خنده بازار

mexin

Well-known member
حالت چشم دانشجویان دختر و پسر/ طنز



هنگام درس دادن استاد سر کلاس : (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)


وقتی استاد خبر امتحان رو میده : (o_O) (o_O) (o_O) (o_O) (o_O) (o_O)



موقع امتحان: (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری: (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)‬
 

mexin

Well-known member
در آرایشگاه های زنانه واقعاً چه می گذرد؟

در آرایشگاه های زنانه واقعاً چه می گذرد؟



در آرایشگاه های مردانه، كسی حوصله انتظار كشیدن ندارد. مشتری ها زیاد به اینكه چه كسی سرشان را می زند، اهمیت نمی دهند. همه دوست دارند زودتر كارشان تمام شود تا بروند و به زندگی شان برسند و… اما همین بودن و ماندن در آرایشگاه برای خیلی از خانم ها، خود زندگی است! آنجا خوش می گذرد.


آنجا ولوله ای برپاست كه قدیم ها می گفتند: مثل حمام زنانه، اما حالا كه اجتماع زنان موهبت حمام های عمومی را از دست داده، آرایشگاه ها را پاتوق كرده. آنجا مكانی ست برای دید و بازدید، دم به دقیقه یكی یا گروهی وارد می شوند و دیده بوسی آغاز می شود. مانتوها و چادرها آویخته می شود تا شوی غیررسمی لباس و قمپزهای خفن شروع شود. بعد بازار اخبار تازه و بازگویی شایعات، داغ می شود. بعد درددل و گاهی هم اشك و هق هق. اما بیشتر صدای خنده است كه گوش فلك را كر می كند و آرایشگرها كه مد انداری می كنند.
یك آرایشگر زن كه چند سالی است وارد این كار شده. توضیح می دهد: نخواهیم هم مجبوریم داستان زندگی همه مشتریان را بدانیم. می آیند درددل می كنند، از زندگی شان تعریف می كنند، از شوهرشان، بچه هایشان. راستش اینجور جاها، خانم ها از همدیگر چیز یاد می گیرند. مهم ترین چیز هم این است كه چطور با شوهرشان مبارزه كنند!
بساط های خرید و فروش، یكی از مهم ترین اركان آرایشگاه های زنانه اند؛ بیشتر لباس زیر، لباس خواب، شال، روسری، لوازم آرایش، بدلی جات و… در مواردی cd فیلم یا موزیك های جدید هم دیده شده كه می فروشند. حرف موسیقی شد، یادمان رفت بگوییم توی آرایشگاه معمولاً موزیك هم پخش می شود. در این مورد هم گرچه دستور رسیده كه فقط حق پخش موسیقی های بی كلام دارند، اما گاهی كه خانم ها فضا را خودمانی می بینند، از آهنگ های روز غافل نمی شوند. بیشتر بی كلام هایی كه استفاده می كنند هم موزیك كارهای معروف ایرانی است كه بدون صدای خواننده پخش می شود.
این كارناوال ساكن، یك چیز كم دارد. اگر گفتید چه؟ اینجور خانم ها به چه چیز دیگری علاقه مندند؟ بله، فال! انواع و اقسام فال ها در آرایشگاه های زنانه رواج دارند. از فال قهوه و چای و حافظ بگیر تا … . فالگیرها (كه بیشتر فال قهوه می گیرند) هم مثل كاركنان، با آرایشگاه پورسانتی كار می كنند. ضمناً فقط آن ها كه در آرایشگاه های بزرگ فعالند، هر روز به آنجا می روند. در سایر آرایشگاه ها، فقط روز خاصی سر و كله خانم فالگیر پیدا می شود. یا وقتی به اندازه كافی مشتری جمع شد، به او تلفن می كنند تا بیاید.
طبیعتاً هر آرایشگاه سبك و سیاق خودش را دارد و مشتریانش هم متناسب با آن جمع می شوند. در بعضی مكان ها گرداننده آرایشگاه به شدت مواظب سلامت اخلاقی محیط كار خود هستند و بعضی جاهای دیگر، اصلاً خود صاحب كار است كه فضا را خراب كرده. یكی از قدیمی های این حرفه می گوید: محیط بعضی از آرایشگاه ها خیلی افتضاح است. چون فضا بسته و كاملاً زنانه است، هر كاری دلشان می خواهد می كنند و واقعاً این ها هستند كه كمی این شغل را بدنام كرده اند.

مهم ترین عامل جذب: آمد داشتن
پیشتر درباره عوامل جلب مشتری، گفتیم كه فقط مهارت آرایشگر مهم نیست و امور دیگری هم در آن تاثیر دارد كه از نظر خانم ها حتی مهم تر از مهارت است. حالا وقتش است تا راز مهمی را با شما در میان بگذاریم: آن ها به «دست آرایشگر» به شدت اهمیت می دهند و به «آمد داشتن» آرایشی كه طرف برایشان انجام می دهد، اعتقاد دارند. حتی خود آرایشگرها هم خیلی محكم درباره این قضیه حرف می زنند و می گویند: «اگر بیشتر مردم درباره اش حرف می زنند، ما خودمان بارها این قضیه را به چشم دیده ایم…»
آن ها معتقدند آرایش (خصوصاً روی اصلاح صورت و ابرو حساسند) در زندگی خیلی از مشتریان شان تاثیر سریع گذاشته. از ماجراهای متعددی می گویند كه در روزهای كار در آرایشگاه شاهد رخ دادن شان بوده اند؛ قصه هایی مثل این: شوهر خانمی با او اختلاف داشته و از خانه قهر كرده. به عیال پیغام داده: طلاقت می دهم. خانم گرفته و غمگین، اتفاقاً گذرش به آرایشگاه می افتد و اصلاح می كند. فردا صبح زود، یك جعبه شیرینی و هزار بوسه تشكر نصیب بچه های آرایشگاه می شود. آقا به خانه برگشته و از رفتارش اظهار ندامت كرده!
آن ها طوری با آب و تاب و جدیت این ماجراها را تعریف می كنند كه آدم وسوسه می شود پی یك ماه خانه نشینی را به تن بمالد و خودش را بسپارد به دست این اصلاح گران معجزه گر، بلكه مشكلات ما هم حل شد! باید موقع كار خوش اخلاق باشی تا درباره ات فكر بد نكنند، بد به دل مشتری نیفتد. اگر اتفاق ناجوری برای طرف بیفتد، می گویند آرایشگرش «بد دست» بوده، بد دل بوده. برای خودمان هم این مسئله ایست، اما جداً آنقدر دیده ایم كه باور كرده ایم دست مان در زندگی و سرنوشت مشتری ها تاثیر دارد.

مهارت و مدرك كیلویی چند؟
به این ترتیب كه تا اینجا عرض شد، دو عامل مهم مشتریان را به سالن های زیبایی می كشد: یا خوش دستی آرایشگرها، یا شهرت و ذرق و برق آرایشگاه. اما پس مهارت و درستی كار استادهای سلمانی مونث چه؟ یعنی در آرایش بانوان، كیفیت كار اصلاً مهم نیست؟ شك نكنید كه دیگر اینقدرها هم اوضاع كشكی نیست. هرچند كه این روزها دیگر گرفتن مدرك آموزش و اجازه آرایش، خیلی راحت تر از قبل شده و آرایشگرهای كیلویی فراوانند.
آن قدیم ترها، تمام ابهت آرایشگر و آرایشگاهش به مدركی بود كه توی یك قاب درست و حسابی، بالای آینه ها و چراغ ها می درخشید. كمپانی هایی مثل «شوارتسكف» یا «اورئال» (تولید كننده لوازم آرایشی) تا اوایل دهه شصت هم در ایران نمایندگی های فعالی داشتند كه به شكل مرتب، اقدام به برپایی كلاس های آموزشی می كردند. از این كلاس ها استقبال خوبی می شد، چراكه مدرك گذراندن این دوره ها اعتبار زیادی داشت و گرفتن دپلم این شركت ها به این سادگی نبود؛ 6 ماه آموزش جدی و امتحانات پایان دوره سفت و سخت، نمی گذاشت كسی قسر در برود.
این روزها اما مدارك رنگارنگ كه معلوم نیست كدام به كدام برتری دارد، بر در و دیوار آرایشگاه ها دیده می شوند، كه شاید از همه بهترشان مدارك فنی حرفه ای باشد. اما آیا با این دست كلاس ها (مثلاً دوره های یك ماهه، موسوم به فشرده!) كسی آرایشگر می شود؟ چه می دانیم، شاید بشود!

تلفات آرایشگاهی
همیشه اینطور نیست كه همه چیز خوب و جو آرایشگاه خوش و پرلبخند باشد؛ گاهی هم حوادث ناجوری در این محیط ها می افتد كه بخش عمده اش ناگفتنی ست. از جیغ جیغ و گیس كشی و دعواهای معمول زنانه كه بگذریم، دیده شده كه دوستی های درون آرایشگاهی، گاهی به جاهای ناجور ختم شده اند.
دیگر اینكه فضای فریبا و خواستنی آرایشگاه ها باعث تمایل و جلب خانم های بسیاری به این حرفه شده. زنان و دختران زیادی با ورود به این دنیای كاملاً زنانه و آزاد، شخصیت شان دستخوش تغییر شده و چه طلاق ها و چه از راه به در شدن های بسیار كه ریشه در محیط كار این بانوان (با عرض معذرت) بی جنبه داشته است. مریم (كه گفتیم از پیشكسوت هاست) می گوید: «توی این سال ها كه دارم كار می كنم، دخترهای زیادی را دیدم كه به اسم آرایشگری آمدند ولی فقط فضای آرایشگاه را دوست داشتند. تا كمی آزادی پیدا می كنند هم خوب خوبه شان سیگاری و مشروب خور می شود، بقیه هم كه می روند و اوضاع شان آنقدر ناجور می شود كه رویمان نمی شود بگوییم همكار ما بوده… واقعاً محیط آرایشگاه برای این ها خطرناك است.»
زنانی هم كه به قول او: «تا می آیند توی این فضا، خودشان را گم می كنند و با دست خودشان زندگی شان را خراب می كنند». قصه هایش تمام نشدنی ست…
دزدانی هم هستند كه آرایشگاه را به عنوان محیط كار انتخاب كرده و از غفلت ناشی از پرچانگی و غیبت های آبدار بعضی ها، استفاده می كنند تا كیف ها و طلاهای مشتریان بیچاره را سرقت كنند. در تمام موارد مشاهده شده هم خانم های شاهد و ناظر، روی یك نكته توافق دارند: «دختره به حدی زبل بود كه كارش حرف نداشت! یك لحظه سرم را آنور كردم ببینم خواهرم چه می گوید، دار و ندارم را برد.» شاید اگر آماری وجود داشت كه برای محكم كردن ادعایمان ذكر كنیم، متوجه می شدید چرا از دزدی در آرایشگاه ها نوشتیم. آمارشان به شدت بالاست بی تردید.
اما خطرات آرایشگاه فقط به این موارد ختم نمی شود؛ حوادث بد دیگری هم هست كه در یك لحظه زندگی عده ای از آدم های لبریز از امید و آرزو را به نابودی كشانده اند. بدترین حادثه در سال 1359 اتفاق افتاد. در یك روز شوم، در حالی كه سه عروس مثل دسته گل همزمان زیر دستگاه سشوار بودند، سه راهی تقسیم برق اتصال كرد و طفلی ها – هر سه تایشان- پرپر شدند. این اتفاق در یكی از آرایشگاه های معروفی كه قبلاً ذكرش رفت، رخ داد. دلیل حادثه، استفاده از تنها یك سیم رابط برای دستگاه های پرمصرف سشوار حرفه ای بود. اما آیا كسی جرات گفتن این خبر به خانواده ها كه در انتظار آمدن عروس، داشتند شادی می كردند، را داشت؟ بدتر از آن، وقت رسیدن دامادهای بی خبر بود؛ سه مجنون كه مثل صاعقه زده ها، خوابیدن تن بی جان سه عروس در كنار هم را باور نداشتند…
چند سال بعد، عروسی دیگر، ماجرای تلخی دیگر؛ وقتی قرار بود برای براق شدن و جلوگیری از قرمز شدن چشم ها، به چشم عروس خانم قطره مخصوص ریخته شود، دستیار آماتور آرایشگر اشتباهاً از چسب مژه استفاده كرد. نتیجه فاجعه بار بود: ابتدا چسبیدن پلك های عروس بیچاره، همراه با سوزش و درد شدید، و آخرش هم از دست دادن دو چشم به جای رفتن به حجله گاه و خانه بخت…
قربانی حادثه بعدی عروس نبود، اما مگر فرقی می كند؟ ما بی خود رمانتیكش می كنیم، والا آدم آدم است دیگر. نیست؟ این یكی پوست سرش ور آمد و با موهای بلندش یك جا كنده شد. دلیل: برای ساختن مواد دكلره مو، به جای پودر و اكسیدان، از آمونیاك قوی استفاده شده بود.
لابد حالا نچ نچ می كنید و اگر مونث باشید، وحشت برتان می دارد كه: ای وای هفته آینده وقت آرایشگاه دارم! اما اگر مذكر هستید، با بنده دست به دعا بلند كنید: خدایا، از این كه ما را زن نیافریدی و از این بلایا مصونیم، شدیداً ممنون!
 

mexin

Well-known member
حتما بخونید!!!

خارجی ها قبل از امتحان:موفق باشی رفیق :)......ایرانی ها قبل از امتحان:برسونی ها =)))


*همه سیگاری ها؛ یه نفر رو میشناسن که روزی دو پاکت سیگار میکشه؛ الانم 80 سالشه!


*بروسلی رو کشتن،، داداشی رو کشتن، ولی تا حالا دیدی یه معتاد رو بکشن؟ نتیجه اخلاقی: ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره!

*ما ورزش نمی کنیم چون اگر پیاده روی و دوچرخه سواری برای سلامتی مفیده ، پستچی باید همیشه زنده باشه و همچنین رژیم نمی گیریم چون یه نهنگ تمام روز رو شنا می کنه، ماهی و آب می خوره ولی چاقه!

اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم!این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!!

واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!

ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!

وقتایی که با خودت تقلب می‌بری ، امتحان مثه آب خوردنه ، وقتی نمی‌ بری امتحان میشه در حد آزمون دکتری !

کافیه سیم جارو برقی رو جمع کنی ! اون موقع است که آشغالا یکی یکی خودشونو بهت نشون بدن!

â· بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن؟ میگه قیافه هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!

بدون هیچ گونه تردیدی یکی از درهای جهنم مخصوص کسانی است که بعد از گفتن یک جوک راجع بهش توضیح می دن ...

*اگه ورزشی به نام â«سگ دوâ» جزو مسابقات المپیک 2012 بود، حتما ما می تونستیم خودی نشون بدیم!

مکالمه ای بین من و مادرم:-مامان- جونم- داشتم ماست می خوردم- نوش جونت پسرم- ریخت رو فرش- کوفت بخوری نکبت...

*از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید، چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!

*بچه که بودیم، هرکی ما رو میدید لپ هامون رو می کشید. میگفت عروس / داماد من میشی خوشگله؟ حالا که بزرگ شدیم و به شما نیاز داریم. کجا هستین پس؟!

*هر وقت از تنهایی لذت نمی برید ازدواج کنید آن وقت حتما از تنهایی لذت می برین!

ظهر تو خونه دراز کشيده بودم و tv ميديدمکه متوجه شدم که يه نفر از تو کوچه دارهاسممو با بلندگو صدا ميزنهاولش فکر کردم شايد با کس ديگه ايي کار داشته باشه امابعد از چند ثانيه اسم و فاميلو با هم صدا زدرفتم تو کوچه ديدم يه وانت سبزي فروشيجلو در خونه ايستاده بهش گفتم منو از کجا ميشناسيگفت مامانت سر کوچه ازمسبزي خريدو گفت بيام اينجا صدات کنم که بياي بگيري.آخه ببین چطور با آبرو آدم بازي ميكننننننننننننننننننننننننننننن

*نمی دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می کنم یه نفر قفل رو عوض کرده!

*توصیه به پدران و مادران گرامی: وقتی بچه تون اومد خونه عطر زده بود، آدامس هم می جویید، هیچوقت ازش نپرسین: سیگار کشیدی؟ مستقیم بزنین زیر گوشش

فک کنم این سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین!!!!!:)))

در آستانه امتحانات :دیزمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان:خب!این که نمیاد...اینم که بلدم...دیگه وقت خوابه...

فقط تو ایرانه که موقع سبقت از ماشین جلویی تمام سر نشینان دو ماشین همدیگه رو نگاه میکنن

چند وقت پيش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا کهبزنه تو صورتم...!منم يهو رفتم تو فاز هندي گفتم:بزن بابا..!بزن !بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...!بزن که بفهمم هنوز بي صاحاب نشدم...!بزن بابا!ودر نهايت ناباوري بابام زد تو گوشم

دوست گرامی‌، شما برنده یه یک همسرِ مهربان شده اید،جهتِ دریافتِ اطلاعاتِ بیشتر، به سایت:شتر در خواب بیند پنبه دانه مراجعه فرمایید..با تشکر ,شرکتِ بیشین تا بیاد

دقت کردین فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روزکنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت ،بگه : آخیش . . . هیچ جا خونه خود آدم نمیشه

مژده ای دل که مسیحا نفسی میایدشوهر خوب مگر گیر کسی میاید( خواهر حافظ )

روحش شاد که دلِ خیـــــــــلی ها رو شاد کرده و هنوز هم شاد میکنه
و اما بـخشی از وصیت نامه استن لورل :اگر کـسی در مراسم درگذشت من گریه کند دیگر با او صحبت نخواهم کرد !!!

استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه ، گفتیم چون وایرلس اینور بهتر آنتن میده... اصن دچار یاس فلسفی شد این بشر...!!

بعضی وقتها عقل آدم یه چیز میگه و دلش یه چیز دیگهاصلاً هر دو شون غلط کردن آدم باید ببینه زنش چی میگه...!!!

چی شد که مشروط شدی؟.......
به نام خدا اینترنت!!

زوج خوشبخت : زن لال ـ مرد کرزوج غریبه : زن کارمند ـ مرد کارمندزوج مبارز : زن با سواد ـ مرد بیسوادزوج با تفاهم : زن زشت ـ مرد زشتزوج شکاک : زن خوشگل ـ مرد خوشتیپ... زوج بدبخت : زن پولدار ـ مرد بی پولزوج عاقل : زن مجرد ـ مرد مجردزوج ایده آل :یافت نمی شود ...
 

mexin

Well-known member
اس ام اس های ایرانسل در آینده ای نزدیک!



مشترک گرامی چته؟
چرا تو فکری؟
عاشق شدی؟
آخه بدبخت! با این وضع گرونی کی عاشق می شه؟ ها؟
..................................................................................................
مشترک گرامی تو مسابقه ما شرکت کن با ۲۰ لیتر بنزین جایزه !
با این کار مشت محکمی تو دهن همراه اول بزن!
..................................................................................................
مشترک گرامی یه طرح دارم بهاره.
یکی سیم کارت بخر
یکی ببر
یکی میارم در خونتون
یکی می دم به عموتون
یکی هم واسه عمتون
..................................................................................................
شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید..
..................................................................................................
استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید.
..................................................................................................
سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید.
 

siavash

New member
بقا
ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نزديكانم
غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
وقتي اخم ميكنند وبي دليل وسايل خانه را به هم ميريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي ناكرده تب كرده باشند
ما بايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
پدران،پدران،پدرانمان را
ما بايد دوست بداريم.
«حسين پناهي
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: ali_ah

matin

New member
مشترک گرامی !!!!!

قبلا خیلی اس میدادی زنگ میزدی شارژ شگفت انگیز میکردی !!!! چی شد ؟؟!! بهم زدین ؟؟!!! ناراحت نباش مشترککککککککککککککککککککککممم
 

bacillus.bs

New member
چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته،
به روی خودم نیاوردم که دیدمش.
5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفا!
من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که:
توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت:
این هم مال این آقا !
تازه فهمیدم دفعه ی اول کرایه ی خودش و پسرش رو حساب کرده بود ..! :|
این یعنی اخر ضایع شدن
 

bacillus.bs

New member
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.


وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.

بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!
 

bacillus.bs

New member
یه روز شرلوک هلمز با دستیارش واتسن به تعطیلات می روند و در ساحل دریا چادر می زنند و در داخل چادر می خوابند……..

نیمه شب هلمز بیدار میشه و واتسن رو هم بیدار می کنه بعد ازش می پرسه :

واتسن تو از دیدن ستاره های آسمان چه نتیجه ای می گیری؟

واتسن هم شروع میکنه به فلسفه بافی در مورد ستارگان و میگه این ستاره ها خیلی بزرگند و به دلیل دوری از ما این قدر کوچیک به نظر می رسند و در سایر ستارگان هم ممکن حیات در آنها وجود داشته باشد و چند نوع انسان در کرات دیگر زندگی می کنند……..

که در اینجا هلمز میگه : واتسن عزیز

اولین نتیجه ای که باید می گرفتی اینه که : چادر مارو دزدیدند!!!!
 

bacillus.bs

New member
داستان کشیش و زوج جوان

زن و شوهری بعد از سالیانی دراز که از ازدواج شان می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند.

با هر کسی که می توانستند مشورت کردند ، اما نتیجه ای نداشت تا این که نزد کشیش شهرشان رفتند. پس از این که مشکلشان را به کشیش گفتند ، او در جواب آنها گفت :

ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما را شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد کرد. با وجود این من قصد دارم به رم برم و مدتی در آن جا اقامت داشته باشم ، قول می دهم وقتی که به واتیکان رفتم ، به طور حتم ، برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش آن جا را ترک کند، بازگشت و گفت :

من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شود و شما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در رم حدود ۱۵ سال به طول خواهد انجامید ، ولی قول می دهم وقتی برگشتم به دیدن شما بیایم.



…..

۱۵ سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت.

یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد ، یاد قولی افتاد که ۱۵ سال پیش به اون زوج جوان داده بود. تصمیم گرفت یک سری به آنها بزند ، پس به طرف خانه ی آنها راه افتاد. وقتی به محل اقامتشان رسید ، زنگ در را به صدا در آورد.

صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا را پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که سرانجام دعاهای این زوج اجابت شده و آنها صاحب فرزند شده اند.

وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه دید که از سروکول یکدیگر بالا می رفتند و همه جا را روی سرشان گذاشتند، وسط آن شلوغی و هرج و مرج هم مامان شان ایستاده بود.

کشیش گفت : فرزندم ! می بینم که دعاهایتان مستجاب شده…. حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به سبب این معجزه تبریک بگویم.

زن مایوسانه جواب داد : اون نیست… همین الان خونه را به مقصد رم ترک کرد.

کشیش گفت : شهر رم؟ برای چی رفته رم؟

زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی را که شما برای استجابت دعای ما روشن کردید ، خاموش کنه!!!
 

bacillus.bs

New member
مامانم در طول شبانه روز فقط یکبار بهم میگه مهندس
اونم آخره شباست که صِدام میزنه مهندس بیا آشغالا رو بزار دَم در!!!
 

bacillus.bs

New member
ساعت 5 دارم از خونه میرم بیرون میگم 11 میام .
بابام میگه حالا خودت به درک اون دختره صاحاب نداره ؟؟؟!!!
 

bacillus.bs

New member

آموزش سریع تفاهم در زندگی مشترک
برای خانوم‌ها:
هیچ وقت با هیچ مردی بحث نکنید... بلافاصله گریه کنید!!!
برای آقایون:
هیچ وقت با خانوم‌ها بحث نکنید... بلافاصله ببوسیدشون!!!
 

bacillus.bs

New member
دقت کردین همیشه خنده دار ترین موضوعات زمانی به مغزت میرسه که وسط مراسم ختم هستی؟
 

bacillus.bs

New member
همیشه فکر میکنم یه چیزی تو یخچال هست و من ازش بی خبرم!!!
ولی هرچی میگردم پیداش نمی کنم....
شماچطور؟
 

bacillus.bs

New member
قدیما مراسم خواستگاری برای این بود خونواده ها دختر پسر رو بهم نشون بدن
الان برای اینه که دختر و پسر خونواده هاشونو بهم نشون بدن!!
 

bacillus.bs

New member
مادر شوهر ها میگن : عروس مثل لیمو شیرینه اولش شیرینه ،آخرش تلخه !
ولی لیمو شیرین تا زمانی شیرینه که کارد به جیگرش نخورده باشه.
 

bacillus.bs

New member
از96 ماهی شما 55 تا غرق شد چند تا ماهی دارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بله ؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟
تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند
تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟
حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!!
 

bacillus.bs

New member
این آدمایی که سه صفحه بهشون اس ام اس میدی
بعد مثل معلولا فقط یه کلمه تایپ میکنن OK
باید بگیری اون دکمه های کیبورد موبایلشونو با بیل داغون کنی
ازش فقط یه o بمونه با یه k
تا حالشون جا بیاد!!!
 
بالا