سلام.....ورودي 88 مامايي هستم.......امسال قصد دارم آزمون ارشد هم شركت كنم اگه خدا بخواد و مشكلي پيش نياد ..از 31 تير شروع كردم.....فصول 1.2.7.8. جلد 1 ويليامزو خوندم......الان فصل 6 هستم....ولي نمي دونم چرا به خودم اعتماد ندارم....احساس ميكنم اين خوندنه بايد مثلا غول باشه.............يا اينكه مثلا اينگاري خوندنم بدرد نمي خوره.............بحرحال روشمو پيش مي برم....فصلاي 1 و 7 راخلاصه برداري كرده ام...........
هيچ درس ديگه اي اصلا نمي توانم بخونم فعلا چون مشكلات كوچكي هم دارم...كتاب زباني كه عزيزان فرمودن رو به داداشم سپردم برام تهران بگيره...اگه آورد هرشب برا خودم كلمات زبانو در ميارم..................
از 23 شهريور ميرم كارآموزي دانشگاه كازرون.................داخلي جراحي.......................بعد ديگه بعدشو خدا مي دونه..................براي همه دعا ميكنم...................مهم نيست نتيجه آخرش چي بشه...........خيلي دلم ميخواد قبول بشم ولي .................نميدونم
هميشه ميگفتم ارشد..............
ولي الان ميبينم خيلي ها هم تلاش ميكنن ولي شرايط كنكور ايجاب نميكنه همه قبول شن.........من ميخونم مهم اينه حداقل اطلاعاتم بالاتر ميره.............نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولي خيلي هم دلم ميخواد ارادم بيشتر بشه..............خيلي...............................خيلي..............عاشق اينم كه الان كه كارشناسي آزادم حداقل ارشدم دولتي باشم.......................خيلي دلم ميخواد.............................
دلم نميخواد حتي به خودم بگم قبول نميشم شانس ندارم و اين حرفا......................ولي ميترسم همش به خودم بگم مي تونم ميتونم.............كه فردا اگه نشد ديگه حالم بدتر شه..
از اينكه اينجا دوستاني پيداكردم كه روحيه بالايي دارن و به منم روحيه بالايي مي دن خدارو شكر ميكنم..............
واقعا ممنونم........................انشاا..روزي برسه كه همه بتوانيم همديگرو ببينيم...........جامعه خودمان را به سهم خودمان آباد كنيم.................به مردممون خدمت كنيم....................