اول بخون،بعد حستو بگوووو!!!

parnia

New member
داداش رضا....
367519_2mo5pow.gif
 

reza.n

New member
che vahshatnak ! age man bodam hamon shab az on mantaghe farar mikardam!:5:

علی میگه همون لحظه دیدن گفته اقا بیاین بریم.ولی باید از کنار شیر اب رد میشدن که داشته باز و بسته میشده جرات نمیکردن.(حالا نگین چطوری از پیش شیر اب باید رد میشدن.تجسم یه اپارتمان دو طبقه رو نداشته باشین.دو طبقه ی یه خونه قدیمی که اینا رفتن طبقه ی بالا.)
 

mikhak s

New member
این جمله هارو که داشتم مینوشتم الان تا براتون بگم از ترس اشک توو چشام جمع شده بود.نمیدونم چرا وقتی خیلی میترسم اشک توو چشم جمع میشه.(به هرحال هر کسی یه ایرادی داره دیگه:dadad4:)یعنی اینکه خیلی خداییش ترس داره واسم وقتی فکر میکنم

اينطوري كه ديگه جايي رو نمي بيني ، تا تو اشكاتو پاك كنيو ديدت واضح بشه طرفو روبرو خودت مي بيني و......:25r30wi:
 

zanbagh

New member
رضا یه اعتراف من اولشو که خوندم فهمیدم درباره جنه دیگه ادامشو نخوووووووووووندم.جیــــــــــــــــــــــــــــغ
 

aohm

New member
من همين طوريم تو فكر بودم انقد دير دارم ميخابم حتما فردا رو بايد مرخصي بگيرم.حالا كه ديگه كارم در اومد..تا صبح بايد شيرهاي آبو چك كنم كه تكون نخورن
 

reza.n

New member
نه اتفاقا رو تختم نشستم.دره اتاقمم بستس.ولی کسیو نمیبینم.
همه چی آرومه......

همیشه در فضای زیر تخت موجوداتی هستن که اماده ان با قرار گرفتم پای شما روی زمین مچ پاتون رو بگیرن.خوب به صداها وقتی که همه جای خونه تاریکه گوش کن.حتما صداشونو میشنوی:ph34r-smiley:
 

reza.n

New member
بابا بخونین دیگه تا ته.خیلی ترسناک نیست اخه.
حس داستان نویسیم اومده.:whistle:
 
بالا