مشاعره

leylii

New member
هر چند پیرو خسته دل و ناتوان شدم
هر گه یاد روی تو کردم جوان شدم
 

arezoo90

New member
هرانکس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد
 

بارلی

New member
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
 

bioelectric

Active member
در این شب سیاه که فرو مانده شمع ماه
ای مه ، چراغ کلبه ی من باش ساعتی
 

bioelectric

Active member
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی
 

بارلی

New member
دارد به جانم لرز می افتد ای رفیق، انگار پاییزم
دارم شبیه برگ های خشک و زرد از شاخه می ریزم
 

leylii

New member
من ارچه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
 

bioelectric

Active member
دل من نه مرد آن است که با غمش برآید
مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
 

بارلی

New member
یادباد آن که چو آغاز سخن می‌کردی
با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا
 
آخرین ویرایش:

bioelectric

Active member
از در در آمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
 

bioelectric

Active member
یک دسته ی گل کو اکر آن باغ بدیدیت؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
 

Maryam.A

Well-known member
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
 

ZOT

New member
میروم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا منزل کجا مقصود چیست
 

bioelectric

Active member
تا بال گشودم پرم از شعله ی غم سوخت
پروانه همان به که به پرواز نیاید
 
بالا