che vahshatnak ! age man bodam hamon shab az on mantaghe farar mikardam!:5:
این جمله هارو که داشتم مینوشتم الان تا براتون بگم از ترس اشک توو چشام جمع شده بود.نمیدونم چرا وقتی خیلی میترسم اشک توو چشم جمع میشه.(به هرحال هر کسی یه ایرادی داره دیگه:dadad4یعنی اینکه خیلی خداییش ترس داره واسم وقتی فکر میکنم
من دوست دارم بگو بازم.:a2d3:
:14:وای بچه ها من تو خونه تنهام :dadad4:
:14:وای بچه ها من تو خونه تنهام :dadad4:
رضا یه اعتراف من اولشو که خوندم فهمیدم درباره جنه دیگه ادامشو نخوووووووووووندم.جیــــــــــــــــــــــــــــغ
نجما تو نترس حتما باید در نزدیکیت جنگل باشه تا اتفاقی بیفته.دارم دلداری میدم بهت جانم.:riz304:
فروزان رو صندلی نشستی؟ببین کسی پشتت نباشه.h34r-smiley:
.بذار رضا ازاین چیزای ترسناک تعریف کنه.
آخه نمیدونی که .... خونه من یه جای پر درخته .... :j58r36j3gcr4suxymup
نه اتفاقا رو تختم نشستم.دره اتاقمم بستس.ولی کسیو نمیبینم.
همه چی آرومه......
ببین نجما من میخام دلداری بدم خودت نمیخایا.خب پس درخت زیاده.اره؟![]()
بابا بخونین دیگه تا ته.خیلی ترسناک نیست اخه.
حس داستان نویسیم اومده.![]()
آقا رضا اشك زياد واسه چشمات ضرر داره ها... حالا از ما گفتن..ميخاي باز تعريف كني تعريف كنبابا بخونین دیگه تا ته.خیلی ترسناک نیست اخه.حس داستان نویسیم اومده.![]()