دو کلمه حرف حساب با خدا...........فقط بنده هاش بیان تو!!!!!

hana khanoom

New member
حرف دل



چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...


چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...



چه روزهایی که سرمو تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...



وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...



وقت از آدم های دور و برم دلم گرفت ...



و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...



تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...



وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...



وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...



اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...



وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...



نه شاد بودن واسه داشته ها ...



و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...



و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...



خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....



خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم


دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت.......



دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت
 

hana khanoom

New member
گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی کسیم بود .

طوفان تو ان را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بودم؟

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ان گاه تو از کمین مار پر گشودی.

چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی بر خاستی
 

TaTi

مدیر بخش
یک نفر هست که مرا می فهمد...

رنگ دلتنگی چشمان مرا می فهمد...

دلم از تشنگی عشق کویری شده است...

و دلش حسرت باران مرا می فهمد...

یک نفر هست که خودش سبز ترین خاطره هاست!!!

و غم زرد گلستان مرا می فهمد...

یک نفر هست که
همیشه صمیمانه و سبز

غزل بی سر و سامان مرا می فهمد...
 
آخرین ویرایش:

TaTi

مدیر بخش
آموخته ام كه خداعشق است...
و عشق تنها خداست...

آموخته ام كه وقتي نا اميدميشوم ،
خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار ميكشد...
تا دوباره به رحمتش اميدوار شوم...

آموخته ام اگر تا كنون به آنچه خواستم نرسيدم ،
خدا برايم بهترينش را در نظرگرفته است...

آموخته ام كه زندگي سخت است ولي من از اوسخت ترم!

خدا گوید :
تو ای زيباتر از خورشــــــيد زيبايم ،
تو ای والاترين مهمان دنيايم ،
بدان آغوش من باز است ،
شروع كن!
يك قدم با تو ...
تمام گام های مانده اش با من...
 

varia

Well-known member
احساس میکنم عنوان تایپیک مشکل داره!!!

دو کلمه حرف حساب با خدا...........
فقط بنده هاش بیان تو!!!!!
 

TaTi

مدیر بخش
احساس میکنم عنوان تایپیک مشکل داره!!!

دو کلمه حرف حساب با خدا...........
فقط بنده هاش بیان تو!!!!!

چه مشکلی؟ :33:


مگر نه اینکه :

بنده ی آنی که در بند آنی !!!
 
آخرین ویرایش:

شفيع

Well-known member
خدايا چرا كسايي كه اين همه جرم و جنايت ميكنن افرادي مث هيتلر نبايد سزاي اعمالشونو ببينن؟نميشد در اين دنيا آنچه را كه ميخوايي در آن دنيا برسرش بياري مياوردي؟چرا؟
 

TaTi

مدیر بخش
در آغاز هیچ نبود "کلمه" بود و آن کلمه خدا بود...

و خدایی که هیچ زبانی نخوانَدَش و هیچ اندیشه ای به او فکر نکند چگونه میتواند خدا باشد!

و خدا یکی بود ...

جز او هیچ نبود ...

و با نبودن چگونه میتوان بودن؟؟؟!

خدا بود و عدم ...

عدمی که گوش نداشت!


هر کس گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت!!!

هر کس دو تا است و خدا یکی بود!



و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور ،

اما کسی نداشت...



و خدا گنجی مجهول در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی!

و خدا زنده ی جاوید که در کویر تنها نفس می کشید!

دوست داشت چشمی ببیندش و دلی بشناسدش!

و خدای آفریدگار

زمین را گسترد...


آفریده هایش او را نمیتوانستند دید!

نمیتوانستند فهمید!

می پرستیدندش ، اما ، نمیشناختندش!


...و خدا چشم براه (آشنا) بود...

(انسان) را آفرید!

و این نخستین بهار خلقت بود…
 

TaTi

مدیر بخش
Wallpaper-love-7-Shadaneh.Com_.jpg
 

TaTi

مدیر بخش
%C2%A7UN%20BO%C2%A5%20%2829%29.jpg


خدایا من سالهاست که منتظرم ... !

همیشه "آغوش تو" پناهگاه امن خستگی های من بوده ...

خدایا این بار "آغوش من" رو لایق در بر گرفتن خودت کن!!!

خدایا ،،، این منم ،،، همان کس که برای هم صحبتی خودت آفریدی ... خدایا سالهاست که منتظرم...!
 

STRUCTURE 66

New member
خدایا خودت گفتی وقتی از تو دورم برای دیدنم اشتیاق داری ! گفتی اگه بدونم چقدر اشتیاق داری بند بند وجودم از هم گسسته میشه !!
خدایا ببین توی نبودنت غصه ها دارن باهام چیکار میکنن !!
من نمیتونم بیام !!
تو که میتونی بیای !!
بیا که نبودنت بد جوری داغونم کرده .


images
 

FARNAZz

Member
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود.... تو غیر از من چه می جویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی،
یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم،
تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را.
با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.
بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان.
رهایت من نخواهم کرد.
 

love virology

New member
نمیدونوم چی بگووووووووووووووووم .......................
فقط دمت گررررررررررررررررررم
 

TaTi

مدیر بخش
الهی! خلق شکر ِ نعمتهای تو کنند و من شکر ِ تو را ، نعمت ، بودن ِ توست ...
 

TaTi

مدیر بخش
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی

آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی

تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین‌الیقین عیان بینی


که یکی هست و هیچ نیست
جز او وحده لااله الاهو
 

sepid71

New member
خدایا من که دستم به آسمونت نمیرسه ولی تو ک دستت ب زمین میرسه ... بلندم کن ...

خدایا سکوت نکن ... ی راهی پیش روم بذار ...
دوست دارم خدای مهربونم ...
 

Maryam.A

Well-known member
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت....
 
بالا