لیلی نام تمام دختران سرزمین من است...
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]خدا مشتي خاک برگرفت. مي خواست ليلي را بسازد،
از خود در او دميد. و ليلي پيش از آنکه با خبر شود، عاشق شد.
سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.
آزمونتان تنها همين است: عشق. و هر که عاشق تر آمد،
نزديکتر است. پس نزديکتر آييد، نزديکتر.
عشق، کمند من است. کمندي که شما را پيش من مي آورد. کمندم را بگيريد.
و ليلي کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو کنيد.
و ليلي تمام کلمه هايش را به خدا داد. ليلي هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور مي کند.
و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند.
[/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]قصه که به آخر رسید،مجنون پیدا شد،لیلی مجنونش را دید.لیلی گفت:پس قصه ، قصه من و توست.
پس مجنون تویی! خدا گفت: قصه نیست.راز است .این رازمن و توست. برملا نمی شود، الا به مرگ.
لیلی ! تومرده ای."
قصه لیلی را کسی تغییر نخواهد داد مگر خود لیلی..[/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif] [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]ليلي زير درخت انار نشست [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]درخت انار عاشق شد ، گل داد، سرخ سرخ [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]گلها انار شد ، داغ داغ هر اناري هزار دانه داشت [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توي انار جا نمي شدند [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]انار کوچک بود دانه ها ترکيدند انار ترک برداشت [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]خون انار روي دست ليلي چکيد [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد مجنون به ليلي اش رسيد [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود [/FONT]
[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]کافي است انار دلت ترک بخورد... [/FONT]