obstetrician88
New member
هر زمان لرزیدی .از سفر ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
با ط لطفا
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
با ط لطفا
هر زمان لرزیدی .از سفر ترسیدی
فقط آهسته بگو
من خدا را دارم
با ط لطفا
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
اخرین حرف
حافظا چشمه اشراق تو جاویدانی است
تا ابد آب از این چشمه روان خواهد بود
ش
شده در خلوت تنهایی خود ، یاد یک خاطره شادت بکند؟
لرزه بر جان و دلت اندازد ، بی خبــر از همگــانت بــکند؟
تویـــی آن خاطره ی خلـــــوت تنهـــــــــــــــــایی من ...
با ح لطفا ...
حیف از آن گوهر جانی که بدو افشانده ام
چکنم قصه دل بود و گرفتاری بود
ب
غرقه ی وهمیم ورنه این محیط
بکجابرم شکایت بکه گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود ونداشتی دوامی
باحرف غ
غرقه ی وهمیم ورنه این محیط
از تنک آبی کناری بیش نیست
با ب
غرقه ی وهمیم ورنه این محیط
از تنک آبی کناری بیش نیست
با ب
برسرتربت ماچون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
غ
غم هجر تو آمد به سراغ دل من
خون شد ای گل جگر لاله به داغ دل من
ع
علی ای همای رحمت توچه ایتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
ث
به غیر یاد تو در خاطرم نمی گنجد
بغیر نام تو ام بر زبان نمی آید
ن
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
با ل
لبم از بوسه توشه ها بر داشت
دلم از توشه خوشه ها انباشت
د
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
با خ
دلم رفت وندیدم روی دلدار
فغان ازاین تطاول اه ازاین هجر
گ
خدایی که تو رو در گیتی آورد
مرا هم خواهد از گیتی برون کرد
ق