bahramian0935
New member
عشق و جنون و قصه فرهاد و تیشه اش ... بانبش قبر یاد تو آغاز می شود
اینبار هم به یاد تو خاطرات تو....... غم های گذشته روی من آوار می شود
س.............
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تادمی براسایم زین حجاب ظلمانی
ز
عشق و جنون و قصه فرهاد و تیشه اش ... بانبش قبر یاد تو آغاز می شود
اینبار هم به یاد تو خاطرات تو....... غم های گذشته روی من آوار می شود
س.............
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تادمی براسایم زین حجاب ظلمانی
ز
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
"ت"
دی میشدو گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد،مست شد
غنچه ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟
دل دراین پیرزن عشوه گر دهر مبندیاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی اخر امد دوستداران را چه شد
جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب
جهان رنگ تماشا از تماشای تو میگیرد
ص
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجبدوش تا دم صب غم تو دلم کم سرکش بی
دل عین رطب بی غم هجرت گنگش بی
گنکش : گنک+ش : مورچه
( ی )
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است
ب