vibrio
New member
فقط گاهی نوشتن که سخت می*شود ...
بغض که می*ماند در گلو ...
آواز که می*ماسد گوشۀ ذهن ...
تنها که می*شوم ...
.
.
.
یادت امّا همیشه
و همه جا
هست ...
شلاق می خورد احسا سم !
از کنایه ها ...
کاش کمی پوستش کلفت بود !
مثل خودم ...
در این قفس ، خواب پرواز دیده ام ،
با من از تعبیر این رویا بگو ...
بغض که می*ماند در گلو ...
آواز که می*ماسد گوشۀ ذهن ...
تنها که می*شوم ...
.
.
.
یادت امّا همیشه
و همه جا
هست ...
شلاق می خورد احسا سم !
از کنایه ها ...
کاش کمی پوستش کلفت بود !
مثل خودم ...
در این قفس ، خواب پرواز دیده ام ،
با من از تعبیر این رویا بگو ...