قدر پدر مادرهایمان را بیشتر بدانیم

varia

Well-known member
[h=2]پدر و مادر[/h]
۴ ساله كه بودم
فكر می‌كردم پدرم هر كاری رو می‌تونه انجام بده.
۵ ساله كه بودم
فكر می‌كردم مادرم خيلی چيزها رو می‌دونه.
۶ ساله كه بودم
فكر می‌كردم پدرم از همه پدرها باهوشتره.
۸ ساله كه شدم
گفتم مادرم همه چيز رو هم نمی‌دونه.
۱۴ ساله كه شدم
با خودم گفتم اون موقع‌ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
۱۵ ساله كه شدم
گفتم خب طبيعيه، مادرم هيچی در اين مورد نمی‌دونه…
۱۶ ساله كه بودم
گفتم زياد حرف‌های پدرمو تحويل نگيرم اون کمی اُمله!!
۱۷ ساله كه شدم
ديدم مادرم خيلی نصيحت می‌كنه گفتم باز اون گوش مفتی گير اُورده!!
۱۸ ساله كه شدم
وای خدای من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين‌طور بيخودی به آدم گير می‌ده عجب روزگاريه.
۲۱ ساله كه بودم
پناه بر خدا مامانم به طرز مأيوس كننده‌ای از رده خارجه…
۲۵ ساله كه شدم
ديدم كه بايد ازش بپرسم، زيرا
پدر چيزهای درباره اين موضوع می‌دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته.
۳۰ ساله بودم
به خودم گفتم بد نيست از مادر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچی باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلی تجربه داره.
۴۰ ساله كه شدم
مونده بودم پدر و مادرم چطوری از پس اين همه كار بر ميومدن؟ چقدر عاقلن، چقدر تجربه دارن.
۴۵ ساله كه شدم… حاضر بودم همه چيزم رو بدم كه اونا برگردن تا من بتونم باهاشون درباره همه چيز حرف بزنم!
اما افسوس كه قدرشونو ندونستم…… خيلی چيزها می‌شد ازشون ياد گرفت!
حالا که اون‌ها هستند… تو هم هستی… یه خورده قدرشون رو بدون…!
 

varia

Well-known member
89666183131338724702.jpg
 

محسن ن ک

New member
۲۵ ساله كه شدم
ديدم كه بايد ازش بپرسم، زيرا
پدر چيزهای درباره اين موضوع می‌دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته
اقا ما همین مرحلش گیر کردیما
 

ghazal26

New member
خاطرم نیست کی آخرین بار دستهایت را بوسیدم مادر....
خاطرم نیست کی گفتم که دوستت دارم مادر....
گم شده ام...میان مشغله ها گم شدم مادر...
اما تو همیشه خاطرت هست که زنگ بزنی و بپرسی...صبح که رفتی لباس گرم پوشیدی عزیزِ مادر!!!!!
وای که چقدر دور شده ام...وای که چقدر دور شده ام از روزهایی که با سختی در نبود بابا بزرگم کردی....
امروز که نگاهت کردم...انگار پیشانی ات چروکتر شده بود!!!!
خاطرم نیست کی آخرین بار به پیشانی ات نگاه کردم مادر....
دوستان بیاید قدر این دردونه هارو بیشتر بدونیم
 

نوتر

New member
کودکی که در پرورشگاه، مادر خیالی برای خودش نقاشی کرده و در آغوش گرم خیالیش به خواب رفته

.
.
.
.
.
.
.
 

شفق بانو

New member
قند خون مادر بالاست، دلش اما همیشه شور می زند برای ما. . .

  • اشکهای مادر، مروارید شده است در صدف چشمانش؛ دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید!
  • حرفها دارد چشمان مادر؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
  • دستانش را نوازش می کنم؛ داستانی دارد دستانش. . .
*****
  • وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده!
  • وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه، میفهمی پیر شده !
  • وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه. . .
    [*=right]و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش، دلت میخواد بمیری.
*****
  • تو 10 سالگی: ” مامان، بابا عاشقتونم ”
  • تو 15 سالگی: ” ولم کنین ”
  • تو 20 سالگی: ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
  • تو 25 سالگی: ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
  • تو 30 سالگی : ” حق با شما بود ”
  • تو 35 سالگی: “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
  • تو 40 سالگی: ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم! ”
    [*=right]تو هفتاد سالگی: ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن. . .
*****
سلامتیه اون پسری که. . .
10 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت. . .
20 سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت. . .
30 سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه . . .
باباش گفت چرا گریه میکنی؟
گفت : آخه اونوقتا دستت نمیلرزید. .
 

شفق بانو

New member
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن. . .
وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن. . .
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما. . . مادر ندارن. . .

• سرم را نه ظلم می تواند خم کند، نه مرگ، نه ترس، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم. . .
• شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان. . .
• خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد. . .
• به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !
• دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر کوتاه از دنیا هم باشد، از تمام دستها بلندتر است . . .
• مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید. . .
• اگر 4 تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشید، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید مطمئنا مادر است. . .
*****
  • مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبور
  • مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو، دلواپسی
  • مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری!
  • مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!
  • مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
  • مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن. . .
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Maryam.A

TM67

New member
چین‌ های روی صورتت اثرات پیری نیست ، جای خالی‌ نوازش دست های من است . . .
مادرم !

دست . . .
همیشه به معنای آغوش نیست ، گاهی ؛ فقط امنیت است . . .
فقط !!
مثل « دست پدر »


- - - Updated - - -

دلتنگ حضورت هستم ” پدر ” ، اى کاش تصویرت نفس میکشید . . .
” تقدیم به همه ى پدرهایى که در بین ما نیستندُ ما گرمیه دستاشونُ کم داریم ”
 

TM67

New member
( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .
.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: 'Reza'
بالا