مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

love virology

New member
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

با چ لطفا



چو آن نخلم که بارش خورده باشند
چو آن ویران که گنجش برده باشند
چو آن پیری همی نالم درین دشت
که رودان عزیزش مرده باشند
بابا طاهر

( ز )
 

شفيع

Well-known member
زدانش به اندر جهان هیچ نیست

تن مرده و جان نادان یکیست

با ل
 

love virology

New member
لذت دنيا زن و دندان بود


بي زن و دندان جهان زندان بود

زن بود واجب براي زندگي
روشن از زن شد سراي زندگي

حق نهاد از وي بناي زندگي
هست دندان آسياي زندگي

نسیم شمال

ً( ص )
 

FARNAZz

Member
صدای پچ پچ غم خواب من به هم خورده است
دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است
صدای پچ پچ غم..هیس هیس ساکت باش
سکوت در دل بی تاب من به هم خورده است
نجمه زارع

س
 

Mohammad gh

New member
سال ها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندن کردم

با ی
 

FARNAZz

Member
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو !
اکنون تو ز من دلزده اي ! من ز تو دلتنگ

ن
 

love virology

New member
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو !
اکنون تو ز من دلزده اي ! من ز تو دلتنگ

ن

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

شهریار

( ه )
 

FARNAZz

Member
هر روز، جهان است و فرازي و نشیبی
این نیز نگاهی است به افتادن سیبی
در غلغله ي جمعی وتنها شده اي باز
آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی
فاضل نظری

خ
 
آخرین ویرایش:

bioelectric

Active member
هر روز، جهان است و فرازي و نشیبی
این نیز نگاهی است به افتادن سیبی
در غلغله ي جمعی وتنها شده اي باز
آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی
فاضل نظری

خ
خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد

با ب
 

Soroush Star

New member
بردرگه دوست هرکه صادق برود

تا حشر زخاطرش علایق برود

صد ساله نماز عابد صومعه دار

قربان سرنیاز عاشق برود


با حرف د
 

Mohammad gh

New member
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب

قایق از تور تهی و دل از ارزوی مروارید...

با ش
 

parsa90

New member
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای وی شد و جان نیز هم
 

FARNAZz

Member
می آمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان می دهد به من
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می دهد به من
هوشنگ ابتهاج

ز
 
بالا