مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

FARNAZz

Member
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
/// دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

با "ف"

فقط به خیزش فواره ها نظر کردم
فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم
مرا نه دشمن شیطانی ام به خاك افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم

ز
 

sepid71

New member
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند در رضای یار
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ
بیند خطای خویش و نبیند خطای یار

( ش )

شکر ایزد ک میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقصکنان ساغر شکرانه زدند

به به

با ر
 

FARNAZz

Member
شکر ایزد ک میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقصکنان ساغر شکرانه زدند

به به

با ر

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه اي
از توقف ها و رفتن هاي یکسان پر شده ست
چاي می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چاي می نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده ست

ص
 

sepid71

New member
زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه اي
از توقف ها و رفتن هاي یکسان پر شده ست
چاي می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چاي می نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده ست

ص


صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می اورد
دل شوریده ی مارا ببو در کار می اورد

با ن
 

love virology

New member
ندارم راحتی جز رنج و زحمت
به جز خواری و دشواری و محنت
دل فایز به پیری کرده پرواز
به باغ گلرخان چون اشتر مست

م
 

FARNAZz

Member
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می اورد
دل شوریده ی مارا ببو در کار می اورد

با ن

ناگاه عشق مرده سر از سینه بر کشید
اویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
ان گاه سر به دامن ان سنگدل گذاشت
اهی کشید از سر حسرت که این منم

ش
 

sepid71

New member
ناگاه عشق مرده سر از سینه بر کشید
اویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
ان گاه سر به دامن ان سنگدل گذاشت
اهی کشید از سر حسرت که این منم

ش


شکر ایزد ک ب اقبال کله گوشه ی گل
عاقبت در قدم باد بهار اخر شد


نمیدونم درست نوشتم یا نه !!!
با ت
 

love virology

New member
ناگاه عشق مرده سر از سینه بر کشید
اویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
ان گاه سر به دامن ان سنگدل گذاشت
اهی کشید از سر حسرت که این منم

ش

شوان استارگان یک‌یک شمارم
براهت تا سحر در انتظارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی
زدیده اشک چون باران ببارم

( د )
 

FARNAZz

Member
شکر ایزد ک ب اقبال کله گوشه ی گل
عاقبت در قدم باد بهار اخر شد


نمیدونم درست نوشتم یا نه !!!
با ت

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاك و جان طاهر توست
فقط نه من به هواي تو اشک می ریزم
که هرچه رود در این سرزمین مسافر توست

س
 

sepid71

New member
شوان استارگان یک‌یک شمارم
براهت تا سحر در انتظارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی
زدیده اشک چون باران ببارم

( د )


دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او ب شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر بگریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد !

با ر
 

sts92

New member
تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاك و جان طاهر توست
فقط نه من به هواي تو اشک می ریزم
که هرچه رود در این سرزمین مسافر توست

س
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
که سرها در گریبانست
"ت"
 

love virology

New member
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او ب شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر بگریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد !

با ر

رخ تو آتش و زلف تو دود است
مرا زین سردمهری ها چه سود است ؟
چو فایز در بیابان تشنه جان داد
چه حاصل در صفاهان زنده رود است

( ب )
 

love virology

New member
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
"ا"

اگر خواهی بسوزانی جهان را
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را

( ر )

- - - Updated - - -

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
"ا"

اگر خواهی بسوزانی جهان را
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را

( ر )
 
بالا