خودمونی

princess

New member
همه چی تکراری...

زندگی تکراری،
خنده ها تکراری،
گریه ها تکراری،

دل من در این تکرار ها مانده در بهت و سکوت همه جا رو به غروب،

دل من می ترسد ترس هم تکراریست ....
 

mahsa.

New member
مار از پونه من از مار بدم میاید
یعنی از علت ازار بدم می اید
لحظاتم چو ردیف غزلم تکراریست
اری از اینهمه تکرار بدم می اید.
 

princess

New member

You say I lOve rain,but you close the windOw in rain


You say I lOve flOwers,but you pick them

You say I lOve birds,but you kill them

sO I afraid when you say: I lOve you
 

princess

New member
دل تنگم. نمی دانم چرا، شاید

دلم برای کسی تنگ است

کسی که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت



غمی نیست، نمی دانم چرا غمی نیست، اما شاید چون

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند,

رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

و هر دانه برفي، به اشكي نريخته مي ماند!



گاه با خود می گویم از چیزی می گریزم که در جستجوی آنم، نمی دانم چرا شاید چون می دانم

آن كسانی كه ما را می فهمند گوشه ای از وجودمان را به اسارتُ می برنُد.



بارها پرسش خویش را گفتم و گفتم اما چه حاصل! شاید می دانستم که پاسخم جز پاسخ مرغ محزونی نیست که با خود می گفت:

اي مرغك اسير !

كه در باغي دور دست مي خواني،

زمستان است.

اي پرستوي اسفندي!

بهار مرده است.



با خود گفتم گرچه زندگی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود اما شاید

با تو،

بي تو،

هم سفر سايه ي خويشم و به سوي بي سوي تو مي آيم!



خوب یادم بود که روزی، رهگذری مات به چشمانم گفت: تو چه داری در دل؟ رفت اما باز با خود گفتم

حرفها دارم اما... بزنم يا نزنم ؟

با تو ام، با تو! خدا را! بزنم يا نزنم؟

همه ي حرف دلم با تو همين است كه ‍«دوست...»

چه كنم؟ حرف دلم را بزنم يا نزنم؟



شاید روزی سنگی برداشتم و چنان بر دل زدم که دیگر کورسویش از ناکجاآباد هم برنخیزد، زمانی که شایدهایم به یقین مبدل گشت تا بدانم که:

بزنم یا نزنم...
 

ariyana

New member
خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر،هیچکس!
هیچ کس اینجا به تو مانند نشد،
خواستند از تو بکویند شبی شاعرها..
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد....
 

princess

New member
مــن تنها کمی متفاوتـم
وقـتی تمام دردهای دنیا روی شـانه های دخـترانه ام کــوه میشود
مــن به پهـنای تمام کـوهپایه ها
لبخنــد می زنـم…!
 

goo

New member
... به حباب نگران لب یک رود قسم ،

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،

غصه هم میگذرد ،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند .

لحظه ها عریانند ،

به تن لحظه ی خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز ...
 

pashmak

New member
هیچ وقت از خدا نخواستم همه دنیا مال من باشه فقط خواستم اونی که دنیای منه مال هیچ کس نباشه
 

shilaa

New member
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم
 
بالا