فقط برای خداوند...

دریا...

New member
گنجشک با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و…
... خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
 

Artmis.a

New member


مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند, ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند, ولی

مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت, ولی موفق باش.

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند, ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند, ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند, ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند.ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم
 

mw.ashel

New member
خداوندا !
مگر نه‌اينکه من نيز چون تو تنهايم
پس مرا درياب
و به سوي خويش بازگردان ،
دستان مهربانت را بگشا
که سخت نيازمند آرامش آغوشت هستم ...
 

Artmis.a

New member

نامه ای از طرف خدا برای آرامش ما


مي دانم هر از گاهي دلت تنگ مي شود...
فقط كافيست خوب گوش بسپاري! و بشنوي ندايي كه تو را فرا مي خواند به زيستن!
مي دانم هراز گاهي دلت تنگ مي شود. همان دلهاي بزرگي كه جاي من در آن است آنقدر تنگ ميشود كه حتي يادت مي رود من آنجايم.
دلتنگي هايت را از خودت بپرس. و نگران هيچ چيز نباش! هنوز من هستم.
هنوز خدايت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان باشي! تو بايد در هر زمان بهترين باشي.
نگران شكستن دلت نباش! ميداني؟ شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشكند
و جنسش عوض نمي شود و ميداني كه من شكست ناپذير هستم و تو مرا داري براي هميشه!

چون هر وقت گريه ميكني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد ...
چون هر گاه تنها شدي، تازه مرا يافته اي چون هرگاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم، صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيده ام! درست است مرا فراموش كردي، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم!

دلم نمي خواهد غمت را ببينم مي خواهم شاد باشي اين را من مي خواهم ...
تو هم مي تواني اين را بخواهي. خشنودي مرا.

من گفتم : (ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم) و من هر شب كه مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ... نگران نباش!

دستان مهربانم قلبت را مي فشارد. شبها كه خوابت نمي برد فكر مي كني تنهايي ؟ اما، نه من هم دل به دلت بيدارم! فقط كافيست خوب گوش بسپاري! و بشنوي ندايي كه تو را فرا مي خواند به زيستن!

پروردگارت ... با عشق!

عاشقتم خدا:rose::rose::rose::rose:
 

Artmis.a

New member

خدای من:
چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت / به خودت قسم ز مهربانی در جهان یگانه هستی . . .
 

mohana

Well-known member
و مـــن . . .

به همين يک آيــه دلخــوشــــم

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ي مهــــربانم ! "
 

aohm

New member
کودکی با پای برهنه بر روی برفها
ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی
نگاه می کرد زنی... در حال عبور او
رادید، او را به داخل فروشگاه برد و
برایش لباس و کفش خرید و گفت:
مواظب خودت باش کودک پرسید:
ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط
یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت:
می دانستم با او نسبتی داری!!!

 

antenyus

Active member
خدایا حکمت قدم هایی که برایم بر میداری آشکار کن
تا درهایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی را به اصرار نگشایم...
 

leyla-h

New member
خدایا حکمت قدم هایی که برایم بر میداری آشکار کن
تا درهایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی را به اصرار نگشایم...

ببخشید به موضوع این تاپیک ربطی نداره ولی خواستم بگم پیامتو خوندم ولی هر کاری میکنم نمیشه بهت پیغام بفرستم
 

mw.ashel

New member
206590_EDhMbP6w.jpg
 
... my "Sunshine"
God saw you getting tired,
The cure was not to be
He wrapped you in His loving Arms,
And whispered "Come to Me"
You suffered much in silence,
Your spirit did not bend
You faced your pain with courage,
Until the very end
You tried so hard to stay with us
Your fight was not in vain
God took you to His loving Home
And freed you from your pain
A golden heart stopped beating,
Two working hands at rest
God broke our hearts to prove to us,
HE ONLY TAKES THE BEST
 
بالا