دفتر احساس!!!!!!!!

firoozeh

New member
اینقدر ورق های زندگی ام را بهم نریز !
"حکم" همان "دل" است که برای تو می تپد ...
 

firoozeh

New member
ای کافه چی !
میزهایت را تک نفره بچین ...
نمی بینی ؟؟؟؟؟؟
همه تنهاییم ...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahii

firoozeh

New member
یکبار هم وقتی که منتظرت نیستم به سراغم بیا ...بگذار خیالم غافلگیر شود !
 

baran71

New member
fb277938a1ffadcc49fa7944d9a8c1f8-425


گــنـاه تــــو رفــتـن نـیستـــــ ...!
گـــنـاه تــــو ایــن اسـتــــ ؛
کــــه حــــرفـهـــایـتــــ ... ،
بــوی مـــانــدن مــــی داد... !
 

baran71

New member
هر وقت از دستش ناراحت شدی





فقط یه لحظه , فقط یه لحظه





به نبودنش فکر کن.....
 

firoozeh

New member
نبودنش را با ساعت شنی اندازه گرفته ام !یک صحرا گذشته است ...
 

firoozeh

New member
گفت : نفرین می کنی ؟؟
گفتم :نه ! اما از خدا می خوام کسی اندازه ی من دوستت نداشته باشه ...
 

firoozeh

New member
همیشه که باشی خسته میشوند ...
مردمانی که اگر نباشی می گویند " بی معرفت " ....
 

firoozeh

New member
گفتم :بیا
گفت :پاهایم یخ زده است ...
به پایش سوختم !
گرمش شد و به سوی دیگری رفت ...
 

firoozeh

New member
بهم گفت : با دنیا عوضت نمی کنم ...
راست می گفت با دنیا که نه با "یکی دیگه " عوضم کرد !
 

eli 72

Member
حرف از دل میزنی؟حکم دل نمیکنی؟
پس بگذار به زبان قمار برایت بگویم...
من قمار زندگی را به کسی باختم که اس دل را با خشت برید..
جریمه اش یک عمر حسرت...
یاد گرفتم از روی دل حکم نکنم...
دل را باید بور زد و بجایش سنگ ریخت..
تا کسی با خشت تک بری نکند...
 

yara

New member
تقصیر تو ومن نیست که تو آنجا و من اینجا هستم...........

نیمکت های دنیا رو خوب نچیدند...............
:dadad4:
 

firoozeh

New member
من اگه خدا بودم!
ی بار دیگه تموم بنده هامو میشمردم ....
ببینم ی وقت یکیشون تنها نمونده باشه...
و هوای دو نفره ها رو انقد به رخ تک نفره ها نمی کشیدم ...
"حسین پناهی"
 

firoozeh

New member
خیالت همیشه هست ! اما امروز دلم خودت را می خواست نه خیالت را ....
 

firoozeh

New member
می پرسه حالت چطوره ؟؟؟؟؟
اگه راست بگم اونو می شکنم .....
اگه دروغ بگم خودمو....
من به شکستن عادت دارم!پس می شکنم تا مبادا "خنده های " او ترک بخورد !!!!!!!!!!!!!!!!!
 

firoozeh

New member
تو به من خندیدی و نمی دانستی من , به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم ...
باغبان از پی من تند دوید , سیب را دست تو دید...
غضب آلود به من کرد نگاه , سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک.... و تو رفتی و هنوز ....
سالهاست که در گوش من آرام آرام , خش خش گام تو تکرار کنان , می دهد آزارم ...
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم : که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

yara

New member
ما به اندوه هایمان آب و دانه دادیم

پرنده شدند

پرشان دادیم!

اهلی تر از ان بودند که تنهایمان بگذارند

دوباره برگشتند با جفت هایشان!!!!
:sad::sad::sad::sad:
 
بالا