محض خنده ! بیایید تو یه کم بخندیم

arshade90

New member
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن ، روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون ،

دستشون میخوره به برف پاک کن، اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب ،

آخر سر هم خاموش میکنن=))))
 

parsa90

New member
یادش بخیر بچه بودیم وقتی میرفتیم مسافرت میدیدم تو این کابل های برق یه توپ فوتبال گیر کرده
چقدر دلمون میسوخت که بیچاره بچه ها داشتن بازی میکردن توپشون اونجا گیر کرده
خودمونیم عجب اعجوبه ای بودیم ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

vb2

New member
توجه کردید موقع سبقت یا پشت چراغ قرمز همه تو ماشین بغلیو نگاه میکنن ؟؟
 

fateme67

New member
توجه کردین وقتی سر سفره مثلا واس یه تیکه گوشت یا مرغ کلی نقشه کشیدی تو ذهنت یکی دیگه میاد دقیقا همونو برمیداره و نقشه هات نقش بر آآآآآآآآآآآآآآآآآب میشه!!!!!!!!
 

arshade90

New member
اونقد که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.
 

fateme67

New member
چندین سال پیش بود که ماه رمضون هنوز تو تابستون نبود روز دومش بود که منم روزه بودم ولی چون اولش بود برام درونی نشده بود!!!!!!!!!!!!!!!1انار پوس کندم و همه رو خوردم به آخرش که رسیدم یادم افتاد که ااااااااای بابا من روزه م انقد دلم سوخت اون چندتا دونه موند نشد بخورمش کاش 1کم دیر یادم میفتاد:25r30wi:
 

arshade90

New member
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
 

مریم68

New member
زجر اور ترین , بدترین و حرص دراور ترین سوالی که پای تلفن از یه پسر میتونی بپرسی اینه : کجایی ؟؟!!:25r30wi:
 

نگاه

New member
چه جالب! منم سالها پیش که 10-11سالم بود (اون موقع ماه رمضون زمستون بود) یه روز میرم حیاط از درخت چند تا پرتقال میچینم همونجا تا میتونم میخورم آخرشم یکی واسه خواهرم میبرم. بهش میگم بخور شیرینه. با تعجب نگام میکنه میگه: مگه روزه نیستی؟؟!! منم تازه یادم اومد که......:14:

:25r30wi::25r30wi::25r30wi:
 

jupiter_sps

New member
1) بچه بودم رفتم مغازه---> مغازه دار:قابل نداره من: ممنون!صاحبش قابل نداره---> از مغازه دار خنده و از من اخم و بی اعتنایی که چرا فکر می کنن این کلمات قلمبه سلمبه فقط مال بزرگاست!

2) موقع خدافظی از خالم پشت گوشی--> خوب خاله جون سلام مامانبزرگو بهم برسون!!!!(سوتی)

3) بازم پشت گوشی: خوب همه خوبن؟--> اره فقط مامانبزرگت یه خورده حالش بده---> خوب خداروشکر!!(سوتی)

مشکل فقط با مامانبزرگ بیچارست!!!
 

matin

New member
من یه دونه عمه بیشتر ندارم ولی چندتا خاله !!!

یه بار جلو پسر عمم به خواهرم گفته : آره جون عمت :)))))) ، بعد پسر عمم گفت حالا چرا عمش که یه دونس از خاله هات مایه بزار :)))))
 

fateme67

New member
دوران دانشجوییم بود تو آزمایشگاه ایمونو بودیم من رو صندلی نشسته بودم از این صندلی دایره فلزی ها بود با پیچ به پایه وصل میشد.استاد رف بیرون و من رو این صندلی هی داشتم میچرخیدم و غافل از این که پیچش داره باز میشه 1هو احساس کردم دیگه تعادل ندارم و فوقع ما وقع(پس شد آنچه شد)و خوردم زمین!!!!!!!!:1dco2x0p1lilzhfpg1tخلاصه که مایه شادکامی هم کلاسی ها شدیم و ثواب کردیم.فقط خدارو شکر کردم که این پسره هم کلاسیمون نبود آخه اگه بود تا ترم آخر منو مسخره میکرد:smiliess (2): قابل توجه که ما فقط ی هم کلاسی پسر داشتیم!!!
 

shayeste

New member
man ye bar ba dostam omadim savar otoboshay daneshga beshim por bood man goftam bezar ba badi mirim dostam goft na bezar ba hamin berim kholase dar biyn bahs parid bere bala ke otobos ham harkat kard va in bande khoda velo shod kaf zamin onam ye jay shologh(daneshkade eghtesad ghabel tavajo jupiter) khili ham tarsid zad zir gerye ranande ham aslan motavaje nashod raft. ba otobos badi raftim va dostam raft hesabi ba ranande dava kard :1dco2x0p1lilzhfpg1t
 

fateme67

New member
میدونید ما به اتوبوسای مسیر پارک وی تا راه آهن تو خیابون ولیعصر چی میگفتیم؟؟؟آکواریوم!!!!!!!!!!!!!!!!!آخه انقد پر بود همیشه که ملت چسپیده بودن به شیشه..
 

mahsa.

New member
یادش به خیر بچگیا وقتی غذا برنج وکباب بود برنج وخالی میخوردیم تا آخرش کبابو خالی بخوریم.
 

jupiter_sps

New member
man ye bar ba dostam omadim savar otoboshay daneshga beshim por bood man goftam bezar ba badi mirim dostam goft na bezar ba hamin berim kholase dar biyn bahs parid bere bala ke otobos ham harkat kard va in bande khoda velo shod kaf zamin onam ye jay shologh(daneshkade eghtesad ghabel tavajo jupiter) khili ham tarsid zad zir gerye ranande ham aslan motavaje nashod raft. ba otobos badi raftim va dostam raft hesabi ba ranande dava kard :1dco2x0p1lilzhfpg1t

اخی بیجاره! گمان کنم من هم شاهد ماجرا بودم! چون یه بار همچین اتفاقی واسه یکی از بچه ها افتاد و منم هر چند خندم گرفته بود اما دلم براش می سوخت!:black_eyed:
 

mohana

Well-known member
جهنم یعنی اینجا: ﻣﯿﺮﯼ ﺗﻮﻭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺩﮐﻤﻪ ﺭﻭ ﻓﺸﺎﺭ میدی ﺩﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ، ﯾﻬﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺭﻭﻭ ﺳﻘﻒ ﯾﻪ ﺳﻮﻭﺳﮏ ﺑﺎﻟﺪﺍﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ:tonguesmiley:
 

waria

New member
من کوچک که بودم، به برنج ،میگفتم غذا...وقتی مهمونی میرفتیم،خب معمولا برنج میدادن دیگه ، اونوقت من بلند میگفتم:اخ جون غذااااا.اونام که نمیدونستن،فکر میکردن مامان بابام تو خونه به من غذا نمیدن:25r30wi: مامان بابامم هی از دست من حرص میخوردن:whistle:
 

biotechnologist

New member
من ترم یک دانشگاه بودم عادت داشتم از پله های دانشکده، بپر بپر پایین بیام.(البته وقتی کسی تو راهرو نبود) یک روزم داشتم در حالیکه با دوست صمیمیم از پله ها پایین می اومدم،با چندتا از همکلاسیها هم تو راه پله بالایی خداحافظی میکردم،چشمتون روز بد نبینه،با جفت زانو افتادم رو دوتا پله پایینی،(البته با صدای بسیار مهیبی)چند تا معلق هم زدم،همینطور که داشتم قل میخوردم به صورت slow motion میدیدم که بیچاره دوستم کلی دست و پا میزد تا منو بگیره نمیتونست.دو تا پسر هم از ته راهروی دانشکده پزشکی طرف پله میومدن.اصلا نفهمیدم چی شد ولی رو دوپا تو راهرو فرود اومدم و به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که اگه اون دوتا منو تو این وضع ببینن تا آخر فارغ التحصیلیو احتمالا بیمارستان مسخره خاص و عام میشم. :1dco2x0p1lilzhfpg1t سریع پیچیدم راه پله پایینی،اشکم هم در نیومد.فقط تند تند با دوستم لباسهای با خاک یکسان شدمو میتکوندیم.(در حالیکه از خجالت بی صدا میخندیدم و حسابی صورتم سرخ شده بود)یادش بخیر،از ترس اینکه شناخته نشم تا یک هفته اون مانتو شلوارم رو نپوشیدم.
stretcher.gif
هنوزم خدا رو بخاطر اینکه اونروز کشکک زانوم نشکست شکر میکنم.
greenstars.gif
 
آخرین ویرایش:
بالا