مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

Mohammad gh

New member
می آمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان می دهد به من
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می دهد به من
هوشنگ ابتهاج

ز

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت


شیر خدا و رستم دستانم ارزوست


با ب
 

FARNAZz

Member
بگرفت دلم از این هزاران رنگی
آن جا بروم که آسمان یکرنگست
در مخمصه ی زمانه می چرخم و باز
بر حادثه ای دگر خیالم تنگست
محمد رفیع طاهری

ش
 

sts92

New member
بگرفت دلم از این هزاران رنگی
آن جا بروم که آسمان یکرنگست
در مخمصه ی زمانه می چرخم و باز
بر حادثه ای دگر خیالم تنگست
محمد رفیع طاهری

ش
شبروان مست ولای تو علی
جانم عالم بفدای تو علی
"ی"
 

FARNAZz

Member
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
قیصر امین پور

ت
 

love virology

New member
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خون‌خوار خویش نپسندم
اگر چه مِهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

سعدی

( ش )
 

FARNAZz

Member
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
د
 

mahii

New member
شب باشم اگر سحر ببینم خود را
مس باشم اگر که زر ببینم خود را
من آینه هستم و فرو می ریزم
یک لحظه .فقط.اگر ببینم خود را
 

mahii

New member
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
د
دعا می کنم زیر این سقف کبود
روی دامان زمین
هر کجا خسته شدی
یا که پرغصه شدی
دستی از غیب به دادت برسه
و چه زیباست که آن دست خدا باشدو بس
 

FARNAZz

Member
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزي
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزي !
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن !
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزي

با ه لطفا!
 

mahii

New member
هر که یادش یاد ماست
سرورو سالار ماست
گرچه جایش خالی است
مهر او در قلب ماست
با حرف آخر
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزي
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزي !
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن !
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزي

با ه لطفا!
 

FARNAZz

Member
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
ی
 

mahii

New member
یادت نرود که یاد تو در یاد است
آبادی دل برای تو آباد است
از یاد نبر دل حقیرم ای یار
در این دل من همیشه یادت یاد است
با م
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
ی
 

FARNAZz

Member
من از روزي که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر

ز
 

mahii

New member
زخم هایت را پنهان کن
اینج...آدمها...عجیب با نمک شده اند
با حرف اخر
 

FARNAZz

Member
دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم کجا من
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

ق
 

love virology

New member
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزي
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزي !
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن !
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزي

با ه لطفا!

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
سعدی
( ک )
 

FARNAZz

Member
کنون غبار غم برفشان ز چهره که فردا
چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
ابتهاج

ج
 

love virology

New member
کنون غبار غم برفشان ز چهره که فردا
چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
ابتهاج

ج

جامی است که عقل آفرین می زندش

صد بوسه ز مهر بر جبين می زندش

اين کوزه گر دهر چنین جام لطيف

می سازد و باز بر زمین می زندش

خیام

( و )
 

FARNAZz

Member
وقتی که من عاشق شدم دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
من بودمو چشمان تو نه عقل بودو نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و.....عاقلی
ل
 
بالا