مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

FARNAZz

Member
باید بانفر قبلیت شعر بگی خانمی.بلد نیستی شعر نگو جانم.باگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گل محمدي من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه اي که می خشکد
خود این خلاصه غم هاي روزگار من است

ی
 

bioelectric

Active member
گل محمدي من، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه اي که می خشکد
خود این خلاصه غم هاي روزگار من است

ی

يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌ای بترس كه شيطانی‌ات كنند

با س
 

FARNAZz

Member
سرجان دادن در پای تو جانان دارم
خجلتم می کشد از روی تو تا جان دارم
م
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
به تمناي تو دریا شده ام گرچه یکی ست
سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه
ق
 

bahramian0935

New member
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
به تمناي تو دریا شده ام گرچه یکی ست
سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه
ق

قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت ببار ارد
که این نسبت چراکردیم واین بهتان چراگفتیم
ث
 

bioelectric

Active member
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
به تمناي تو دریا شده ام گرچه یکی ست
سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه
ق
قلب دزدی رسم خوبی نیست خواهش میکنم
بعد از این خاتون من کم مردم آزاری کنید

با ر
 

FARNAZz

Member
قلب دزدی رسم خوبی نیست خواهش میکنم
بعد از این خاتون من کم مردم آزاری کنید

با ر
رشکت آمد ناز و نوش گل در آغوش بهار
ای گشوده دست یغمای خزان، اکنون ببین
سایه دیگر کار چشم و دل گذشت از اشک و آه
تیغ هجران است اینجا، موج موج خون ببین
ب
 

leylii

New member
رشکت آمد ناز و نوش گل در آغوش بهار
ای گشوده دست یغمای خزان، اکنون ببین
سایه دیگر کار چشم و دل گذشت از اشک و آه
تیغ هجران است اینجا، موج موج خون ببین
ب

به تولای تو در چاه شب غم ای ماه
شاهم و شاهد و شمع و گل وریحان دارم
ت
 

FARNAZz

Member
به تولای تو در چاه شب غم ای ماه
شاهم و شاهد و شمع و گل وریحان دارم
ت
تو زندانبان من بودی و من زندانی ات، اما
اگر نیکو بیندیشی تو هم زندان من بودی
عجب کز چانه ی گرمت سخن ناپخته می آید
نبودی خام اگر با آتش سوزان من بودی
ن
 

bahramian0935

New member
تو زندانبان من بودی و من زندانی ات، اما
اگر نیکو بیندیشی تو هم زندان من بودی
عجب کز چانه ی گرمت سخن ناپخته می آید
نبودی خام اگر با آتش سوزان من بودی
ن

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر ازاین
ف
 

FARNAZz

Member
فروخلید در دلم غمی که نیست مرهمش
اگر نه خار او بدی به نشتری در آمدی
شب سیاه آینه ز عکس آرزو تهی ست
چه بودی از پری رخی ز چادری در آمدی
ک
 

bioelectric

Active member
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

با ه
 

saya

New member
هرچیز که بشکند از بها افتد و لیک
دل را بها و قدر بود تا شکسته است
غ
 

FARNAZz

Member
هنوز عشق تو امید بخش جان من است
خوشا غمی که ازو شادی جهان من است
چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق
که سوز سینه ی خورشید در زبان من است
خ
 
بالا