تاپیک دربه در

leylii

New member
گاهی میرسد که زبانم بند می آید از گفتن حرفها ، و حتی یک کلام

و میگویم ای کاش روزی نمی آمد که بخواهم در وصف تو بگویم
 

leylii

New member
نیستی و دلتنگ تو هستم ، با اینکه همیشه به یادتم ، باز هم در این یاد در فکر تو هستم

نیستی و اشک است که حلقه زده در چشمانم

یک لحظه در فکر رفتم که کاش اینک بودی در کنارم

که آرامش بدهی به قلبم ، دلم گرفته همنفسم

تو خودت میدانی که وقتی نباشی در کنارم ، مثل حالا آشفته و پریشانم

در این هوایی که دلم گرفته ، کاش میشد در کنارم بودی و با حضورت آرامم میکردی

که چگونه معجزه میشود، با وجود تو چه غوغایی میشود در دلم

تا که میخواهم از این عالم دلتنگی رها شوم ، انگار که میخواهم از این دنیا جدا شوم

مگر آنکه یک آدم سر به هوا شوم ، تا در آن لحظه بی نفس ، بی هوا شوم

نیستی و نبودنت خنجر است که فرو میرود در قلب بی طاقتم

من شاهد اینم که دلم عذاب میکشد ، طعم تلخ نبودنت در کنارم را میچشد

این من و این دلتنگی ها ، دلم گرفته از بی محبتی های این زمانه

که چرا نباید در کنار عشقم باشم ، چرا نباید در آغوش همنفسم باشم

و من آرام مینویسم ،بی صدا اشک میریزم ، اما درون دلم فریاد است ! فریاد

فریادی که تنها قلب تو میشوند از اعماق احساساتمان

دردی که تنها قلب ما میکشد از فاصله بینمان

میترسم تا بخواهد شکسته شود فاصله بینمان

شیشه عمرمان نیز بشکند ،

و آخر سر میماند حسرت و به جا میماند همان صدای فریاد
 

leylii

New member
نمیتوان از اینجا گذشت ، اینجا پر از یاد تو بوده ، پر از عشق و عطر حضورت بوده

نمیتوان از اینجا دل کند ، اینجا همان جاییست که با تو قدم میزدم...

یادش بخیر آن لحظه ها ، آن روزها ...

همیشه منتظر تکرارش بودم ، آن روزها نیامد و نبودنت در قلبم تکرار شد ....

غصه ها و آن همه خاطره باز هم تکرار شد و دیگر تو را ندیدم

دلم پر میزند و پر میزند تا برسد به آسمانها

ولی افسوس که جای من بی تو حتی بر روی زمین هم سنگینی میکند

صدای تو ، آن صدای خنده های تو میپیچد در فضای قلبم و اشکم را در می آورد....

نمیتوان از اینجا گذشت ، نمیتوان چشم بر روی خاطره هایت بست

با اینکه نیستی اما تو عشقمی ، مگر میشود به یادت نبود؟

مگر میشود در حسرت دیدار با تو نبود؟

کاش اینجا بودی ، و این اشکها و این لحظه های سرد مرا میدیدی

شاید دلت برایم میسوخت و دوباره می آمدی ...

شاید دلت میسوخت و دوباره مرا به عنوان تنها عشقت میپذیرفتی..

من که دیگر نه غروری دارم و نه حرفی برای گفتن، همه حرفها درون دلم جا مانده

گاهی باید حرفهای دلم را حتی برای خودم تکرار نکنم

گاهی باید آنقدر تکرار کنم آمدنت را، تا تکرار شود آمدن قطره های اشک از چشمانم

تا آرام شوم از این هیاهوی دلتنگی و انتظار...

نمیتوان از اینجا گذشت ، باید منتظر ماند و به یاد گذشته ها نشست

شاید این بغض لعنتی شکست و من رها شدم از اینهمه دلتنگی در دلم

نه اینگونه رها نمیشوم ، من با این حرفا آرام نمیشوم ، نه بی خیال میشوم و نه خام میشوم

من عاشقم و بیش از گذشته عاشقتر میشوم ، اگر مجنون بودم ، دیوانه تر میشوم

دل میزنم به دریا تا برسم به فرداها! شاید تو را ببینم ، شاید این راهی که رفتم را دیگر نبینم...

نمیتوان از تو گذشت ، از تویی که عشقمی و تمام وجودم ، بیا که بی تو اینجا سوت و کورم

نمیتوان از اینجا گذشت ، اینجا زمانی جایگاه تو بوده

پس از قلبم نمیگذرم ، تا شاید دوباره...

تکرار شوی ، تکرار....
 

leylii

New member
به بهانه دیدن باران ، آمدم به سوی تو ، به بهانه اینکه به یادت هستم

در زیر باران قدم زدم

و ای کاش تو در آن لحظه در کنارم بودی...

به بهانه دیدن ستاره ها ، هر شب را به عشق تو بیدارم

شاید روزی همه بفهمند که تویی تک ستاره آسمان قلبم...

به بهانه ساحل ، غرق شدم درون دریا

تا بیایم به سوی تویی که مرا بدجور دلتنگ خودت کرده ای

به این بهانه و آن بهانه ، تو شده ای تنها بهانه ی دلم

اینگونه که دلم همیشه و همه جا بهانه ی تو را میگیرد

روزهای تنهایی هایم میگذرد و هنوز تو را در کنارم نمیبینم

هنوز باور ندارم که باید در حسرت این باشم که تو را همیشه در کنارم ببینم

روزهای سرد زندگی ام اینگونه میگذرد و دلتنگی است که به غمهایم اضافه میشود

و این غصه هاست که به همه وجودم نقش تلخی را داده است

حالا چگونه باید این لحظه های دور از تو بودن را بگذرانم نمیدانم

تنها میدانم که باید با حسرت و این دل بهانه گیر ، بی قراری های دلم را تحمل کنم

وقتی جز تو هر چه در زندگی ام است برایم هیچ ارزشی ندارد

پس بدون تو چه سود دارد نفس کشیدنهایم؟ چه سود دارد این رفتن ها و آمدن هایم؟

چه سود دارد آن بهانه ها ، آن دریا و آن ستاره ها ، آن بی قراری ها و آن زجر تنهایی ها

و حالا باید پی برد به گذشتن از سدها ، به تحمل سختی ها ،

به بستن چشم بر روی آدمها

تا که چشم باز کنم و ببینم تنها چشمهای تو را ،

تا به بهانه دیدن چشمهایت بمیرم همانجا
 

leylii

New member
میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری

میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر میکنی...

من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ،

تو به خیالم پیوسته ای به یک حس عاشقانه

شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما را کسی نیست جز خدایمان

از تپشهای قلبت بی خبر نیستم ، من که مثل دیگران نیستم ،

تو جزئی از نفسهای منی ، تو همان دنیای منی

کاش بیاید آن روزی که تو را در کنارم ببینم ،

خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار،

آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ،

آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند

مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم

امشب نیز مثل همه شبها ، دلم دارد درونش حرفها ،

بیا تا فرار کنیم از همه غمها ، بیا تا بشکنیم این سد را در بینمان ، تا نباشیم باهم ، ولی تنها

میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، درد مرا داری ،

دوای دردم تویی که اینجا نیستی ، تویی که در غم انتظارم نشسته ای ،

میدانم مثل من از این انتظار خسته ای ، میدانم مثل من دلشکسته ای

آرام میگذارم روی هم چشمهای خیسم را ، میشنوم صدای تپشهای قلبت را ،

حس میکنم گرمی نفسهایت را ...

و این یک راز است ، تو آنجایی ، دلت با من است ،

من اینجا هستم و میدانم خیالت از همه چیز راحت است

از این دنیا ، در میان این لحظه ها ، تنها غمی که در دلم نشسته ،

این است که فاصله،همه درها را بر رویمان بسته
 

leylii

New member
مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ، نمی ماند
رفتم و او رفته بود ، همه چیز را شکسته بود
روی دیوار اتاق نوشته بود که خسته بود
 

leylii

New member
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم زیبا وقشنگ انکه خوابیده در این گور سرد بودنش را
هیچ کس باور نکرد
 

memol

Member
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی گرفته است…

آسمان چشمانم به اندازه ی تمام ابرهای بهاری، بارانی است…

قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است…

اما در وجودم کوره داغ تابستانی میسوزد…

چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من!!!
 
آخرین ویرایش:

memol

Member
ﯾﮑــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗــــــــــــ !
ﺑﺨــﺎﻃــــﺮِ ﺗﻤــﺎﻡِ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾــــﯽ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﺣـــﺪِ ﯾﮑـــــ ﻓﮑـــﺮ ﻣﺎﻧـــﺪﻧــﺪ!!! …
ﺑﺨﺎﻃـــــﺮِ ﺷﺒـــــــ ﻫﺎﯾـــﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧـــﺪﻭﻩ ﺳﭙﺮﯼ ﻛـــﺮﺩﯾـــﻢ …
ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻗﻠﺒـــﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻟِﻪ ﺷــــﺪ !…
ﺑﻪ ﺧﺎﻃــــﺮِ ﭼﺸﻤﺎﻧـــﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧــــﺪ !!!
ﯾﻜــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘــﻪ ﺳﻜﻮﺗـــــــــــ !
ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷـﺎﺩﯼ ﺧــﻮﺩ ﺭﺍ … ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘــــــ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧــﺪ !!!
ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺻﺪﺍﻗﺘـــــــ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫــﺎ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺘــــــ …
ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻣﺤﺒّﺘــــ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭﺍﻗﻊ ﮔﺮﺩﯾـــﺪ !!!
ﯾﮑــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــــــ !!!
ﺑﻪ ﺧﺎﻃـــﺮِ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾــــﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺘـــــــ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﺸـــﺪ !!!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎﺩﯾــــــﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷــــﺪ …
 

mahsa.

New member
[FONT=courier new,courier,monospace]تویی که میگی دیگه مثل من پیدا نمیکنی!!![/FONT][FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]واقعا فکر میکنی بعد[/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]تو[/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]دنبال یکی مثه[/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]تو[/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]

[FONT=courier new,courier,monospace]میگردم![/FONT]
[FONT=courier new,courier,monospace]
[/FONT]
 

mahsa.

New member
متاسفم برای خودم
که در فرهنگـــــــی بزرگ شده ام که:
مردمــــــــــش فکر میکننـــــد
با ناراحتــــــــی و گریــــــــــــه
به خدا نزدیـــــــــک تر میشوند
h86bu6kyp1ed3xrcquz.jpg
 

mahsa.

New member
نمی بخشمش بخاطرتمام خندهای که ازصورتم گرفت بخاطرتمام غم های که برصورتم نشاند نمی بخشمش بخاطردلی که برایم شکست بخاطراحساسی که برایم پرپرکرد نمی بخشمش بخاطرزخمی که باخیانت بروجودم تاابدنشاند

- - - Updated - - -

باختم درعشق اماباختن تقدیرنیست .سوختم باغم تنهایی مگرتقدیرچیست.خسته ام ازاین زندان که نامش زندگیست.پس قشنگی های دنیادست کیست.

- - - Updated - - -

بخاطر پابرهنه بودنم از من گذشت ، همان کسی ک در راهش ، کفشهایم پاره شد …!

- - - Updated - - -

گاهی دوستت دارم ها بی فایده اند !مثل موفق باشید انتهای برگه ی امتحان …
 

Haydi

New member


دختر بچه ای از برادرش پرسید:

معنی عشق چیست ؟؟
برادرش جواب داد :
عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو ،
از كوله پشتی مدرسه‌ام بر میداری ،
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم


1454963_725569587461849_1770020913_n.jpg




 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahsa.

arezoo90

New member
488330ba18d8.jpg



عادت ندارم درد دلم رابه همه کس بگویم....................!
بگذارهمه فکر کنند نه دردی دارم ونه دلی................!:sad:


درمقابل کسانی که ازارم میدهند.........سکوت میکنم ودر دل میگویم...........
تو هم نمیفهمی............:dadad4:
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahsa.

arezoo90

New member
دختر بچه:دوست دارم
پسربچه:مثل ادم بزرگااااا؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
دختر بچه:نه...........راستکی..........!
 

bioshimi93

New member
عادت ندارم درد دلم را به هر کسی بگویم ..!

پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم ،

تا همه فکر کنند ،

نه دردی دارم و نه قلبی ...

چارلی چاپلین

 
آخرین ویرایش:

bioshimi93

New member
همیشه دقیقا وقتے پر از حرفے . . .

وقتے بغض مے کنے . . .

وقتے داغونے . . .

وقتے دلت شکسته . . .

دقیقا همین وقتا انقد حرف دارے که . . .

فقط مے تونے بگے بیخیال . . .
 
بالا