دفتر شعر

leylii

New member
چه کرده ای با دلم ، حالم مثل گذشته نیست ،
از یک سو تنها هستم و از سوی دیگر تنهایی در کنارم نیست …
دلتنگی می آید به سراغم و زندگی ام یک لحظه آرام نیست…
هر لحظه بی تابم ، در قفس نشسته ام اما در حال پرواز به سوی آسمانم…
کویر هم با تو دریا میشود ، اگر نیایی در کنارم ، امروزم فردا نمیشود…
 

Immunity

Well-known member
پرواز با تو باید گر پرشکسته در باد

آغاز هر کجا شد پایان هر کجا باد

چه باید گفت اگر دل یار ما نیست

اگر عشقی دگر در کار ما نیست

نباید مرد و از بودن جدا شد

که باید دست به دامان خدا شد

که باید همتی کرد ، قصه ای گفت

سکوت شهر را باید بر آَشفت
 

am-ml

New member
لیلی نام تمام دختران سرزمین من است...

[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]خدا مشتي خاک برگرفت. مي خواست ليلي را بسازد،
از خود در او دميد. و ليلي پيش از آنکه با خبر شود، عاشق شد.
سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.
آزمونتان تنها همين است: عشق. و هر که عاشق تر آمد،
نزديکتر است. پس نزديکتر آييد، نزديکتر.
عشق، کمند من است. کمندي که شما را پيش من مي آورد. کمندم را بگيريد.
و ليلي کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو کنيد.
و ليلي تمام کلمه هايش را به خدا داد. ليلي هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور مي کند.
و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند.
[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]قصه که به آخر رسید،مجنون پیدا شد،لیلی مجنونش را دید.لیلی گفت:پس قصه ، قصه من و توست.
پس مجنون تویی! خدا گفت: قصه نیست.راز است .این رازمن و توست. برملا نمی شود، الا به مرگ.
لیلی ! تومرده ای."
قصه لیلی را کسی تغییر نخواهد داد مگر خود لیلی..[/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]ليلي زير درخت انار نشست [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]درخت انار عاشق شد ، گل داد، سرخ سرخ [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]گلها انار شد ، داغ داغ هر اناري هزار دانه داشت [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توي انار جا نمي شدند [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]انار کوچک بود دانه ها ترکيدند انار ترک برداشت [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]خون انار روي دست ليلي چکيد [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد مجنون به ليلي اش رسيد [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود [/FONT]​
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]کافي است انار دلت ترک بخورد... [/FONT]​
 

bahramian0935

New member
آن جا که علی واسطه ی فیض خداست
بر غیر علی هر که کند تکیه خطاست

با مدعیّان کور باطن گوئـیـد
آن جا که خدا هست و علی نیست کجاست؟

 

شایست

New member
صدایم میزد گلم گلی بودم در باغچه ی دلش، اما…
او باغبان عاشقی نبود،
گاهی سر میزد و دل میبرد،
سالها بعددانستم که من تنها نبودم،او باغبان گل های زیادی بود
 

bahramian0935

New member
زندگي چون گل سرخ است
پر از خار
پر از برگ
پر از عطر لطيف
يادمان باشد اگر گل چينيم
خار و عطر و گلبرگ
هر 3 همسايه ي ديوار ب ديوار هم اند
 

mw.ashel

New member
زندگی آرام است مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است مثل رویای یک کودک ناز
زندگی زیبایی است مثل زیبایی یک غنچه باز
زندگی تک تک این ساعت هاست
زندگی راز دل مادر من
زندگی پینه دست پدر است
زندگی مثل زمان در گذر است ...

طبق قولی که به مهنا داده بودم این متن رو تقدیم میکنم به مهنای گلم

زندگی آرام است مثل آرامش قبل از کنکور
زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز پر از تنبلی
زندگی رویایی است مثل رویای قبولی در کنکور ارشد بدون تلاش
زندگی زیبایی است همچون روز اعلام نتایج
زندگی تک تک این ساعت هاست
زندگی مثل زمان در گذر است ، وقتی که شما مدام در نت و وب گردی هستی و درس نمیخونی ...
:p7977cujr38iyymsu8:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mohana

paeez

New member
این شعر خودمه.............
خانه تنها شده است.
هیچکس اینجا نیست
سروهایش یک به یک بی خبر در سفرند.
وحیاطش دگر روشن نیست.
کینه ها خوابیدند.
غم دگر بیدار نیست.
خانه خاموش شده است سرد و نمناک تهی
ولی در بین سکوت ،در میان سردی
جلوه میکرد به غم می خندید.
پدرم تنها بود.
پدرم ساکت ارام به در می نگریست.
در نگاهش لبخند.
چون که غم رفته بود .
کوله بار بسته بود.
بی صدا رفته بود.
 

bahramian0935

New member
من به آمار زمین مشکوکم ؟

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهایند

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیست

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیست

من به آمار،به این جمع

و به این سطح که گویند پر از آدمهاست

مشکوکم
 

biotechnologist

New member
گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد
و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض
تا بیاید از راه، از خم پیچک نیلوفرها
روی موهای سرت بنشیند
یا که از قطره آب کف دستت بخورد
گاه یک سنجاقک
همه ی معنی یک زندگی است
 

bahramian0935

New member
......

ما شاخ گلیم نی گیاهیم
ما شیوه تر و تازه خواهیم

اشکوفه باغ آسمانیم
نقل و می مجلس الهیم

ما جوی نه‌ایم بلک آبیم
ما ابر نه‌ایم بلک ماهیم

لوح و قلمیم نی حروفیم
تیغ و علمیم نی سپاهیم

هم خسته غمزه چو تیریم
هم بسته طره سیاهیم
 

bahramian0935

New member
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو
می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
ا ین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

- - - Updated - - -

ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
در عزای تو مکان و لا مکان بگریسته
چون به عالم نیست یک کس مر مکانت را عوض
دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته
 

bahramian0935

New member
سفر كردم به هر شهري دويدم * به لطف و حسن تو كس را نديدم
ز هجران و غريبي بازگشتم * دگرباره بدين دولت رسيدم
از باغ روي تو تا دور گشتم * نه گل ديدم نه يك ميوه بچيدم
به بدبختي چو دور افتادم از تو * ز هر بدبخت صد زحمت كشيدم
چه گويم مرده بودم بي تو مطلق * خدا از نو دگربار آفريدم
عجب گويي منم روي تو ديده * منم گويي كه آوازت شنيدم
بهل تا دست و پايت را ببوسم * بده عيدانه كامروزست عيدم
ترا اي يوسف مصر ارمغاني * چنين آيينه روشن خريدم
 

bahramian0935

New member
......

چو آوازه ی لیلی شد به هر سوی
به صحرا و به دریا ,دشت و هر کوی

نسیمش رفت به صحرا و در و دشت
بر آنها آرزوی دیدنش گشت

ز سوی دلبر این خواست گشت تایید
که این شوق را ز اول در دلش دید

سفالگر آمد و آن خاک برداشت
بسوی یار؛خاک این گام برداشت

بکرد با آب معرفت عجینش
که راه دشوار و سختی در کمینش

سپس در قالب آوزد؛خاک گشت خشت
تو گویی آرزوی خاک را کشت

چو آمیخته بهم شد,آب با خاک
بشد آماده ی دیدار آن پاک

ندا آمد که جانا حال زود است
کنون در پیش رو , آتش و دود است

چو خواهی لایق دیدار گردی
بنرد آن طبیب بییمار گردی

بباید پخته گردی تو به آتش
که گردی سنگ فدش؛یار دلکش

چو سنگفرش شد و لیلی زو گذر کرد
همه ,عالم به یک ناله خبر کرد

که آخر روز وصل یار آمد
نهایت بر منش دلدار آمد

نی ام خشت من کنون شاه جهانم
از این دیدار ببین شور نهانم

اگر در دل نداری؛عشق دلبر
تو با انسان یکی هستی ,به پیکر

هر آنکس عشق لیلی شد بجانش
دگرگون می شود,یکسر جهانش

ندیدی خاک ز عشق دلبر خویش
صبوری کرد به سختی های در پیش

خوشا آنکس که داند روز وصل چیست
خوشا آنکس که داند دلبرش کیست

- - - Updated - - -

مرا ببخشید که باز هم از نیلوفرم می‌‌گویم

اسمش را که می‌‌آورم

گریه‌هایم خود به خود شعر می‌‌شوند

و تمام گٔل‌های جهان را نیلوفری می‌‌کشم

ای قشنگ‌ترین نیاز من

تو که نیستی‌

شعر‌هایم را در آغوش‌ می‌‌گیرم

تا تنم با عطر نام تو

نیلوفری شود

به راستی‌ تو کیستی

که تبلور نامت

سایبان تنهایی‌ من است

یادت نرود ای دوست !

کنار حاجتهایت

مرا هم نیلوفری یاد کن
 

bahramian0935

New member
پريشان باد پيوسته دل از زلف پريشانش
وگربر ناورش فردا سرخويش از گريبانش

الا اي شحنه خوبي زلعل تو بسي گوهر
بدزديدست جان من برنجانش،برنجانش

گر ايمان اورد جاني به غير كافر زلفت
بزن از اتش شوقت تو اندر كفر وايمانش

پريشان باد زلف او كه تا پنهان شود رويش
كه تا تنها مرا باشد پريشاني ز پنهانش

منم در عشق بي برگي كه اندر باغ عشق او
چوگل پاره كنم جامه زسوداي گلستانش

در ان گلهاي رخسارش همي غلطيد روزي دل
بگفتم چيست اين،گفتا همي غلطم در احسانش

يكي خطي نويسم من،زحال خود بر ان عارض
كه تا برخواند ان عارض كه استادست خط خوانش

وليكن سخت ميترسم از ان زلف سيه كاوش
كه بس دل در رسن بستست ، ان هندو ز بهتانش

به چاه ان ذقن بنگر ، مترس اي دل ز افتادن
كه هر دل كان رسن بيند چنان چاهست زندانش
 

bahramian0935

New member
ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
وز بهر خدا زین جا اندر گذری امشب
هرجا که بپری تو ویران شود آن مجلس
ای خواب در این مجلس تا در نپری امشب
امشب به جمال او پرورده شود دیده
ای چشم ز بی خوابی تا غم نخوری امشب
و اللیل اذا یغشی ای خواب برو حاشا
تا از دل بیداران صد تحفه بری امشب
گر خلق همه خفتند ای دل تو بحمدلله
گر دوش نمی خفتی امشب بتری امشب
با ماه که همخونیم تا روز سخن گویم
کای مونس مشتاقان صاحب نظری امشب
شد ماه گواه من استاره سپاه من
وز ناوک استاره ای مه سپری امشب
 

lale120

New member
......

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان بنفشه دمید
بهار می گذرد دادگسترا دریاب / که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید
دوستای گلم عیدتون مبارک.امیدوارم سالی پر از موفقیت و نشاط پیش رو داشته باشین.
 

lale120

New member
مطرب مهتاب رو انچه شنيدي بگو
ما همگان محرميم ،انچه بديدي بگو
اي شه وسلطان ما،اي طربستان ما
در حرم جان ما، برچه رسيدي بگو

نرگس خمار او ، اي كه خدا يار او
دوش ز گلزاراو،هر چه بچيدي بگو
اي شده از دست من ، چون دل سرمست من
اي همه را ديده ، توانچه گزيدي بگو

عيد بيايد رود ،عيد تو ماند ابد
كز فلك بي مدد ، چون برهيدي بگو
در شكرستان جان، غرقه شدم اي شكر
زين شكرستان اگر هيچ چشيدي ،بگو

مي كشدم مي به چپ ،مي كشدم دل به راست
رو كه كشاكش خوش است ،توچه كشيدي بگو
مي به قدح ريختي، فتنه برانگيختي
كوي خرابات را تو چه كليدي، بگو

شور خرابات ما ،نور مناجات ما
پرده حاجات ما هم ،تودريدي بگو
ماه به ابر اندرون تيره شدست وزبون
اي مه كز ابرها ، پاك وبعيدي بگو

ظل تو پاينده باد ،ماه تو تابنده باد
چرخ تو را بنده باد ، از چه رميدي ،بگو
عشق مرا گفت دي ، عاشق من چون شدي
گفتم بر چون متن ،زانچ تنيدي بگو

مرد مجاهد بدم ،عاقل و زاهد بدم
عافيتا همچو مرغ ، از چه پريدي بگو
 

lale120

New member
برای دیدن توبی قرارم
حسیناهرچه دارم ازتودارم

برآن خاکی که افتادی به صورت
دلم خواهدبه سجده سرگزارم

چه گرددپای من گرددپراززخم
به سویت پابرهنه ره سپارم

گمان هرگزنمی کردم ببینم
شدم اهل گناه وخواروزارم
 

lale120

New member
این عید به نور فاطمیه زیباست

روزی تمام سال من از زهراست

با بردن نام فاطمه فهمیدم

سالی که نکوست، از بهارش پیداست...
 
بالا