دفتر شعر

shayna

New member
apple.jpg



تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
می دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت...
 

mohammad63

Well-known member
تقصیر خودم نیست؛ چشمان تو افسونم کرد ....
برق نگاه چشمات از دین بیرونم کرد ....
با ساقیا بگویید احوال این مست خراب ....
ساقیا؛ می بده، باده بده؛ باده ناب ....
 

bahramian0935

New member
لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد
لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد
این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد
تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست
هر کس محب فاطمه شد قوم و خویش ماست
قران و اهل بیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود اهل بدعت است
ما هم کلام منکر حیدر نمی شویم
با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی(امیرالمومنین) ایستاده ایم
شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه ودیوار می شود
 

ساحل

New member
[FONT=&quot]
کوروش تو رو تحقیرو ویران کردن //// اسمت خط خورده از تقویم ایران رسما[/FONT]
[FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]راستی مقبرت با سیل و بلاها رفته //// عکست فقط سر در قلیون سراها نصبه[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]کوروش ارامش خیلی وقته زندانی شده //// نماد فروهر نماد شیطانی شده[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]ک[/FONT][FONT=&quot]و[/FONT][FONT=&quot]روش[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]کجایی که ببینی دلا خونن[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]همه درگیر یه لقمه نونن[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]حتی جوونای ایران[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]دیگه هیچی از عشق نمیدونن[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot].[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]کوروش بیدار شو وقتی خوابی[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]شدیم طفلی که مادر نداره[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]هرکی میاد به اسم یه مادر[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]یه چیزی ازمون برمیداره[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]یه روز میاد که یه ایرانی[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]دیگه هیچی از خودش نداره

[/FONT]
[FONT=&quot]ماشالا به دست به حذف کردنتون!!![/FONT][FONT=&quot]
[/FONT]
[FONT=&quot][/FONT]
 

bahramian0935

New member
کربلا بوی یاس داری به خود
جای پای عباس داری به خود
کربلا ایثار داری به خود
عاشق بی تاب داری به خود
کربلا احساس داری به خود
سجده ی عشاق، داری به خود
کربلا فریاد داری به خود
کودک و بابا داری به خود
کربلا آتش داری به خود
دختری تنها داری به خود
کربلا مادری گریان داری به خود
تشنگانِ سیراب داری به خود
کربلا غم ها داری به خود
دست افتاده جدا داری به خود
كربلا نور دارى به خود
عشق زهرا، مرتضى دارى به خود
كربلا مولاى ما دارى به خود
خنجرى خونين دارى به خود
كربلا وحى دارى به خود
نيزه و آفتاب دارى به خود
"السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (ع) "

- - - Updated - - -

رباعی تقدیم به آقای مسی {آرژانتین}
نــــــــــــاداوری از خیالِ شادت نَرَود...؟؟؟
حیرت زده گشتی...؟ اعتمادت نَرَود؟؟؟
یوزانِ وطن همیشه غیـــــــرتمندند....
یک پا و دو پایِ ( آندو ) یادت نرود...
 

bahramian0935

New member
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش
آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست
هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد
در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست
آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند
نکــــته‌ها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست
هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است
مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــی‌کـــار کـــجاست…
 

bahramian0935

New member
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه ای نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است
 

bahramian0935

New member
ای دل اگر نخواندت،ره نبری به کوی او
بی قدمش کجا توان ،ره ببری بسوی او؟
گر نروی بسوی او،راست بگو کجا روی؟
هر طرفی که بنگری ،مُلک وی است وکوی او
 

bahramian0935

New member
عشق قهار است و من مقهور عشق
چون شکر شیرین شدم از شور عشق
برگ کاهم پیش تو ای تندباد
من چه دانم که کجا خواهم فتاد
مولانا،مثنوی،دفتر ششم
 

bahramian0935

New member
......

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی

خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم

دعوی ز دیده من و ز اختران گواهی

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز

صبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی

داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟

مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟

ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی

وی ناله در عذابم همراز اشک و آهی

چندین رهی چه نالی از داغ بی نصیبی؟

در پای لاله رویان این بس که خاک راهی
 

bahramian0935

New member
......

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

- - - Updated - - -

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
 

bahramian0935

New member
پروانه وش از شوق تو در آتشم امشب

می سوزم و با این همه سوز ش خوشم امشب

در پای من افتاد سر از شوق چو دانست

مهمان تو خورشید رخ و مهوشم امشب

در راه حرم قافله از سوسن و سنبل

وز سرو و صنوبر علم چاوشم امشب

بزدای غبار از دل من تا بزداید

زلف پریان گرد ره از افرشم امشب

کوبیده بسی کوه و کمر سر خوش و اینک

در پای تو افتاده ام و بی هشم امشب

یا رب چه وصالی و چه رویای بهشتی است

گو باز نگیرد سرم از بالشم امشب

بلبل که شود ذوق زده لال شود لال

ای لاله نپرسی که چرا خامشم امشب

در چشم تو دوریست بهشتی که نوازد

با جام در افشان و می بیغشم امشب

ما را بخدا باز گذارید خدا را

این است خود از خلق خدا خواهشم امشب

قمری ز پی تهنیت وصل تو خواند

بر سرو سرود غزل دلکشم امشب
 

bahramian0935

New member
......

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب

دل دهـــد تاوان اگـر تن ناتـوان است ای پــــری

پیل مــاه و ســال را پهـــلو نمـــی کـــردم تهـــی

با غمت پهلو زدم، غم پهــلوان است ای پــــری

هر کتاب تازه ای کـــــــز ناز داری خـــود بخــــوان

من حریفی کهنه ام،درسم روان است ای پری

یاد ایامــــی که دلــــهــــا بود لــــــبریز امیـــــــــد

آن اوان هم عمر بود،این هم اوان است ای پری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت

نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس

کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری

کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود

پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری
 

shayna

New member
آسمان ، آبی تر ،
آب ، آبی تر ،
من در ایوانم ، رعنا سر حوض .

رخت می شوید رعنا .
برگ ها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است .
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست .
زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند .
من * ودا * می خوانم ، گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری .

آفتابی یکدست .
سارها آمده اند .
تازه لادن ها پیدا شده اند .
من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :
خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود .
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم .
مادرم می خندد .
رعنا هم .


سهراب سپهری
 

shayna

New member
آمد سحر آن نگار سیمین بر ما...آراسته گل چون گل نسرین برما

گفتا که گرت وصال من می باید...باید که دهی تو جان شیرین بر ما
 

love virology

New member
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم.
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم؟
سید علی صالحی
 

love virology

New member
همیشه زمزمه‌های من به خاطرت باشد
طنین تلخ صدای من به خاطرت باشد
به جرم خاطره پردازی همیشه غمگینم
که هرچه دیدم و رنجم داد، دوباره می‌بینم!!!
اردلان سرفراز
 

MAHSABANOO

New member
زندگیـ دفتریـ از خاطره هاستـ یکـ نفر دردلـ شبـ یکـ نفر دردلـ خاکـ

یکـ نفر همدمـ خوشبختیـ هاستـ یکـ نفر همسفر سختیـ هاستـ

چشمـ تا باز کنیمـ عمرمانـ می گذرد ما همهـ همسفر و رهگذریـمـ

انچهـ باقیستـ فقطـ خوبیـ هاستــ

 

کینز

New member
ما چون دو دریچه روبه روی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
اکنون دل من شکسته وخسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
 

navik

New member
" دوستان واقعی هم اندازه اند "
اگر احساسی غیر از این داریم به واقعی بودن شک کنیم
نگاهمان به خودمان باشد او که از این راز آگاه نیست .
K1nd
 
بالا