طنزپردازهمتولوزیستا مدیری بی نظم استادمین تصمیم داشت مهنا رو به مدیریت بخش پزشکی و سلامت منصوب کنه اما خب، مهنا قبول نکرد..![]()
و آقا مکسین رو هم برای مدیریت به ادمین پیشنهاد نمیکنه![]()
طنز، هماتو ، مدیر![]()
سپید71 گربه ی شلخته رو با سم نکشت .
عیدی/صندلی/ خوردین
صدف (اسم دختر) در آینه خرگوش پشمالویی رو دید.
بعدی کیبورد موز کفش
یاد یه قضیه افتادم :25r30wi:
صابون....خوردم...فن...ساعت
کرم شب تاب تو خونه ش برا شامش داشت ماکارونی میخورد و همزمان هم به ترانه "یارا یارا گاهی..." افتخاری گوش میسپرد بیچاره خبر نداشت که اونور دیوار سیمانی خونه ش چه خبره... رتیل و زالو برا خودش و خونش تبانی کرده بودن...یاد یه قضیه افتادم :25r30wi:
دیشب مامانم واسه اولین بار میخواست امتحان کنه ببینه چطوریه، مایه صابون فله ای خرید، با عصاره توت فرنگی به رنگ قرمز و عصاره موز به رنگ زرد.
آقا بابا منم فوق العاده شکموئه و بیشتر اوقات هم خونست و آدم بیکار هم فقط می خوره دیگه!!
هیچی، مامانم اینا رو گذاشت رو سنگ آشپزخونه و رفت لباس عوض کنه، بابامم اومد سروقت این مایه صابون و یه قاشق کرد زیرشو برد تو دهنش و فرو داد.
واااااای چشت روز بد نبینه، تا نیم ساعت داشت اق و تف و تخ می کرد، هی میگفت فرشته حالم بده، دارم بالا میارم، من و الهامم روده نداشتیم تو بدن..
خیلی خندیدیم دیشب... خیلی اون صحنه باحال بود.
مامانم می گفت مرد حسابی لااقل می چشیدی، تست می کردی، مزه مزه می کردی، یعنی متوجه نشدی تلخه؟! سریع فروش دادی؟؟
وااااای دوباره باز ما می خندیدیم.
من تاحالا سر ساعت خاصی جلوی فن صابون نـخوردم
یارا - ماکارونی - رتیل - سیمان - زالو - کرم شب تاب :5:
پلیسه در حالی که ضد گلوله به تنش بود و بستنی در دست راست و خودکار در دست چپ، با عطسه از خواب بیدار شد (جمله سازیم تو حلقتون :a2d3زندگی من خلاصه میشه در : ماشین و ترس و تنهایی و گاهی خشم :smiliess (12):
ضدگلوله....بستنی....خودکار....عطسه...خوابیدم.....
عقل که تو سر نباشه جان در عذابه =)کرم شب تاب تو خونه ش برا شامش داشت ماکارونی میخورد و همزمان هم به ترانه "یارا یارا گاهی..." افتخاری گوش میسپرد بیچاره خبر نداشت که اونور دیوار سیمانی خونه ش چه خبره... رتیل و زالو برا خودش و خونش تبانی کرده بودن...
پ.ن: این که داستان شد نه جمله ههههههه
عقل، جان، سر و عذاب
(ههههههه)