Mohammad gh
New member
می آمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان می دهد به من
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می دهد به من
هوشنگ ابتهاج
ز
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم ارزوست
با ب
می آمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان می دهد به من
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می دهد به من
هوشنگ ابتهاج
ز
شبروان مست ولای تو علیبگرفت دلم از این هزاران رنگی
آن جا بروم که آسمان یکرنگست
در مخمصه ی زمانه می چرخم و باز
بر حادثه ای دگر خیالم تنگست
محمد رفیع طاهری
ش
دعا می کنم زیر این سقف کبودشب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
د
یک..دو..سه...چار...میشمردم تک تکشبروان مست ولای تو علی
جانم عالم بفدای تو علی
"ی"
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزي
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزي !
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن !
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزي
با ه لطفا!
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
ی
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزي
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزي !
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن !
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزي
با ه لطفا!
کنون غبار غم برفشان ز چهره که فردا
چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
ابتهاج
ج