من سال سوم دبیرستان که بودم،یکروز یکی از دبیرامون نیومد و ما بیکار موندیم.رفتیم شیطنت.من و دوتا از دوستام قایم باشک بازی میکردیم.دبیرستانمون هم از اون قدیمی بزرگا بود.دوستم رفت چشم گذاشت.منم زودتر یک کلاس رو که خالی بود نشون کرده بودم که بپرم توش قایم شم.اینقدر هیجان زده شده بودم که تا شرو به شمردن کردن من بدو بدو رفتم و پریدم تو کلاس.پشت در واستادم و یواشکی داشتم از لای در ،راهرو رو نگاه میکردم.یکدفه سنگینی نگاه 40-30 نفر رو حس کردم.یه ذره سرم رو برگوندم.جای شما خالی.40 نفر رو دیدم که دهناشون یک متر باز بود چشماشون داشت از تعجب از حدقه درمیومد
+دبیر زبان فارسی که یکدفعه صحبتش رو قطع کرد و به من زل زده بود.
تازه فهمیدم کلاس خالیه کلاس دومی بود نه اولی.بدون اینکه چیزی بگم با همون سرعتی که اومده بودم،پریدم تو راهرو و درو بستم.مردم از خجالت.خدا خدا میکردم منو نشناخته باشه.دوستام از خنده پهن شده بودن تو راهرو.
حالا شانس منو ببینید.ساعت بعد با همون دبیر کلاس داشتیم.پالتومو زدم جالباسی زیر بقیه لباسها(استتار رو حال میکنید)ردیف اول مینشستم.از بس خندیددیم کبود شدیم.گفتم اگه خانم اومد لب از لب باز کنید بخندید پوستتونو میکنم.

t0837h0nn8zfqu8ultدبیرمون اومد،منم آخر جدیت.خیلی آروم اومد بالا سرم گفت فلانی کاری داشتی ساعت قبل اومدی سر کلاس؟تو بودی دیگه؟همینطور که سرم پایین بود گفتم:نه،ببخشید اشتباه اومده بودم.
هنوزم هر وقت یادم میوفته ....