینو بهتر است
از گناه حضرت آدم به من هم می رسد
 

mohana

Well-known member

مکن کاری که بر پا سنگت آیه
جهان با این فراخی تنگت آیه
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تو نامه خود بینی ننگت آیه

آیو نبود؟ :smilies:

هر کجا هستم من از یاد تو غافل نیستم
در خیابان شاخه مریم به من هم می رسد
گندم گیسوی تو از باغ مینو بهتر است
از گناه حضرت آدم به من هم می رسد

در اندرون مـن خسته دل ندانـم کیسـت
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
 

a_67

New member
تا راه قلندری نپویی نشود / رخساره بخون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان / آزاد به ترک خود نگویی نشود
 

ZOT

New member
تا راه قلندری نپویی نشود / رخساره بخون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان / آزاد به ترک خود نگویی نشود

دلی کز معرفت نور و صفا دید / به هر چیزی که دید اول خدا دید
 

baran71

New member
در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من

مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا


- - - Updated - - -
 

bahramian0935

New member
در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من

مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا


- - - Updated - - -

آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس

در خوان جهان پنجه نیالود، علی بود

شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
 

FARNAZz

Member
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
 

شفق بانو

New member
دل تمنا می کند تا من بسازم خانه ای
عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای؟
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من؟
 
آخرین ویرایش:

FARNAZz

Member
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست
 
بالا