شما یادتون نمی یاد....

Dexter2009

New member
nostalgic.jpg


شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شـمــا یـادتــون نـمــیــــــــاد…

یکی از بزرگترین جرائم و خلافهــای ما تو دوران مـدرســـه داشتن حل المسائل بود


شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ



شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.



شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.




شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.




شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.



شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !




شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .




شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.



شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟



شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !



شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !



شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.



شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.



شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!



شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!!


شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم …



شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک) رو با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده اش



شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم، همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه



شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه


شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم…


شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد




شما یادتون نمیاد اون موقع ها وقتی مدادمونو که میتراشیدیم همش مواظب بودیم که این آشغال تراشش نشکنه همینجوری هی پیچ بخوره



شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس




شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !


شما یادتون نمیاد ابتدایی كه بودیم, وایمیسادیم تو صف...بعد ناظممون میومد میگفت یه جوری بگید مرگ بر امریكا؛تا صداتون برسه امریكا.....!!!
ازتهِ جیــــــــــــــگر داد میزدیم..


چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: am-ml

shima.p

New member
وای..........
نوستالژی شد عجیب
اشک تو چسام حلقه زد
ای کاش میتونستیم دوباره اون حس و حال رو تجربه کنیم
ممنون:applause:
 

tata

New member
خیر ببینی....
منو بردی به اون دوران خوش
خداییییییش چقده خوش بودیما!!!
چه زندگییی داشتیم، بی دردسر!
 

mw.ashel

New member
وای..........
نوستالژی شد عجیب
اشک تو چسام حلقه زد
ای کاش میتونستیم دوباره اون حس و حال رو تجربه کنیم
ممنون:applause:

ممنونم دکستر
:rose:

شیما جون غم به دلت راه نده!
 
آخرین ویرایش:

vajihe

New member
مرسی از تجدید خاطره ای که کردی عزیزم


همه میگن بخشش از بزرگان است .. من بخشیدم و هیچکس بهم نگفت چقدر بزرگ شدی .. همه گفتند بلد نبودی حقتو بگیری....!!!!!
 

vitamin

New member
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم

آخه اينو خوب يادمه هميشه هم چند دقيقه بعد امتحان كيف يدفه مي افتاد رو برگه امتحان ! حالا مگه اين كيف وايميساد :25r30wi: يادش بخير..
 

merinos

New member
مرسی که بردی مارو به اون دوران پاک بچه گی...کاش میشد همیشه مثل بچه گیامون میموندیم:sad:
 

amirreza

New member
اه چقد من زور زدم مبصر بشم آخر سرم نشدم:sadsmiley:

همش از اول سال تحصیلی بخودم امید میدادم تا اخر سال وقت زیاده بالاخره مبصر میشی

اخر سالتحصیلیم میگفتم غم نخور سال بعد دیگه حتما مبصر میشی:tsimuzpzwoap1t9y3o7 ...میری دفتر کچ میاری............دفترو میبینی از نزدیک

واقعا دیدن دفتر برامون آرمان بزرگی بود دفتر میرفتیم اینجوری:thanks:میشدیم
 

dr m

New member
:sad:جوونی کجایی که یادت به خیر........
همه خاطرات رو خیلی خوب یادمون انداختی........
 

zohreh22

New member
یادش به خیر

دنیای عالی میشد اگه همیشه اینقدر پاک می بودیم

مرسی دکستر جون بابت حس خوبی که به من دادی
 

tata

New member
اه چقد من زور زدم مبصر بشم آخر سرم نشدم:sadsmiley:

همش از اول سال تحصیلی بخودم امید میدادم تا اخر سال وقت زیاده بالاخره مبصر میشی

اخر سالتحصیلیم میگفتم غم نخور سال بعد دیگه حتما مبصر میشی:tsimuzpzwoap1t9y3o7 ...میری دفتر کچ میاری............دفترو میبینی از نزدیک

واقعا دیدن دفتر برامون آرمان بزرگی بود دفتر میرفتیم اینجوری:thanks:میشدیم

آخ گفتی....
واسه گچ اوردن ما یه سوژه ای بودیم که نگو :25r30wi:
 

zahra.9003

New member
مرسی :thanks:
واقعاروزای قشنگی بود


درکودکی ازتکلیف میترسیدیم واکنون ازبلاتکلیفی.......
 

hairin

New member
هی خدا هی خدا

افتادم یاد روزی که دوم دبستان بودم مریض بودم ولی چون امتحان داشتم مامانمو مجبور کردم ببرم مدرسه،ساعت
‏ ‏۸,۳۰ رسیدم تو راهرو بودم مامانم پشت سرم بود معللمون به محض اینکه منو دید چنان سیلی محکمی بهم زد که جای انگشتاش رو صورتم سوز میزد،یه روزم سوم دبستان که بودم معلم به خاطر اینکه یه ساعتو با دست کشیده بودم و دایرش نامنظم شده بود دفترمو پرت کرد ته کلاس و با کتاب محکم کوبید تو سرم،هی خدا چه انسان های بی رحمی
 
بالا