مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

Iris

New member
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ق
 

baran71

New member
قفس تنگ فلک، جای پرافشانی نیست
یوسفی نیست در این مصر که زندانی نیست



ح
 

bme88

New member
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
ش
 

shiny

New member
شبی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

ب
 

abtin13

New member
به دل نقش خیال خفتنش بر سینه چون بندم
تپیدن های دل ترسم کند از خواب بیدارش
پ
 

shiny

New member
پرنده مرد و دستی نبست چشمش را

و آسمان به تماشا نشست چشمش را

پرنده مرد و نگاهش در آسمان خندید

و او ندید و اگر دید بست چشمش را

چ
 

shiny

New member
خواهی اگرم سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبک بارم ، این بار که می آیم
ل
 

shiny

New member
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان مارا بس

ش
 

bme88

New member
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
ع
 

nastaran8

New member
عاقبت یک روز، مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
و


- - - Updated - - -

عاقبت یک روز، مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
و
 

bme88

New member
وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
پر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر
کاین یکدم عاریت در این کنج فنا
بسیار بجویی و نیابی دیگر
ح

- - - Updated - - -

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
پر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر
کاین یکدم عاریت در این کنج فنا
بسیار بجویی و نیابی دیگر
ح
 

shiny

New member
حالا رسیده است به دیماه سال من

دیگر نمی رسند غزلهای کالِ من

حل المسائل همه ی مشکلاتِ من

پاسخ نمی دهد به علامت سوال من
ز
 

bme88

New member
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
فرمای که تا باده گلگون آرند
تو زر نئی ای غافل نادان که ترا
در خاک نهند و باز بیرون آرند
ر
 

mahii

New member
راز این گفته فقط باد صبا می داند
دارمت دوست به قدری که خدا میداند::
 
آخرین ویرایش:

mahii

New member
تو را سوگند بر عهدی ک با دستان من بستی
تو را سوگند بر میثاق و پیمانی ک با ان اشنا هستی
حدیث درد را فریاد کن شوری بر اور........
نون
 

ATTRIN

New member
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

ی
 
بالا