::::دفترچه یادداشت انجمن

N@RVIN

Well-known member
آره شفق جون خودمم دوسش داشتم خوب شد یادم انداختی الان باب حالمه برم پیداش کنم دوباره بذارمش
 

شفق بانو

New member
:heart:
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

:heart::heart:

progress.gif
 

ROJO

New member
آره شفق جون خودمم دوسش داشتم خوب شد یادم انداختی الان باب حالمه برم پیداش کنم دوباره بذارمش

کسی قضاوتت کرده عامو ناروین?!:tsimuzpzwoap1t9y3o7بزنمش:eek:t0837h0nn8zfqu8ult
حالا بخند، زدم تو مخش هههههههههههه ی دونه هم با پا رفتم تو شیکمش :)))
فنون بیشتری بلد نیستم دیگه، ب تارا بگو اون بلده:riz481:
 

N@RVIN

Well-known member
کسی قضاوتت کرده عامو ناروین?!:tsimuzpzwoap1t9y3o7بزنمش:eek:t0837h0nn8zfqu8ult
حالا بخند، زدم تو مخش هههههههههههه ی دونه هم با پا رفتم تو شیکمش :)))
فنون بیشتری بلد نیستم دیگه، ب تارا بگو اون بلده::


خخخ عزیزه دلم داداش روخو غیرتی نشیا داداش خخ نه کسی قضاوتم نکرده همینجوری شفق گفت گفتم بذارم پیش دستی کنم ههه:4d564ad6:
همینا کافیه برا کیش و مات شدن تارا بیاد بنده خدا مردم گناه دارن:smilies-azardl (113
 

ROJO

New member
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


پی نوشت:عاشق شخصیت بزرگ و تفکرات فردوسی ام:(40):
 

N@RVIN

Well-known member
خداوند با اعتمادی عظیم قدرت اختیار را به انسان تفویض کرد

و تقدیرمان را در گرو تدبیرمان قرار داد

به پاسداشت اعتمادش ، تقدیرمان را زیبا رقم بزنیم...



شفق جان امضای قلیم یادم افتاد الان میذارمش:ad54ad:
 

N@RVIN

Well-known member
فدات شفق جانم

برم بخوابم دیگه شبتون بخیر التماس دعا:riz304:
 

شفق بانو

New member
شب بخیر
منم با اجازه برم لالا
خوابای قشنگ ببینید
روجو جان انشالله قبولی اجی :rose::heart:
ناروین جان :rose::heart:
 

N@RVIN

Well-known member
اگر نمیدانی از من بپرس...

اگر قبول نداری با من بحث کن..

اگر دوست نداری به من بگو..


اما هرگز در مورد من یک طرفه به قاضی نرو...
 

sepid71

New member
قهر که میکنید مراقب فاصله ها باشید

.
.
.

بعضیاهمین حوالی منتظر جای خالی


برای نشستن می گردند...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: IL-2

sepid71

New member
ب بعضیا باس گف :


باعث افتخاره منه......


که با خرد کردنم ثابت کردی


لقمه گنده تر از دهنت رو برداشته بودی
 

sepid71

New member
افراد به اندازه کمبودهایشان دیگران را آزار می دهند .


"ژان پل سارتر"
 

sepid71

New member
ای کــــــــاش . . .


کــســـانـی کــــه دلـــــتــنــگشـــان مــــی شویـــــم . . .


لیـــاقـــت ایـــــن دلـــتــــنگـی را داشتـــه بــــاشنـــــد...!!!
 
بالا