این متن رو از ف ی س بوق کپی کردم:
دوستان این نوشته زیاد وقت نمیگیره . بخونید و نظر بدید . ممنون
اتومبیل مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک بیمارستان روانی پنچر شد و مجبور شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد. هنگامیکه سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی پیچ های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب پیچ ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند . تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید پیچ چرخ برود. دراین حین، یکی از بیماران که از پشت نرده های حیاط بیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:از 3 چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک پیچ بازکن و این لاستیک را با 3 پیچ ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کاررا بکند. پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن شخص بیمار کرد و گفت:خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی ، پس چرا تو را توی تیمارستان انداخته اند ؟بیمار لبخندی زد و گفت:
من اینجام چون بیمارم ، ولی احمق که نیستم !!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک روز خودم (ادمین) رفته بودم یکی از بیمارستان های روانی .یکی از بیماران وقتی دید که ما دانشجو هستیم اومد پیش ما و بعد از کمی صحبت پرسید که نو فرویدی ها چه کسانی هستند ؟ بعد وقتی ما داشتیم پاسخ جواب عجیبشو میدادیم ، خودش مارو همراهی کرد هنگام پاسخ دادن و جواب رو داد. ازش پرسیدم که علاقه داری به روانشناسی ؟ گفت آره من فارق التحصیل روانشناسی دانشگاه سراسری هستم . بعدا فهمیدیم که کاملا درست گفته . وقتی وارد بیمارستان روانی میشیم افرادی با تخصص های مختلف میبینیم . مثلا خود من بر خوردم به فردی که دکترای تربیت بدنی از آمریکا داشت. یا فردی که فارق التحصیل از اروپا بود و به سادگی انگلیسی صحبت میکرد و فروید و یونگ را از قبل از انقلاب با کتاب های ترجمه نشده میشناخته و کتابهاشون رو میخونده . در بین بیماران افراد تحصیل کرده کم نیستند . که حتی اگر هم چنین هم نبود چیزی از ارزششون به عنوان انسان کم نمیشه . مقصودم از نوشتن این پست این بود که بگم وقتی با افرادی که دچار مشکلات روانپزشکی هستند برخورد میکنیم .هرگز توانایی های اونها رو دست کم نگیریم ،مثل بچه ها باهاشون صحبت نکنیم ، ترحم الکی نداشته باشیم و البته نترسیم . و بدونیم که اونها هم افرادی هستند مثل من و شما و دلیل بودنشون در اونجا عقب ماندگی ذهنی نیست ! بلکه ممکنه بین اونها افرادی باشند که حتی سطح تحصیلات و یا هوششون بیشتر از ما باشه . اونوقت دیگه مثل بعضی از دوستان از اینکه بیماری برامون از شاهنامه چندین بخشش رو از حفظ بخونه تعجب نمیکنیم ،یا اگر به زبان فرانسوی یا انگلیسی صحبت کنه و یا حتی اگر بگه دانشجو بوده و یا اگر از فلسفه و نیچه بگه یا نقاشی هایی بکشه که باورنکردنیه و یا حتی یک فرد معمولی باشه...
باید دیدمون رو تغییر بدیم به مشکلات و بیماری های روانی و اینکه هیچ کسی در حاشیه امنیت نیست . همه ممکنه سرما بخورند . همه ممکنه افسرده بشوند و ...
من اینجام چون بیمارم ، ولی احمق که نیستم