تاپیک دربه در

mahsa.

New member

مردی دسته گلی روی قبر مادر عزیز مرحومش گذاشت و داشت به سمت ماشینش

برمیگشت که توجهش به مردی جلب شد که بالای سر قبری زانو زده بود.بنظر

میرسید مرد با سوز و گداز فراوانی جمله ای را تکرار میکرد،”چرا باید از

دست میرفتی؟” ، ” چرا باید از دست میرفتی؟”۰

مرد اولی به سمتش رفت وگفت: امیدوارم مزاحم سوگواریتان نشده باشم اما در

این حد اظهار عجز و ناراحتی را تا بحال ندیده ام، برای چه کسی

اینطورعمیق ابراز ناراحتی میکنید؟ فرزند؟والدین؟

مرد سوگوار چند لحظه ای طول کشید تا خودش را جمع و جور کند سپس پاسخ

داد:”شوهر اول همسرم ! ” ۰
 

mahsa.

New member

یک زوج بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد ، آرزوئی کرد و یک سکه به

داخل چاه انداخت.زن هم تصمیم گرفت آرزوئی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان

به داخل چا ه پرت شد



مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت:
” این واقعا” درست کار میکنه !!!!”

 

mahsa.

New member
بنی آدم اعضای یک پیکرند



معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛
چو شهری فروخفته خاموش شد
سخن های ناگفته کودکان
به لب نارسیده فراموش شد

سكوت كلاس غم آلوده را
صدای درشت معلم شکست
ز جا احمدک جست و بند دلش
بدین بی خبر بانگ ناگه گسست

بیا احمدک، درس دیروز را
بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس نا خوانده بود
به جز آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم
خطوط خجالت به رویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش
به روی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت،
بنی آدم اعضای یک پیکرند
وجودش به یکباره فریاد کرد،
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار


تو کز ، کز ،تو کز وای یادش نبود
جهان پیش چشمش سیه پوش شد
سرش را به سنگینی از روی شرم
بپائین بیفکند و خاموش شد

ز چشم معلم شراری جهید
نماینده آتش خشم او
درونش پر از نفرت و کینه گشت
غضب می درخشید درچشم او

چرا احمدِ کودنِ بی شعور،
معلم بگفتا به لحن گران
نخواند ی چنین درس سهل و روان ،
مگر چیست فرق تو با دیگران

عرق از جبین احمدک پاک کرد
خدایا چه می گوید آموزگار
نمی بیند آیا که دراین میان
بود فرق ما بین دار و ندار

به آهستگی احمد بی نوا
 

mahsa.

New member
به آهستگی احمد بی نوا
چنین زیر لب گفت با قلب چاک
که آنها به دامان مادر خوشند
و من بی وجودش نهم سر به خاک
به آنها جز از روی مهر و خوشی
نگفته کسی تا کنون یک سخن
ندارند کاری بجز خورد و خواب
به مال پدر تکیه دارند و من
من از روی اجبار و از ترس مرگ
کشیدم از آن درس بگذشته دست
کنم با پدر پینه دوزی و کار
ببین دست پر پینه ام شاهد است



سخن های او را معلم برید
هنوز او سخن های بسیار داشت
دلی بس ستم دیده و زار داشت
معلم بکوبید پا بر زمین،
که این پیک قلبی پر از کینه است

بمن چه که مادر زکف داده ای ؟
به من چه که دستت پر از پینه است
یکی پیش ناظم رود با شتاب
به همراه خود یک فلک آورد
نماید پر از پینه پاهای او
ز چوبی که بهر کتک آورد

دل احمد آزرده و ریش گشت
چو او این سخن از معلم شنفت
ز چشمان او کور سویی جهید
به یاد آمدش شعر سعدی و گفت
ببین ، یادم آمد، دمی صبر کن
تامل ، خدا را ، تامل ، دمی


تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی!

[SIZE=-0][SIZE=-0]
[/SIZE][/SIZE]
 

mahsa.

New member
خیلی‌ها ظاهرتون رو می‌بینن و قضاوت می‌کنن،


ولی عده کمی هستند كه واقعا شما رو مي‌شناسند.





.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.







 

mahsa.

New member

هیچ کس نمی تواند به فرد دیگری انگیزه بدهد. تنها کاری که دیگران می کنند تشویق ما برای انجام دادن کارهاست. این خود انسان است که بهترین مشوق و انگیزه دهنده برای خودش است
 

mahsa.

New member
تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را تاراج می کند



اندیشه های منفی اوست

 

mahsa.

New member
مصدق میگفت:

هرچه فحش شنیدم و یا در جراید خواندم پر کاهی بر من اثر ننمود و یاد پندی می آمدم
که از مادرم شنیدم و آن پند این بود که :
وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که در راه مردم تحمل می کنند..
 

mahsa.

New member

سكوت ژرف را به مثابه لحظاتي مقدس و گران بها پاس بدار؛
لحظاتي براي پناه جستن به حریم امن الهی

 

mahsa.

New member


اگر خداوند خود را در جايي پنهان كرده باشد، بدون شک آنجا قلب انسان است،
زيرا آخرين جايي است كه بشر به فكر جستجو در آن مي افتد

 

mahsa.

New member


خداوند، روزي دهنده ي همه ي پرندگان است،
ولي روزي آنها را به درون لانه نمي ريزد

 

mahsa.

New member


عبادت، گستردانیدن جان است

بر كرانه هستي و آميزش انسان است با اكسير حيات.


جبران خليل جبران

 

mahsa.

New member


اگربه خاموش کردن آتش ميروي، لباس علفي برتن مکن.


مثل چيني




(خدایا ببین کجا رسیدیم ، ضرب المثل هامونم چینی شده - غریبه آشنا )

 

mahsa.

New member
بسياري از مردم ، گناه نارسائيهاي زندگي خود را به گردن وقايع و اتفاقات مي اندازند .
در حالي که آنچه زندگاني ما را شکل مي دهد، خود آن وقايع نيست،
بلکه معنايي است که به آن رويدادها مي دهيم .


آنتوني رابينز

 

mahsa.

New member


عشق آمد خويش را گم كن عزيز
قوتت را قوت مردم كن عزيز

عشق يعني خويشتن را گم كني
عشق يعني خويش را گندم كني

عشق يعني خويشتن را نان كني
مهرباني را چنين ارزان كني

عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آئين مپرس

هركسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد كه او را نان دهد



سالک

 

mikhak s

New member
گاهي وقتا....

يه نفر...

باعث ميشه كه حس كني ...

چيزي كه تو رو روي زمين نگه داشته...

حادثه زمني نيست...
 

mikhak s

New member
ديگر نمي گويم گشتم نبود نگرد نيست

بگذار صادقانه بگويم :

گشتم،‌اتفاقا بود،‌فقط مال من نبود...!!
 

mikhak s

New member
هميشه تو بن بست زندگي

همه بر مي گردن سراغ عشق اولشون

اما چه سخته اون روزي كه عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش....!
 
بالا