nutgirl92
New member
دوستان عزیز سلام
باید مطلبی رو به سمع و بصرتان برسانم که بسیار با خود کلنجار رفتم که نگویم اما واقعآ سکوت جایز نیست :
یک دخترعمو دارم که مدتی بود با یک پسر رفت و آمد خانوادگی میکردند تا با هم آشنا شده و ازدواج کنند . کار به مرحله ی تحقیقات رسید .. تحقیقات هم که به رسم سنت ایرانی .. از دوست و آشنا و درو همسایه و همکارو این ها صورت میگیرد ..
همکاران که همه تعریف میکنند... دوست هم که انتهای مرام را در حال دور زدن است و مسلما نمی آيد بد بگوید ... اما در و همسایه ! در و همسایه .. اصولا بعضآ دوست و بعضآ واقعا دشمن آدمند ... ممکن است یکی از دهان مبارکش یه قطره ای حقیقت چکه کند ...
یعنی رسمآ دوست و آشنا را کنار بگذاریم و ببینیم این همسایه ها به عمو و زنعموی من چه گفته اند:
- به هر حال تو هر خونه ای ممکنه مشکلاتی باشه ولی دیگه با ازدواج باید چشم پوشی کرد ازین حرفها !
-آخه چه مشکلی مثلا؟؟
-اونو دیگه من نمیدونم !!!
همسایه بعدی:
-والا ما ازینها بهتر ندیدیم .. شبا چراغ اتاق این پسر روشنه .. معلومه داره نماز شب میخونه ! سر به زیر .. آقا !!
همسایه بعدی:
-والا حاج خانوم چی بگم ؟ من زیاد نمیشناسم !! ولی باز بیشتر تحقیق کنید .. آدم دختر دسته گلشو که راحت نمیده به کسی !
همسایه بعد:
-اینا اونقدر مومن و مذهبی اند که نگو ! مادر این پسر تو خونه جلو پسرش روسری شو برنمیداره !!! پسر هم واقعا تمیز ... آقا !!!!
همسایه بعدی:
-آقا: خیلی خوبن خانوم ! برو و خدا خوشبختشون کنه
خانوم سراسیمه و ناگهانی به دم درب آمده: مرد بدو برو تلفن کارت داره ... و پس از فرستادن شوهر به داخل خانه .. به مادر دختر میگوید: این پسر یه زن 40 ساله رو صیغه کرده ! همیشه هم زنه میاد خونشون ... من دیگه نمیتونم بیشتر حرف بزنم الان شوهرم میاد !
دوستان ... محتاط باشید ... عجله نکنید .. و زود احساساتی نشوید /
برای نجات زندگیمان .. باید از خودمان شروع کنیم.
باید مطلبی رو به سمع و بصرتان برسانم که بسیار با خود کلنجار رفتم که نگویم اما واقعآ سکوت جایز نیست :
یک دخترعمو دارم که مدتی بود با یک پسر رفت و آمد خانوادگی میکردند تا با هم آشنا شده و ازدواج کنند . کار به مرحله ی تحقیقات رسید .. تحقیقات هم که به رسم سنت ایرانی .. از دوست و آشنا و درو همسایه و همکارو این ها صورت میگیرد ..
همکاران که همه تعریف میکنند... دوست هم که انتهای مرام را در حال دور زدن است و مسلما نمی آيد بد بگوید ... اما در و همسایه ! در و همسایه .. اصولا بعضآ دوست و بعضآ واقعا دشمن آدمند ... ممکن است یکی از دهان مبارکش یه قطره ای حقیقت چکه کند ...
یعنی رسمآ دوست و آشنا را کنار بگذاریم و ببینیم این همسایه ها به عمو و زنعموی من چه گفته اند:
- به هر حال تو هر خونه ای ممکنه مشکلاتی باشه ولی دیگه با ازدواج باید چشم پوشی کرد ازین حرفها !
-آخه چه مشکلی مثلا؟؟
-اونو دیگه من نمیدونم !!!
همسایه بعدی:
-والا ما ازینها بهتر ندیدیم .. شبا چراغ اتاق این پسر روشنه .. معلومه داره نماز شب میخونه ! سر به زیر .. آقا !!
همسایه بعدی:
-والا حاج خانوم چی بگم ؟ من زیاد نمیشناسم !! ولی باز بیشتر تحقیق کنید .. آدم دختر دسته گلشو که راحت نمیده به کسی !
همسایه بعد:
-اینا اونقدر مومن و مذهبی اند که نگو ! مادر این پسر تو خونه جلو پسرش روسری شو برنمیداره !!! پسر هم واقعا تمیز ... آقا !!!!
همسایه بعدی:
-آقا: خیلی خوبن خانوم ! برو و خدا خوشبختشون کنه
خانوم سراسیمه و ناگهانی به دم درب آمده: مرد بدو برو تلفن کارت داره ... و پس از فرستادن شوهر به داخل خانه .. به مادر دختر میگوید: این پسر یه زن 40 ساله رو صیغه کرده ! همیشه هم زنه میاد خونشون ... من دیگه نمیتونم بیشتر حرف بزنم الان شوهرم میاد !
دوستان ... محتاط باشید ... عجله نکنید .. و زود احساساتی نشوید /
برای نجات زندگیمان .. باید از خودمان شروع کنیم.