faranita
New member
_____________________________________
زنی به خاطر ابتلا به بیماری ایدز در حال مرگ بود . کشیش را خبر می کنند تا باعث آرامش روحی او شود. اما هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود . زن می گوید:” من باخته ام . من تمام زندگی خود و اطرافیانم را ویران کرده ام . من دارم با درد و رنج به جهنم میروم . امیدی برایم نمانده است.”
کشیش چشمش به تصویر دختر زیبایی روی کمد می افتد و از زن می پرسد:” اون عکس کیه؟”
زن با قیافه ای خوشحال پاسخ می دهد : ” اون عکس دخترمه ، زیبا ترین کسی که در دنیا دارم.”
-” ببینم اگر دخترت به دردسر بیفتد یا خطایی ازش سر بزند ، کمکش می کنی؟ می خشیش ؟ بازهم دوستش داری؟”
زن نالان می گوید:” البته که می کنم . من حاضرم هر چیزی که از دستم بر بیاید برایش انجام دهم! چرا یه همچین سؤالی می کنی؟”
-” چون می خواهم بدانی که خدا هم روی کمدش عکسی از تو دارد .”
زنی به خاطر ابتلا به بیماری ایدز در حال مرگ بود . کشیش را خبر می کنند تا باعث آرامش روحی او شود. اما هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود . زن می گوید:” من باخته ام . من تمام زندگی خود و اطرافیانم را ویران کرده ام . من دارم با درد و رنج به جهنم میروم . امیدی برایم نمانده است.”
کشیش چشمش به تصویر دختر زیبایی روی کمد می افتد و از زن می پرسد:” اون عکس کیه؟”
زن با قیافه ای خوشحال پاسخ می دهد : ” اون عکس دخترمه ، زیبا ترین کسی که در دنیا دارم.”
-” ببینم اگر دخترت به دردسر بیفتد یا خطایی ازش سر بزند ، کمکش می کنی؟ می خشیش ؟ بازهم دوستش داری؟”
زن نالان می گوید:” البته که می کنم . من حاضرم هر چیزی که از دستم بر بیاید برایش انجام دهم! چرا یه همچین سؤالی می کنی؟”
-” چون می خواهم بدانی که خدا هم روی کمدش عکسی از تو دارد .”