جمله سازی

sepid71

New member
صدف (اسم دختر) در آینه خرگوش پشمالویی رو دید.

بعدی کیبورد موز کفش
 

bahramian0935

New member
ادمین تصمیم داشت مهنا رو به مدیریت بخش پزشکی و سلامت منصوب کنه اما خب، مهنا قبول نکرد..
4.gif

و آقا مکسین رو هم برای مدیریت به ادمین پیشنهاد نمیکنه
Just_Cuz_19.gif


طنز، هماتو ، مدیر
JC_flirt.gif
طنزپردازهمتولوزیستا مدیری بی نظم است
 

پیچک

New member
دل پیچه پیچک شفق

پیچک علت دل پیچه ی شفق را باکتری E.coli تشخیص داد.:motat:

بعدی: پیچک - میکروب - پورشه خخخخخخ
 

sepid71

New member
تو تو همش باید پیچک داشته باشی !:65d6a5d6s:

پیچک هرشب خواب پورشه و میکروب میبینه:riz481:

بعدی ماه نفس زیبا
 

bahramian0935

New member
روز مثل صورت مهتاب قرمز بود
سپید71.باران71.بهرامیان 0935
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
سپید71و باران71و بهرامیان 0935 از کاربران انجمن هستن:/

صابون....خوردم...فن...ساعت
 

eeeeeeehsan

New member

صابون....خوردم...فن...ساعت
یاد یه قضیه افتادم :25r30wi:

دیشب مامانم واسه اولین بار میخواست امتحان کنه ببینه چطوریه، مایه صابون فله ای خرید، با عصاره توت فرنگی به رنگ قرمز و عصاره موز به رنگ زرد.
آقا بابا منم فوق العاده شکموئه و بیشتر اوقات هم خونست و آدم بیکار هم فقط می خوره دیگه!!
هیچی، مامانم اینا رو گذاشت رو سنگ آشپزخونه و رفت لباس عوض کنه، بابامم اومد سروقت این مایه صابون و یه قاشق کرد زیرشو برد تو دهنش و فرو داد.
واااااای چشت روز بد نبینه، تا نیم ساعت داشت اق و تف و تخ می کرد، هی میگفت فرشته حالم بده، دارم بالا میارم، من و الهامم روده نداشتیم تو بدن..
خیلی خندیدیم دیشب... خیلی اون صحنه باحال بود.
مامانم می گفت مرد حسابی لااقل می چشیدی، تست می کردی، مزه مزه می کردی، یعنی متوجه نشدی تلخه؟! سریع فروش دادی؟؟
وااااای دوباره باز ما می خندیدیم.

من تاحالا سر ساعت خاصی جلوی فن صابون نـخوردم :)

یارا - ماکارونی - رتیل - سیمان - زالو - کرم شب تاب :5:
 

رها45

New member
یارا وقتی داشت ماکارونی درست میکرد رو سیمان رتیل و زالو و کرم شب تاب دید
زندگی _ ماشین _ ترس _ خشم_ تنهایی
 

a_67

New member
یاد یه قضیه افتادم :25r30wi:

دیشب مامانم واسه اولین بار میخواست امتحان کنه ببینه چطوریه، مایه صابون فله ای خرید، با عصاره توت فرنگی به رنگ قرمز و عصاره موز به رنگ زرد.
آقا بابا منم فوق العاده شکموئه و بیشتر اوقات هم خونست و آدم بیکار هم فقط می خوره دیگه!!
هیچی، مامانم اینا رو گذاشت رو سنگ آشپزخونه و رفت لباس عوض کنه، بابامم اومد سروقت این مایه صابون و یه قاشق کرد زیرشو برد تو دهنش و فرو داد.
واااااای چشت روز بد نبینه، تا نیم ساعت داشت اق و تف و تخ می کرد، هی میگفت فرشته حالم بده، دارم بالا میارم، من و الهامم روده نداشتیم تو بدن..
خیلی خندیدیم دیشب... خیلی اون صحنه باحال بود.
مامانم می گفت مرد حسابی لااقل می چشیدی، تست می کردی، مزه مزه می کردی، یعنی متوجه نشدی تلخه؟! سریع فروش دادی؟؟
وااااای دوباره باز ما می خندیدیم.

من تاحالا سر ساعت خاصی جلوی فن صابون نـخوردم :)

یارا - ماکارونی - رتیل - سیمان - زالو - کرم شب تاب :5:
کرم شب تاب تو خونه ش برا شامش داشت ماکارونی میخورد و همزمان هم به ترانه "یارا یارا گاهی..." افتخاری گوش میسپرد بیچاره خبر نداشت که اونور دیوار سیمانی خونه ش چه خبره... رتیل و زالو برا خودش و خونش تبانی کرده بودن...
پ.ن: این که داستان شد نه جمله ههههههه
عقل، جان، سر و عذاب
(ههههههه)
 

yara

New member
زندگی من خلاصه میشه در : ماشین و ترس و تنهایی و گاهی خشم :smiliess (12):

ضدگلوله....بستنی....خودکار....عطسه...خوابیدم.....
 

eeeeeeehsan

New member
زندگی من خلاصه میشه در : ماشین و ترس و تنهایی و گاهی خشم :smiliess (12):

ضدگلوله....بستنی....خودکار....عطسه...خوابیدم.....
پلیسه در حالی که ضد گلوله به تنش بود و بستنی در دست راست و خودکار در دست چپ، با عطسه از خواب بیدار شد (جمله سازیم تو حلقتون :a2d3:)


کرم شب تاب تو خونه ش برا شامش داشت ماکارونی میخورد و همزمان هم به ترانه "یارا یارا گاهی..." افتخاری گوش میسپرد بیچاره خبر نداشت که اونور دیوار سیمانی خونه ش چه خبره... رتیل و زالو برا خودش و خونش تبانی کرده بودن...
پ.ن: این که داستان شد نه جمله ههههههه
عقل، جان، سر و عذاب
(ههههههه)
عقل که تو سر نباشه جان در عذابه =)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: abtin13
بالا