مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت.... به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم.....
ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی ! غذایت را سرد می خوری ! ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام ! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی ! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی ! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد ! تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست ، روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد . .
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونههامو میگیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم می دونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا قشنگه ردپای عشق بیا بیچتر زیر برف
اگه حال منو داری میفهمی یعنی چی این حرف میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوسِت دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری