:فکر کردم گرگ باران دیده ام....
بقیشو شما بگین!
توی مصراع دوم بعد آن جای یه ویرگول خالیهاین تک بیتیمو خیلی خیلی دوست دارم
ولی نه می تونم چیزی بهش اضافه کنم و نه کم کنم.حتی یه کلمه....
بگشا روی به عریانی این دل که خدا....به حلالیت آن آیه ی قرآن دارد
- - - Updated - - -
این تک بیتیمو خیلی خیلی دوست دارم
ولی نه می تونم چیزی بهش اضافه کنم و نه کم کنم.حتی یه کلمه....
بگشا روی به عریانی این دل که خدا....به حلالیت آن آیه ی قرآن دارد
نامه ای دستش بود
چند بار خیره به دنبال غلط هایش رفت
نامه را باز در آغوش کشید
اضطراب از سر و رویش می ریخت
چاره ای هیچ نداشت
منتظر بود...
پسرک باز از انجا رد شد
سیب سرخی در گلوی پسرک
دخترک باز ز نادیده شدن می ترسید
نامه اش را دور ریخت
نه پسر داشت خبر از دل بی تاب
و نه دختر خبر از خستگی راه پسر
هر دو در هم ماندند
سالها هست هنوز...
که گلوی پسرک شوق سخن گفتن داشت
دخترک باز نبود...!!!