یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمفواره وار، سربه هوايی و سربه زير
چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذير
فاضل نظری
با ی
سالها دل طلب جام جم از ما میکردیاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
با س
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
"م"
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دلم راهم شکن طره ی هندوی تو بود
با ر
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
"م"
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غم های روزگاران
"ن"
بی همگان بسر شود، بیتو به سر نمیشودیخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست
ب
من جز برای تو نمی خواهم خودم را
ای از همه من های من بهتر من تو
س
من جز برای تو نمی خواهم خودم را
ای از همه من های من بهتر من تو
س
نازار دلی که تو دلدارش باشیساکنان حرم سر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
با ن
نازار دلی که تو دلدارش باشی
معشوقه پیدا نهانش باشی
زان میترسم که ز دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
"ی"
اگه اشتباه نکنمسخت دلتنگم کسی چون من مباد
سوگ حتی قسمت دشمن مباد
با چ
نازار دلی که تو دلدارش باشی
معشوقه پیدا نهانش باشی
زان میترسم که ز دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
"ی"
نازار دلی که تو دلدارش باشی
معشوقه پیدا نهانش باشی
زان میترسم که ز دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
"ی"
اگه اشتباه نکنم
چنانم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیبیند
"د"