::::دفترچه یادداشت انجمن

lidalida

New member
پاره‌ای از هستی

لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و كُند و دورها همیشه‌ دور بود. سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.

پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عادلانه نیست. کاش‌ پشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی. من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ ناامیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. كُره‌ای‌ کوچک بود و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد؛ چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی.. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.. و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست، تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی پاره‌ای‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: “رفتن”، حتی‌ اگر اندکی.. و پاره‌ای‌ از خدا را با عشق‌ بر دوش‌ کشید.557443_467869039910058_2106424429_n.jpg
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: nurse 82

hosna69

Well-known member
ببخش خودت را برای تمام راههای نرفته...
برای تمام بیراه های رفته
ببخش،بگذار احساست قدری هوایی بخورد...
گاهی بدترین اتفاقها هدیه ی زمانه و روزگارند
تنها کافیست خودمان باشیم!
که خود را برای تمامی این بی راهه رفتنمان ببخشیم
و به خودمان بیاییم
تاخدا تمامی درهایی که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند.
خطاهایت را بشناس
آنها را پذیرا باش
و تنها بین خودت و خدایت نگهشان دار
این دنیا نامحرم بددل نامحرم نامروت زیاد دارد!
تا دست خدا هست؛ تا مهربانیش بی انتهاست
تا میگویی خدایا ببخش
به دورت می گردد و می بوسدت و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟
دیگر تو را چه نیاز به آدمها؟
تنها خودت باش و زیبا بمان
و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی لبخندی بزند
رو به آسمان و زیر لب بگوید:

هنوز هم می شود از نو شروع کرد...:)
 

hosna69

Well-known member
هر روز که از خواب بیدار میشوم
می بینم هنوز امروز است
و فردا نیامده است
فردا واژه ای بیش نیست
هرچه که هست امروز است
امروزتان قشنگ
امروزتان عاشقانه
امروزتان شاد

امروزتان پر از نگاه خدا...:)
 

lidalida

New member
زنــــدگــی کـــردن با مـــردم ایــن دنیــــا
همچـون دویـدن در گلـه اسب است...
تــا میـتــازی بــا تــــو میـتــازنــد
زمیــن کـه خــوردی آنــهایی کـه
جـلوتــر بـودنــدهـرگـز بــرای تــو
بـه عقـب بــاز نـمی گـــردنـــد
و آنــهایــی کــه عقـب بــودنـــد،
به داغ روزهــایـی کـه میتاخـتی تــورا لـگــد مــال خــواهنــد کــرد...
 

کینز

New member
%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%20%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C.jpg



پروفسور ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﻴﻼﺗﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﺧﺘﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻓﻴﻠﻴﭗ، ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ﻫﻤﮕﺮﻭﻩ ﺷﺪﻡ .ﺍﺯ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ
پرسیدم فیلیپ رو می‌شناسی؟
کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو می‌شینه

گفتم نمی‌دونم کیو میگی؟

گفت همون پسر خوش‌تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش می‌کنه
گفتم نمی‌دونم منظورت کیه؟
گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم
بازم نفهمیدم منظورش کی بود

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر می‌شینه 

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی‌های منفی و نقص‌ها چشم‌پوشی کنه… چقدر خوبه مثبت دیدن

یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم، اگر از من در مورد فیلیپ می‌پرسیدن چی می‌گفتم؟
حتما سریع می‌گفتم همون معلوله دیگه
وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم
 

farzanee20

New member
دلم ﯾﮏ تصادف ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﭘﺮ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ...


ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﻫﻤﻪ ﻯ ﺁﻥ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ!


ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﮕﺬﺭﺩ....!


ﺁﺭﺯﻭ ﻫﺎﻯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﺸﺪ!


ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺳﻨﺪ!
 

farzanee20

New member
آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … !وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی

میشود …وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود …وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش

رو میشود …وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد …

و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش …...
 

lidalida

New member
روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

اما باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: natanaeel

'Reza'

New member
به کسانی که در لابه لای مشغله شان وقتی برای شما پیدا می کنند
احترام بگذارید
اما عاشق کسانی باشید که وقتی شما به آنها نیاز دارید
هرگز به مشغله شان نگاه نمی کنند . . ..
 

nurse 82

New member
لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نیکی" را به شکل "عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا"، يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدلهاي آرماني اش را پيدا کند. روزي دريک مراسم, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان يافت. جوانرا به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود … . کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار ميآورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از اونداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد. وقتي کارش تمام شد گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: من اين تابلو را قبلاً ديده ام! داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه آواز مي خواندم، زندگي پراز رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!
حال سوال اینست: آیا نيکي و بدي يک چهره دارند؟
..


..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: کینز

nurse 82

New member
این روزها عده ای چنان زیر آب میزنن

که دلت میخواد بهشون بگی :

هی هی با توام به من نگاه کن :

بیا بالا یه نفس بکش لااقل خفه نشی ............


.




..


تفاهم به این معنی نیست که

هر چی رو که من دوست دارم تو هم دوست داشته باشی

بلکه تفاهم از سه تا * ت * تشکیل میشه :

تـــــوانایی تـــــــحمل تــــــفاوت ها
 

lidalida

New member
خدا تنها پادشاه بی نیازیست که ما را

بی نهایت دوست دارد

و ما عجیب بی محلی میکنیم...!
 

hosna69

Well-known member
برای کسی که میفهمد هیچ توضیحی لازم نیست
و برای کسی که نمیفهمد هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمندعذاب میکشند
و آنان که نمیفهمند عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی"دارید
مهم این است که چه "درکی"دارید

مغزکوچک و دهان بزرگ
میل ترکیبی بالایی دارند

کلماتی که از دهان شما بیرون می آید
ویترین فروشگاه شعور شماست

پس...
وای بر جمعی که لب را بی تامل وا کنند

چراکه...
کم داشتن و زیاد گفتن ،مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است!

پس نگذارید،زبان شما از افکارتان جلو بزند!!!

پروفسورسمیعی:rose:
 

hosna69

Well-known member
باتو هستم سهراب...
تو که گفتی:
"گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟"
راست میگویی تو!!!
چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم...
خالی ازکس باشد؟؟؟
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد؟؟؟
من نه تنها چشمم...
واژه ها را هم شستم!!!
فکر را...
خاطره را...
خواب یک پنجره را...
زیر باران بردم...
چشمها رابستم...
من به این مردم شهر پیوستم...
من نوشتم همه ی حرف دلم...
آرزو کردم و گفتم:
هوا...
عشق...
زمین...
مال من است...
ولی افسوس نشد...
زیر باران من نه عاشق دیدم نه حتی یک دوست!!!
"زیر باران من فقط خیس شدم"
 

nurse 82

New member
گاهی وقتا لازمه مثل یک رهبر ارکستر رفتار کنیم :

به همه پشت کنیم و مشغول کار خودمون باشیم

چون درست بعد از اینکه کارمون تموم شد ، همه ی اون کسانی که بهشون پشت کرده بودیم

مجبورن بلند بشن و تشویقمون کنن
 

hosna69

Well-known member
هر وقت به اوج ناامیدی رسیدی...
نزدیکترین روزنامه ای که روی زمین افتاده رو بردار و...
اینبار خیلی عمیق تر از هربار به صفحه تسلیت ها نگاهی بینداز...
صاحبان این چهره ها همه کسانی بودند که یک روز حسابی به سر و صورتشان رسیدندو
بهترین لباسهایشان را پوشیدندو برای گرفتن چند قطعه عکس 3×4 به معروفترین آتلیه های عکاسی رفتند.
رفتند تا اعلام کنند وجودشان را در پای انواع تصدیق ها،کارتها،گواهیها و گزینشها،تا سندی برای اعلام وجود داشته باشند.
اما...
در آن لحظه ای که دوربین عکاسی روی چهره های ژست گرفته آنها فلاش زده...
کجافکرمیکردندکه همین عکس،البته مزین به یک نوار سیاه رنگ اعلام آخرین حضور آنها بر صفحه ی زنده هاست.

اما توزنده ای...
من زنده ام....
ما زنده ایم....

هنوز هم دمای بدن ما 37 درجه است.
هنوز هم قلب ما می تپد.
هنوز هم مهلت داریم که بخندیم وتا گرفتن آخرین عکس شاید هنوز هم ما فرصت داریم...:)
 

mahsast

New member
رو هر بندش 1 دقیقه فکر کن.....

1.می دونی چرا شیشه ی جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

2.دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

3.تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

4.دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

5.اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

6.وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره...!!!

7.هیچوقت باکسی که دوسش داری طولانی قهر نکن چون بی تو زندگی کردن رو یاد میگیره!
 

N@RVIN

Well-known member

♡❤♡
تومهربان باش،بگذار بگویند
-ساده است..
_فراموشکار است..
-زود میبخشد..
سالهاست دیگر کسی در این سرزمین,ساده نیست..

♡❤♡
از همان وقتی که
-دیوار کاهگلی رفت و
آجر و سنگ
آمد..

♡❤♡
-از همان وقتی که ایوان شد بالکن..
-خانه شد آپارتمان..

-و کم کم
انسان شد صرفاً موجودی برای رفع نیاز های خود..

♡❤♡
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده

-آدمیت هنوز نفس میکشد..
-هنوز میشــــود روی کســـی حســـاب باز کرد آن هم از نوع مــادام العــمر...
-هنوز هســتند کســـانی که میشــود به سرشـــان
قســـم راسـت خورد...
-هنوز هست کسی که دل, بهانه ی
خوبیهایش را بگیرد هر از چند گاهی...
♡❤♡

این کره ی خاکی غبار گرفته به بودنت
نیاز دارد..
لااقل تو تغییر نکن ...
مهربان بمان.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: baran-
بالا