::::دفترچه یادداشت انجمن

mahsast

New member
یک درس مدیریتی کنترل خشم
از خاطرات مارگارت تاچر :

وقتی جوان بودم قایق سواری را خیلی دوست داشتم,یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری میکردم و ساعت های زیادی را آنجا در تنهایی میگذراندم.
شبی بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم نشستم و چشم هایم رابستم.شب خیلی قشنگی بود.در همین زمان قایق دیگری به قایق من برخورد کرد,عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق آرامش من را بر هم زده بود دعوا کنم ولی دیدم قایق خالی است.کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خودم را به او نشان دهم, چطور میتوانستم خشم خودم را تخلیه کنم ؟هیچ کاری نمیشد کرد. دوباره نشستم و چشم هایم را بستم,عصبانی بودم....در سکوت شب کمی فکر کردم,قایق خالی برای من درسی شد....
از آن به بعد,اگر کسی باعث عصبانیت من شود,پیش خودم میگویم :"این قایق هم خالی است "

نکته :در واقع آن کس که شما را عصبانی میکند,شما را فتح کرده.اگر به خود اجازه میدهید از دست کسی خشمگین باشید و بخش عمده ای از عاطفه و ذهن تان را به او اختصاص دهید,در واقع به او اجازه تصاحب این بخش های وجودتان را داده اید.
>>در پناه مهربانترین<<
 

lidalida

New member


مسئلـه بزرگـی کـه بایـد " عمـلا " حـل کـرد :

آیـا مـی تـوان خوشـبخت و تنهـا بــود ؟



آلبــــــر کــــــامو

 

TrueLove90

New member


مسئلـه بزرگـی کـه بایـد " عمـلا " حـل کـرد :

آیـا مـی تـوان خوشـبخت و تنهـا بــود ؟

آلبــــــر کــــــامو


...

بـلـی میشود ! خیـلی خیـلی خوب هم میشود !

اصلا بعضی وقتـا هرچی بدبختی سرت میاد به خاطر یه سری دوست و فامیل و آشناهاست :|

همون آدم بتونه تنها باشه خوشبخت تره

...
 

شوکا88

New member
وقتي ميشود دقايق عمرت را با آدمهاي خوب بگذراني چرا بايد لحظه هايت را صرف آدم هايي کني که يا دلهاي کوچک شان مدام درگير حسادت ها و کينه ورزي هاي بچه گانه اند...
يا مدام براي نبودنت، براي خط زدنت تلاش مي کنند؟
نه، هميشه جنگيدن خوب نيست!
اين روزها فهميده ام براي اثبات دوست داشتن، براي به دست آوردن دل آدمها، براي اثبات خوب بودن نبايد جنگيد!
بعضي چيزها وقتي با جنگيدن به دست مي آيند بي ارزش ميشوند!
اين روزها نسخه فاصله گرفتن را مي پيچم براي هرکسي که رنجم مي دهد...
اين را با خود تکرار ميکنم و مي بخشمشان...
نه بخاطر اينکه مستحق بخششند!
تنها به اين خاطر که "من مستحق آرامشم" ....


پدر روانشناسي دنيا
فرويد
از كتاب : روان ساده ، روان پاك
 

شوکا88

New member
به خود بگویید عالی هستید تا عالی شوید.
وبه خاطر داشته باشید که هرچه بگویید همان می شود .
ضمیر شما بدن شمارا می سازد وبدن شما ضمیر شما را.
"یک اندیشه ی زیبا ومثبت ،یک بهشت را در زندگی می سازد….
ویک اندیشه منفی ویاس آور جهنمی را در دنیای انسان خلق می کند… .
انسانها آنچه را بیندیشند خلق می کنند."
شاد باشید ، مثبت بیندیشید والبته عالی زندگی کنید.
 

lidalida

New member
بله همینطوره متاسفانه..
ای کاش بتونم عملی کنم!
البته سخته اونم خیلی سخت..
انسان همیشه به همدم وکسی نیازداره تادرکناراون ارامش داشته باشه..
 

شوکا88

New member
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها افراد زیادی اونجا نبودن , ۳نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا ۶۰-۷۰ سالشون بود.ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا ۳۵ ساله اومد تو رستوران. یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوان گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و …بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما و با خوشحالی گفت که خدا بعد از ۸ سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمون من هستن،میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم, اما بالاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد. خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود،اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه ۴-۵ ساله ایستاده بود تو صف. از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میکنه!دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش، به محض اینکه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید ،اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از ۲-۳ هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده !همینطور که داشتم صحبت میکردم پرید تو حرفم گفت :داداش او جریان یه دروغ بود، یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم.دیگه با هزار خواهش و تمنا گفت:اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم همینطور که داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن , پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم ، الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم . پیر مرده در جوابش گفت : ببین آمدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه. اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود. من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه ۱۸ هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده .!همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن اون کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ؟ پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد : پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار.من تو حال و هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت،تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم میمیرم .رو کردم به اسمون و گفتم خدایا شکرت فقط کمکم کن .بعد آمدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین.ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاکه دیگه احتیاج نداشتیم . گفت داداشمی ! پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی آبروی یه انسان رو تحقیر نکنم .این و گفت و رفت .یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه ؟ ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم .واقعا راسته که خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: a_67

nurse 82

New member
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ | ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ | ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ
ﻣﻦﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ، ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ | ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ ..........
....



...
 

mahsast

New member
1. ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﮔﺮﮒ ﻣﯿﺮﻭﯼ ﺳﮕﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻫﺖ ﺑﺒﺮ ...

۲. ﻗﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻓﺘﺢ ﺷﻮﺩ ؛ ﺑﯽ ﺷﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻔﺮﯾﺤﮕﺎﻩ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ !!
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺩﻟﺖ ﺑﺎﺵ ...

۳. ﮔﺎﻫﯽ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﯾﺎﻥ”ﺩﺭﺩ”ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ...

۴. ﭘﺎﯼِ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﻭﺳﻂ
ﺩﺳﺖِ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯿﺸﻪ...

۵. ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺮﻑ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ
ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺘﺎﻥ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ...

۶. ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺗﺎ ﺑﮕﯿﺮﻧﺖ ...
ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻧﺖ !!

۷. ﻣﺮﺩ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺸﻮﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ :
ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ...

۸. ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﯾﺎﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩ ،
ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ کلاغ ﻫﺎ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ
، ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﻤﺎﻗﺖ !!

۹. ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﻘﺸﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ
ﻧﻪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﻘﺶ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...

۱۰. ﺯﻣﺎﻥ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻧﻪ ﺯﺑﺎﻥ..........
 

mahsast

New member
ﺩﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﮊﺍﭘﻦ " ﺷﻴﻨﺘﻮ" ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﻨﻢ
ﻭ ...
ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﺁﻟﻤﺎﻥ، ﻣﺮﺩﻡ ﮊﺍﭘﻦ، ﮐﻪ ، ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺳﯿﻞ ، ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭ ﻧﺸﺖ ﻣﻮﺍﺩ
ﺭﺍﺩﯾﻮﺍﮐﺘﯿﻮ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﯾﻦ ‏( ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۴۵
ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺩﻻﺭ ‏) ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺳﯿﻞ ﺯﺩﻩ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ .
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ۵۷۰۰ ﮔﺎﻭﺻﻨﺪﻭﻕ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﯿﻞ ﮐﻪ ﺣﺎﻭﯼ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ، ﺑﻪ
ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺳﺨﻨﮕﻮﯼ
ﭘﻠﯿﺲ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻟﻬﺎﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ
ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ۹۶ ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺒﺎﻟﻎ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
.
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ ﺑﮑﻨﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻮﻣﻦ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﺑﻬﺸﺖ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ
ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﺟﻬﻨﻢ!!!!!
ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﮔﻨﺎﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﻧﺠﺎ، "
ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ" ﺍﺳﺖ .
ﻭﺍﺳﻪ
ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺎﺭﺵ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪﻩ ، ﭘﯿﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ، ﺣﺘﯽ
ﻣﻤﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺑﺰﻧﻪ، ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...
 

mahsast

New member
هنگام به دنیا آمدن در گوشمان اذان می خوانند ولی نمازی نمی خوانند!

هنگام مرگ برایمان فقط نماز میخوانند... بدون اذان ...

اذان هنگام تولد برای نمازی است که هنگام مرگ می خوانند...

چقدر کوتاهست این زندگی...

به فاصله یک اذان تا نماز ...

قدر بدانیم با هم بودن را ...
 

mahsast

New member
مگر چگونه زندگی میکنیم که تا کسی میمیرد میگوییم :
راحت شد !!!!!

خانه های بزرگ اما خانواده های کوچک داریم -

مدرک تحصیلی بالا اما درک پایینی داریم -

بی هیچ ملاحظه ای ایام میگذرانیم اما دلمان عمر نوح میخواهد !! -

کم میخندیم و زود عصبانی میشویم -

تا دیروقت بیدار میمانیم اما صبحها همیشه دیر میرسیم -

کم مطالعه میکنیم اما همه مان همه چیز را میدانیم -

زیاد دروغ میگوییم اما همه از دروغ متنفریم -

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه -

ساختمانهای بلند داریم اما طبعمان کوتاه است -

بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم -
بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم -

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه -
بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر عمل میکنیم -
عجله کردن را آموخته ایم ونه صبر کردن را...

دنیا پر از کفش هایی است که دیگر پایی برایشان نیست....

[....مگر بیشتر از یکبار فرصت زندگی کردن داریم ؟؟؟؟؟؟؟!!!..
 

mahsast

New member
" 7 اصل بیل گیتس "

ﺑﯿﻞ ﮔﯿﺘﺲ، ﺭﺋﯿﺲ ﻣﺎﯾﮑﺮﻭﺳﺎﻓﺖ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻧﻤﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ .

ﺍﻭ ﻫﻔﺖ ﺍﺻﻞ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ، ﺑﯿﺎﻥ ﻛﺮﺩ. ﺍﺻﻮﻝ ﺑﯿﻞ ﮔﯿﺘﺲ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺡ ﺍﺳﺖ:

- ﺍﺻﻞ ﺍﻭﻝ : ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ.

- ﺍﺻﻞ ﺩﻭﻡ: ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﺷﻤﺎ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻗﺎﯾﻞ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﮐﺎﺭ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ.

- ﺍﺻﻞ ﺳﻮﻡ: ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺎﺭﻍﺍﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ، ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻗﻢ ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺍﺭﺷﺪ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭ ﻣﺠﻬﺰ ﻭ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺮﺳﯿﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﺰﺍﯾﺎﯾﺶ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﮑﺸﯿﺪ.

- ﺍﺻﻞ ﭼﻬﺎﺭﻡ : ﺍﮔﺮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ، ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻫﺴﺘﯿﺪ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﺪﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺷﻐﻠﯽ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

- ﺍﺻﻞ ﭘﻨﺠﻢ: ﺁﺷﭙﺰﯼ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥﻫﺎ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﺷﺄﻥ ﺷﻤﺎ ﺗﻀﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺍﺯ
ﻧﻈﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﻮﺩ...

- ﺍﺻﻞ ﺷﺸﻢ: ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺗﺎﻥ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ، ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻧﮑﻨﯿﺪ، ﺍﺯ ﻧﺎﻟﯿﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ.

- ﺍﺻﻞ ﻫﻔﺘﻢ: ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﭘﺮﺷﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺭﺳﺪ،
ﻣﻼﻝﺁﻭﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: varia

mahsast

New member
از دیگران شکایت نمی کنم بلکه خودم را تغییر میدهم،
چرا که کفش پوشیدن راحتتر از فرش کردن دنیاست....
 

@@fateme@@

New member
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی

فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
 

@@fateme@@

New member
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست

دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است
 

@@fateme@@

New member
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
 

mw.ashel

New member

اگر میخواهی در زندگی ات معجزه شود اگر میخواهی روی زیبای زندگی را ببینی و طعم رسیدن به رویاهایت را بچشی....

معجزه زندگی دیگران باش بیقرار باش برای شادی ساختن در زندگی انسان ها..دست های خدا باش برای برآوردن رویای انسان دیگری جز خودت...

خنثی نباش!

بی تفاوت نباش!

اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را می دانی سکوت نکن!

اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن...

معجزه زندگی دیگران باش تا زندگی معجزه اش را به تو نیز نشان دهد...
:28:
 

ROJO

New member
بمون
ولي به خاطر غرور خسته ام ، برو

برو
ولي به خاطر دل شكسته ام ، بمون


به موندن تو عاشقم ، به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا


چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ، ميون آب و آتشم


چه عاشقانه زيستم ، چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم


تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم


تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره

سكوت کن، سکوت کن ،
سكوت حرف آخره


ببين چه سرد و بي صدا ، ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام


بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه
 

sholeh.

New member
ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ! ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: کینز
بالا