هر چند پیرو خسته دل و ناتوان شدم هر گه یاد روی تو کردم جوان شدم
arezoo90 New member 2013-06-29 #2,242 هرانکس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
هرانکس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
leylii New member 2013-06-29 #2,243 amin.e گفت: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی کلیک کنید تا باز شود... یارب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یکدم بنشینم چه شود
amin.e گفت: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی کلیک کنید تا باز شود... یارب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یکدم بنشینم چه شود
ب بارلی New member 2013-06-29 #2,244 دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
bioelectric Active member 2013-06-29 #2,245 در این شب سیاه که فرو مانده شمع ماه ای مه ، چراغ کلبه ی من باش ساعتی
leylii New member 2013-06-29 #2,246 amin.e گفت: در این شب سیاه که فرو مانده شمع ماه ای مه ، چراغ کلبه ی من باش ساعتی کلیک کنید تا باز شود... یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که برحمت گذری بر سر فرهاد کند
amin.e گفت: در این شب سیاه که فرو مانده شمع ماه ای مه ، چراغ کلبه ی من باش ساعتی کلیک کنید تا باز شود... یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که برحمت گذری بر سر فرهاد کند
bioelectric Active member 2013-06-29 #2,247 دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
ب بارلی New member 2013-06-29 #2,248 دارد به جانم لرز می افتد ای رفیق، انگار پاییزم دارم شبیه برگ های خشک و زرد از شاخه می ریزم
bioelectric Active member 2013-06-29 #2,250 دل من نه مرد آن است که با غمش برآید مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
ب بارلی New member 2013-06-29 #2,251 یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا آخرین ویرایش: 2013-06-29
bioelectric Active member 2013-06-29 #2,252 از در در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
leylii New member 2013-06-29 #2,253 amin.e گفت: از در در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم کلیک کنید تا باز شود... میان گریه میخندم که چون شمع اندرین مجلس زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
amin.e گفت: از در در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم کلیک کنید تا باز شود... میان گریه میخندم که چون شمع اندرین مجلس زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
ب بارلی New member 2013-06-29 #2,255 گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار ای که منع گریه بی اختیارم می کنی
bioelectric Active member 2013-06-29 #2,256 یک دسته ی گل کو اکر آن باغ بدیدیت؟ یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
Maryam.A Well-known member 2013-06-29 #2,258 در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
bioelectric Active member 2013-06-29 #2,260 تا بال گشودم پرم از شعله ی غم سوخت پروانه همان به که به پرواز نیاید