setayesh71
New member
دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم؟
ترسد ک ظلمی را کند در حق مظلومی رقم
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار سرد رنگ غروره
دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم؟
ترسد ک ظلمی را کند در حق مظلومی رقم
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار سرد رنگ غروره
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران...
نه راهست این که بگذاری مرا برخاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم...
ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس كه روزها را با شب شمرده بودم
یك عمر دور و تنها تنها به جرم این كه
او سرسپرده می خواست من دل سپرده بودم
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ................. ور نه در مجلس رندان ، خبری نیست که نیست!
دوستان عیب کنندم که چرا دل به توبستم
باید اول زتو پرسید که چنین خوب چرایی؟
تو را می خواهم ای دیرینه دلخواه
که با ناز گل رویا شکفتی
به هر زیبا که دل بستم تو بودی
که خود را در رخ او می نهفتی