دفتر شعر

princess

New member
به تو فکر می کنم و صدای تو در باد
و صدای تو در باد
و صدای تو را باد می برد همه جا
می پاشد همه جا
دیوانه می کند همه جا را
تنها حسودیم به آدمها نمی شود
به نرده ها،
دیوارها
به میز می شود
حسودیم به باد می شود
که تکه های صدای تو را می دزدد
 

princess

New member
کاش می شد هیچ کس تنها نبود ...

کاش می شد دیدنت رویا نبود ...

گفته بودی با تو می ماندم، ولی ...

رفتی و گفتی که این جا، جا نبود

سالیانِ سال ... تنها مانده ام ...

شاید این رفتن ... سزای ما نبود

من دعا کردم برای بودنت ...

دست های تو ولی بالا نبود ...

باز هم گفتی که فردا می رسی،

کاش ... روز دیدنت ، فردا نبود

کاش آن فردا که این جا آمدی ...

لحظه ی پایان این شیدا نبود ...

می شدیم پایان خوش در قصه ها ...

کاش ، کاش این قصه ها رویا نبود ...

آمدم ...، بودم ...، برفتم با خودم ...

کاش از روز ازل ... این ها نبود ...
 

princess

New member
سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی
زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی
راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به طوفان خطر میرانی
مست از هندسه ی روشن خویشی مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی
بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ور نه از قافله ی مور و ملخ درمانی
 

zohreh22

New member
ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش میشد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزل های شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت وحسرت با من

گر چه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
.
.
.
.
.
من ولی خسته تر از حادثه پاییزم..................
 

zohreh22

New member
می خواهم از این شکسته بالی بروم
آهسته، شبی از این حوالی بروم

اکنون که بلیط مرگ در دست من است
با زندگی- این قطار خالی- بروم
..............................
.....................................
....................................................
 

am-ml

New member
می دانی؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است!

...
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی:
بگذار منتـظـر بمانند!

حسین پناهی
 

navik

New member
"من و آينه "

صورت من بس كه خودش خاك گرفته
ايينه ستوه امده و خاك ز صورت بگرفته
احساس من اينست كه ايينه شكسته
صد چهره من خوب در ايينه نشسته
غصه در صورت من، پيش ز آيينه گرفته ؟
اينه به پيشاني خود چين گرفته
من در طپش اينه قلبم نگرفته
اين اينه را بين كه چسان كينه گرفته!
...
k1nd
91/8/10
 

siavash

New member
می ترسم از خودم ,
از خودی که رامــش کرده ام آرام شده است ..
آسه میرود .. آسه می آید
می ترسم از روز انفجار روزی که از تمام اعتبارها بگذرم
خودم را جدی بگیرم و جاده را
آنقدر خیالم از رفتنی بودنم راحت باشد که به آبروی جا مانده از خودم هم رحم نکنم ...
میترسم از شب های آرامم ...
می ترسم از این همه که نیستم ..
می ترسم از آن روی خودم که سگ نیست اما بالا که بیاید , به هیچ سکوتی قناعت نمی کن
 

siavash

New member
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند
ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند
گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد
زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است
 

siavash

New member
کدامین چشمه سمی شدکه آب از آب میترسد؟!
وحتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد!!
گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم.. که مژه از چشم،چشم ازپلک،پلک ازخواب میتر سد
 

siavash

New member
سنگ کاغذ قیچی!!!
کدام باشم از تو بُرده ام دنیا؟؟؟
سنگ باشم؟؟؟ یا قیچی؟؟؟
بشکنم یا جدا کنم؟؟؟
یا کاغذ باشم که تو بنویسی و من اجرا کنم؟
آخ دنیا...!!! با من همبازی نشو!!
 

siavash

New member
این روزها که می‌گذرد،
جور دیگرم دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم
دیگر دلم برای تو پرپر نمی‌زند
دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم
دیگر خودم برای خودم شام می‌پزم
دیگر خودم برای خودم هدیه می‌خرم
دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم
اسمت چه بود؟
آه از این پرتی حواس
این روزها
من اسم کسی را نمی‌برم
این روزها
شبیه روزهای سابقم
هر چند بدترم ولی از قبل بهترم
من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم
تو دود می‌شوی و
من شعر می‌نویسم و سیگار می‌کشم
تو دود می‌شوی و من از خواب می‌پرم
 

siavash

New member
ین روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . . چه سخت می کاهد از جانم
این "نمایش"
 

siavash

New member
رها مي کنم روزي ...
در يک لحظه ...
يک ثانيه ....
تمام دنيا و آنچه در اوست ...
منگر به صبوري من ...
طغيان مي کنم در يک دم ...
و ويران مي کنم دمادم ...
دنيا و آنچه آن اوست ...
طوفان من سهمناک تر ...
آتشفشان وجودم سوزان تر ...
و آرامشم از آب دل انگيز تر ...
خدا ميداند چه خلق کرده مرا ...
براي همين ... مي پيچد در درد وجودم را ...
تا تهي شوم از هر چه ناخالصي ...
از هر چه پستي ..
رها مي کنم روزي!!
با خنده ... آتش .... خون ... و دل سوزي..
 

siavash

New member
من از هجوم وحشي ديوار خسته ام ,
از سرفه هاي چرکي سيگار خسته ام
ديگر دلم براي کسی پر نمي زند ,
از آن نگاه رذل و طمع دار خسته ام
اشعار من محلل بحـــــران کوچه نيست
, زين کرکسان ِ لاشه به منقار خسته ام
از بس چريده ام به ولع در کتاب ها , از ديدن حضور علفزار خسته ام
چيزي مرا به قسمت بودن نمي برد , از واژه ي دو وجهي تکرار خسته ام
ازقصه هاي گرم و نفسهاي سرد شب , از درس و بحث خفته در اشعار خسته ام
هرگوشه از اتاق،بهشتيست بي نظير ,
از ازدحام آدم و آزار خسته ام
اينک زمان دفن زمين در هراس توست ,
از دستهاي بي حس و بيکار خسته ام
از راز دکمه هاي مسلط به عصر خون , از اينهمه شواهد و انکار خسته ام
قصد اقامتي ابدي دارد اين غروب , از شهر بي طلوع تبهکار خسته ام
من در رکاب مرگ به آغاز مي روم , از اين چرنديات پرآزار خسته ام
من بي رمق ترين نفس اين حوالي ام , از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانيه ها خرد مي شوم , از حمل اين جنازه هوشيار خسته ام
 

siavash

New member
این روز ها تلخم
تلخ تلخ می‌‌نویسم
تلخ فکر می کنم
تلخ سیگار میکشم
این روز ها تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام
 

siavash

New member
تاپیکتون خیلی خوبه .من خیلی ارامش گرفتم.شاید بهترین جای این سایته
 

navik

New member
یکی بود یکی نبود
غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود
مدتی است من هم نیستم
هر چی نگاه میکنم همه هستند
فقط من سرجام نیستم
میدونم خیلی باید تلاش کنم
تا سر جای اصلی که باید باشم
فقط یه سوال میمونه چرا خیلی ها تو این زمونه
بدون تلاش یهو سر جای یکی دیکه قرار میگیرند
و آب هم از آب تکون نمیخوره
یکی بود یکی نبود
یه روز صبح اعلام کردند
اگه به جایی که تلاش کردید و نرسید
نگران نباشید
یه کم سر کیسه رو شل کنید کناار اونها قرار میگیرید
هیچ عیبی هم نداره
اونایی که کیسه هاشون خالی بود
بعد از سهیمیه ها و غیره اگه جا باشه میان اینجا
تازه بازم زیاد دلخوش نباشن اون کیسه درشتها
میتونن بیان و پیش همدیگه قرار بگیرن
یکی بود یکی نبود
یه روز صبح بلند میشی میبینی
میگن ثبت نام شروع میشه عجله کنید
اون وقت تو میمونی و اون انشاء تکراری که از کودکی ول کن تو نیست
یکی بود یکی نبود
هرچی بود
علم کمی این روزها پشت سر ثروت
داره نفسش بند میاد
ولی هیچ اشکالی نداره
اینو من اول قصه گفتم
یکی باشه لازم نیست همیشه یکی دیگه هم باشه
بله دوستان یکی بود یکی نبود
ولی بیائید سعی کنیم اونی که نیست نباشیم
k1nd
 

zohreh22

New member
خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


نجمه زارع
 

roshan

New member
ز دستم بر نمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم
به جز رویت نمیخواهم که روی هیچکس بینم
تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم،اگر رخنه است در دینم

سعدی
 
بالا