خنده دارترین خاطره درس.

ali_ah

New member
قبل از یکی از امتحانات معارف رفته بودم اتاق استاد اون درس که خیلی هم سخت گیر بود یه مقاله بدم بهش برا نمره استادمون تو اتاقش نبود ولی یکی از همکاراش بود من منتظر بودم استادمون بیاد که دیدم رو میزش یه عالمه برگه اچار هست شک کردم که شاید سوالات امتحان باشه یواشکی 2تا شو برداشتم .
استادمون که امد مقاله رو قبول نکرد .
وقتی رفتم بیرون نگاه کردم دیدم سوالات امتحانه منم که خوشحالللل 20شدم :25r30wi:
 

manizheh

New member
یه روز یه پسر داخل محوطه دانشگاه سیگار میکشید من قبلا هم باهاش بخث داشتم رفتم نگهبانی گفتم یه گربه داخل محوطه مرده چنتا از نگهبانا اومدن ودیئنش وکتبی تعهد ازش گرفتن اخه دانشگاه ما سیگارممنوعه
 

mmm

New member
سلام/ يه شب با پسرخاله هام و داداشم توي پشت بوم قرار بود بخوابيم/ داداشم تا سرشو ميزاشت زمين خوابش مي برد/ پسرخاله هام هم نامردي نكردن يه پارچ آب خالي كردن روي شلوارش بيدارش كردن گفتن پاشو جيش كردي/ اون بنده خدا هم كه يهويي بلند شده بود و تازه فهميده بود آب ريختن روش فكر كرد كه منم / نصف شبي منو گرفت به باد كتك!!!:wacsmiley:
 

vb2

New member
من یه بار کرم ابریشم و گرفتم از توش سوزن رد کردم رو آتیش کباب کردم

تازه یه بار دیگه هم تو یه گوشت یه عالمه فلفل ریختم دادم گربم خورد موهاش سیخ شد جیغ میکشید :motat:
 

jupiter_sps

New member
شماها (بجز علی) که هر چی دق دلی داشتین سر حشرات و ریزجثگان مفلوک خالی کردین! اونم چه جنایاتی!!!
bf5.gif
الله اکبر!!!

از جمله جنایات من: یه روز خالم اینا اومده بودن مهمونی --> اخر مهمونی درو روشون فقل کردم که حق ندارین برین شب باید بخوابین اینجا!--< یکیشونو به زور نگه داشتم--> شب که خوابیده بود هی سیلی میزدم تو گوشش و در می رفتم! هی میزدمو در می رفتم! نمی دونم بنده خدا چرا بیدار نمی شد!!!
be6.gif
 

amiir hosein

New member
یه شب با بچه محل ها وقتی که برق رفته بود لای زنگ در اکثر خونه ها چوب گذاشتیم وقتی برق اومد یک حالی میکردیم:bunnyearsmiley:
 

arezoo_68

New member
من یه بار یه سیلی محکم زدم تو گوش پسر همسایمون ولی اصلا ناراحت نیستم اخه داداشم و زده بود باید حساب کار دستش میومد:a2d3:
 

Dicentric

New member
یکی از معلمای دوران دبیرستانم خیلی باهام صمیمی بود تا حدی که خونش می رفتم و گردش می رفتیم و به هم اس هم می دادیمو..
منم واسه شوخی
همچین شوخی شوخی
هر بار از یه سیم کارت تا 1 هفته بدبخت رو درگیر می کردم:ph34r-smiley:
**************فکر کنم 5 تایی سیم کارت عوض کردم******************
یعنی حدووود یه ماه نیم تا صبح درگیر من بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شرمنده:riz513::riz304:
 

TUMS

Well-known member
سلام
یادم میاد که این ترم یکی ها را به اصطلاح ما ترم بوقی ها را خیلی اذیت میکردیم با دوستان
یه روز یکی از این ترم یکی ها از من پرسید اینجا صبحانه نمیدن
من به دوستم اشاره کردم گفتم بیا اذیتش کنیم
من بهش گفتم صبحانه میدن اما چون اینجا بچه ها به صبحانه نخوردن عادت دارن کسی صبحانه نمیگیره!!
بنده خدا گفت چه زمانی صبحانه میدن
منم گفتم نیم ساعت بعد از نماز صبح
فردا آش میدن باید ظرف ببری جلوی درب خوابگاه(از بلوک ما تا درب خوابگاه کلی راه بود)
بعد بهش گفتم صبحانه دادن فقط 5 دقیقه هست باید یه ربع قبلش بری که یه وقت دیر نرسی و صبحانه را ببرن
بنده خدا صبح بعد از نماز نخوابیده بود و یه دیگ برداشته بود درب خوابگاه منتظر نشسته بوده
نگهبان بهش میگه این ظرف چیه این موقع اینجا چکار میکنی قضییه را بهش میگه
نگهبانه هم کلی بهش میخنده و میگه برو اذیتت کردن صبحانه در کار نیست!!!!!!!!!!!!!!!
ما که فهمیدیم کلی بهش خندیدیم!!!!!!!!
 

TUMS

Well-known member
یه بار دیگه
ما خوابگاهمون سوئیتی بود ولباسامون را روی بند در بالکن آفتاب میکردیم
من و چندتا از هم اتاقی هام نشسته بودیم که یه ترم یکی اومد و خواست لباسایی را که شسته بود را آفتاب کنه
به دوستام اشاره کردم که هماهنگ باشن
بهش گفتم نمیتونی لباساتو اینجا آفتاب کنی
گفت چرا
گفتم سهمیه طناب را گرفتی
گفت سهیه طناب چیه
گفتم اگر میخوای لباساتو توی بالکن آفتاب کنی باید بری از دفتر خوابگاه سهمیه طنابت را بگیری
بهش گفتم برو پیش مسئول خوابگاه و بگو من ترم یکی هستم و سهمیه طناب میخوام
بنده خدا رفته بود
اومد پیش من گفت چرا منو اذیت کردی
گفتم چرا
گفت مسئول خوابگاه بهم کلی خندیده و گفته برو که دستت انداختن
هر دفعه میخواست لباساشو آفتاب کنه بهش میگفتم سهمیه طناب نداری ها!!!!!!!!!!!!!
 

TUMS

Well-known member
عجب ادم ساده ای بوده که متوجه نشده
اتفاقآ از اون بچه زرنگا بود
اما یه جوری با دوستام جو سازی میکردیم که هر کسی حرفمونو قبول میکرد
هر چی من میگفتم دوستام هم چندتا بهش اضافه میکردن!!!!
کلآ هر چی آدم زرنگا (به قول خودشون )را اینجوری اذیت بکنی حالش بیشتره
بعدشم ترم یک بود از کجا باید میدونست که خوابگاه چه چیزایی را میده و چه نمیده!!!!!!!!!!
 

sakar

New member
تو خیابون من و 2 تا از دوستام پشت سر 3 تا پسر بودیم خیابون خلوت بودو یهو شوخیمون گل کرد
شروع کردیم قیافه ی پسرارو تشریح کردن و اونارو به قیافه ی دوستامون تشبیه میکردیم
و همزمانم میخندیدیم
همینطوری میخندیدیم که یهو پسرا استپ کردنو 2تاشون اینور پیاده رو و یکیشونم اونطرفه پیاده رو وایساد
وای خدااااااااااا
قلبمون داشت از دهنمون در میومد
اول خواستیم از جلوشون رد نشیم اما دیگه نخواستیم ضای شیم با ترس و لرز رد شدیمممممممم
پسرا همینطور وایساده بودن نگامون میکردن
مام به زور خودمونو نگر داشته بودیم
همینکه رد شدیم زدیم زیر خنده
خدایش دیونه بودیم چه کاری بود
 

a_67

New member
دوران ابتدایی، یه ماشین آریای شیری رنگ داشتیم. توی شهر ما هم فقط 2 تا آریا با همین رنگ بود و من اینو نمی دونستم و فکر می کردم ماشین ما تکه:4d564ad6:
یه روز از مدرسه برمی گشتم که دیدم ماشین بابام توی خیابون نزدیک خونمون هست و دیدم بابام داره با یه خانومی صحبت می کنه که من اصلاً اونو تا به حال ندیدم. قشنگ رفتم جلو و سوار ماشین شدم(صندلی جلو):whistle:. یهو خیلی جا خوردم و دیدم داخل ماشین هیچ شباهتی به ماشین ما نداره. اون وقت بود که برگشتم به راننده یه نگاهی انداختم و دیدم یکی دیگه است. طرف هم مات و مبهوت داشت منو نیگا می کرد. منم هول شدم و نمی تونستم دستگیره ی در رو پیدا کنم و پیاده شم که راننده در رو باز کرد و من زود پیاده شدم. بعدشم اون آقاهه که منو می شناخت قضیه رو به بابام گفته بود و کلی خندیده بودند.:25r30wi:
 

jupiter_sps

New member
یه روز داشتم از مدرسه بر میگشتم خونه--- حس اعتماد به نفس شدیدی بهم دست داده بود--- فکر میکردم ملت نشتن دارن فقط منو نگاه می کنن---سرمو پایین انداخته بودم که بگم عجب متانت و وقاری---سرمو بالا نمیکردم از شدت اعتماد به نفس تا حدی که دیگه جلومم نگاه نمیکردم--- کلا شیطون زیر جلدم رفته بود بد جور!!!!-----نداهای شیطانی دونم داشت بالا می گرفت که....... ناگهان میله ای به قطر 7-8 سانت در مغزم فرود اومد---- و سرم نیم متر از بدنم فاصله گرفت-- ژستم کلی بهم ریخت و در جا ورم کردو کبود شد!
 

fateme67

New member
زمستون که میشد میشدم سوژه خنده ملت.!!!!همه ش زمین میخوردم رو برفا..چون میترسیدم بدتر هل میشدم سر میخوردم..جالب ترینش این بود،کلاس دوم راهنمایی بودیم داشتیم با دوستام میومدیم خونه تا اینکه رسیدیم ب جایی که من دیگه راهم جدا میشد ازشون.1کم که فاصله گرفتم بر گشتیم به سمت هم و من با کلی احساس داشتم براشون دس تکون میدادم و بای با یمیکردم که 1هو خوردم زمین..نامردا کلی بهم خندیدن البته خودمم کلی خندیدم!:1dco2x0p1lilzhfpg1t:25r30wi:
 

TUMS

Well-known member

خوب خاطره ضایع کردن بانوان محترم کلاسمون(دوره کاردانی)
ما نماینده مون یه پسر بود
پسر خوبی بود و هر اتفاقی راجب به تعطیلی و جابه جایی کلاسا اول با خانوم های محترم درمیون میذاشت
یه روز مسئول آموزش اومد به من گفت کلاس فرداتون ساعت 8 کنسل هست و بهم گفت که حتمآ به خانومای کلاستون بگو که دیگه نیان اینجا و سرو صداکنن
منم گفتم حتمآ (با خودم گفتم بزار یه حالی از اینا بگیرم من):65d6a5d6s:
به پسرا به جز نماینده گفتم و بهشون یادآوری کردم هر کی به خانوما بگه دیگه بره با همونا بگرده
درضمن ساعت 10 هم کلاس نداشتیم
همه قبول کردن!!!!!
(خوابگه دخترا نزدیک دانشگاه بود و پیاده میومدن10 دقیقه راه بود)
ما خوابیدیم حسابی
بنده خداها رفته بودن دیده بودن فقط نماینده اومده:thanks:
نیم ساعت اونجا بودن خبری نشده بوده رفته بودن آموزش
گفته بوده به همکلاسیتون گفتم تازه اصرار هم کردم که بهتون خبر بده
فرداش ما را دیدن از خون ما تشنه بودن:p7977cujr38iyymsu8:
منم به پسرا گفتم به روی خودتون نیارید
قیافه هاشون دیدنی بود
چه حالی داد اون صبح ما خوابیدیم و اونا رفتن و کل صبحشون خراب شد:thanks:
 

sepidh gh

New member

خوب خاطره ضایع کردن بانوان محترم کلاسمون(دوره کاردانی)
ما نماینده مون یه پسر بود
پسر خوبی بود و هر اتفاقی راجب به تعطیلی و جابه جایی کلاسا اول با خانوم های محترم درمیون میذاشت
یه روز مسئول آموزش اومد به من گفت کلاس فرداتون ساعت 8 کنسل هست و بهم گفت که حتمآ به خانومای کلاستون بگو که دیگه نیان اینجا و سرو صداکنن
منم گفتم حتمآ (با خودم گفتم بزار یه حالی از اینا بگیرم من):65d6a5d6s:
به پسرا به جز نماینده گفتم و بهشون یادآوری کردم هر کی به خانوما بگه دیگه بره با همونا بگرده
درضمن ساعت 10 هم کلاس نداشتیم
همه قبول کردن!!!!!
(خوابگه دخترا نزدیک دانشگاه بود و پیاده میومدن10 دقیقه راه بود)
ما خوابیدیم حسابی
بنده خداها رفته بودن دیده بودن فقط نماینده اومده:thanks:
نیم ساعت اونجا بودن خبری نشده بوده رفته بودن آموزش
گفته بوده به همکلاسیتون گفتم تازه اصرار هم کردم که بهتون خبر بده
فرداش ما را دیدن از خون ما تشنه بودن:p7977cujr38iyymsu8:
منم به پسرا گفتم به روی خودتون نیارید
قیافه هاشون دیدنی بود
چه حالی داد اون صبح ما خوابیدیم و اونا رفتن و کل صبحشون خراب شد:thanks:


هیچ چیز بد تر از اون نیست که دقیقن پنج دقیقه قبل از امتحان پایان ترم آزمایشگاه بیوشیمی آقای نماینده بهتون بگه که امتحان عملی ندارید و اون جزوه ای که تمام وقتتون رو گذاشتید جزء امتحان نیست و به جاش امتحان کاملن تشریحیه !!! اونم از جزوه ای که فقط یه پسر اون رو داشته و بالطبع بین آقایون مبادله شده ... به روی مبارکشون هم نیاوردن که جزوه دارن !!!! من هم از اول تا آخر همه سوالا رو من درآوردی !!جواب دادم !!!!!! بازم خوبه 16 شدم !!!

به نظر من آقایون نباید نماینده شن چون فقط بلدن کلاسا و امتحانا رو لغو کنن !!! اطلاع رسانی شون هم افتضضضاحه !!

به جز این مورد انصافن پسرای کلاس خوب بودن و همیشه روز دختر و روز زن رو روی وایت برد بهمون تبریک می گفتن!!!!!و با هم هماهنگ بودیم که استادا رو اذیت کنیم !!!
 

waria

New member
جالبه میبینم پسری پیدا میشه که این دغدغه ها رو داره
منم این مشکلات رو سر کلاسامون دارم
تازه ازین به بعد بدترم میشه
خدا کمکم کنه بتونم دوام بیارم-همه بهم میگن برای یه پزشک زشته که اینقدر....
آقا من نخوام با پسرا در ارتباط باشم باید چکار کنم؟
البته من درصورت لزوم و اگه اونا سلام کنند سلام میکنم-در جایی هم که لازم باشه باهاشون صحبت میکنم-اینقدر مثل شما سخت نمیگیرم-
دقیقا مثل من و یکی دوتا از دوستام...من فکر میکردم فقط ما اینجورییم.البته به جرات میتونم بگم تو کل دانشگامون فقط ما سه چهار تا اینجورییم...خیلی حال میده...یادمه یه بار تو ازمایشگاه گروه پسرا دستور کار نداشتن.من و دوستم دوتا دستور کار داشتیم .من دستور کار خودمو دادم به یکیشون،پسره انقدر تعجب کرده بود و خوشحال شده بود که نگو...هی تند تند تشکر میکرد:25r30wi:....برای اون قضیه ی کنسل شدن امتحاناو کلاسا هم ما اصلا مشکلی نداشتیم.از خداشونه زودتر بفهمن کلاسا تشکیل نمیشه تا فوری بیان به ما بگن.:65d6a5d6s:...حالا اگه ما بفهمیم نمیگیم بهشونااا.ولی نمیدونم چرا درس عبرت نمیشه واسشون:13:
 
آخرین ویرایش:

mahsa.

New member
من روز اول که تودانشگاه اومدم سرکلاس استادمون گه اقا بود صداش کنم گفتم ببخشید خانم 15تا پسر همکلاسی بهم خندیدن
ماه بعدش تو نمازخونه خوابگاه به حاج آقای پیش نماز گفتم بخشید استاد!!!!!!!!!!!1
 
بالا