مشاعره

Mohammad gh

New member
احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفتتتتتتتتتتت............
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mj1919

fateme67

New member
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر ب مهر به عالم سمر شود
 

najma

New member
دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت
عاقل به کنار جو پی پل میگشت ...
 

mohana

Well-known member
تا توانی رفع غم از چهره غمناک کن
در جهان گریاندن اسان است اشکی پاک کن
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mj1919

fateme67

New member
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
 

mohana

Well-known member
شب تیره و ره دراز و من حیران
فانوس گرفته او به راه من
بر شعله ی بی شکیب فانوسش
وحشت زده می دود نگاه من
 

raha 24

New member
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد
 

mohana

Well-known member
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
 

mj1919

New member
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

(نمی دونم تکراریه یا نه!)
 

mohana

Well-known member
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

(نمی دونم تکراریه یا نه!)

مهم نیست تکراری باشه... یاد اون زمانی افتادم که با دوستام مشاعره میکردیم...یادش به خیر

اي غم ، تو که هستی از کجا می آيی؟
هر دم به هوای دل ما می آيی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آيی!
 

hosseini_h_7

New member
مهم نیست تکراری باشه... یاد اون زمانی افتادم که با دوستام مشاعره میکردیم...یادش به خیر

اي غم ، تو که هستی از کجا می آيی؟
هر دم به هوای دل ما می آيی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آيی!
یاوفایاخبروصل تویامرگ رقیب
بودآیاکه فلک زین دوسه کاری بکند
 

mohana

Well-known member
دوست ترت دارم از هر چه دوست ای تو به من از خود من خويش تر
دوست تر از آنكه بگويم چقدر بيشتر از بيشتر از بيش تر
 

najma

New member
روز ها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ...:sad:
 

fateme67

New member
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 

najma

New member
میروم از خویش و میمانم ز خویش
آنچه بر جا مانده ویران میشود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور و پنهان میشود ...


آقا با مال نفر قبل همزمان شد ...:28:
 
بالا