خانه ام را مثل هر سال می تکانم
خوب می روبم همه ی گوشه کنارش را
اندکی آب ،قطره ای عشق
تا شود پاک ، گرد یک سال
سفت و محکم روی دیوار
هر کجا اندوهی ،سخت جاگیر شده
یا که یک کینه ی بد، صاحبِ خانه شده
می خراشم ، می تراشم
با کمی عشق ...
خاک را می گیرم، گرد را میرانم
به تبسم همه اشیاء را ، برق می اندازم .
همچو سایه گرد غم هَمره ماست
همه ی دنیا را، همه ی غم ها را
میشود بهتر دید ،
می توان آخر سال
هرچه آشفته ترا می سازد ،
مثل هر ذره ی خاک ؛
از دلت دور کنی
از دلت پاک کنی ...